عزاداری و سوگواری اهل بیت عصمت (علیهم السلام) برای شهادت حضرت امام حسین (علیه السّلام)

موسوعة وارث الأنبياء

2018-09-12

101 بازدید

 

در مقاله عزاداری برپایی شعائر حسینی شرح داده شد که برپایی مجالس عزا در شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) از مظاهر برپایی شعائر دینی است به این دلیل که ائمه معصومین (علیهم السّلام) خلیفه خدا بر روی زمین و راهنمایان به سوی خدا هستند و به واسطه ایشان خداوند شناخته و پرستش می شود.

همچنین حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) با خبر دادن جبرئیل از شهادت حضرت امام حسین (علیه السّلام) در کربلا بسیار گریستند و در احادیث بسیاری آمده است هر زمانی که رسول الله (صلی الله علیه و آله) به یاد این خبر می افتادند اشک از چشمان مبارکشان جاری می شد. بنابراین گریستن برای مصیبتهای حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) در سیره نبوی وجود داشته است.

در این مجال به بیان گریستن و ماتم حضرت امیرالمومنین و حضرت فاطمه زهرا و حضرت امام حسن (علیهم السّلام) برای مصایب و شهادت حضرت امام حسین (علیه السّلام) پس از شنیدن این خبر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می پردازیم و سپس احادیثی درباره عزاداری و سوگواری ائمه هدی (علیهم السّلام) پس از شهادت حضرت سید الشهداء (علیه السّلام) ذکر می شود.

 

گریستن حضرت امیرالمومنین(علیه السّلام) برای شهادت حضرت امام حسین (علیه السّلام)

حَدَّثَنِي أَبِي وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي (رَحِمَهُمُ اللَّهُ) عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: مَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) بِكَرْبَلَاءَ فِي أُنَاسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَلَمَّا مَرَّ بِهَا اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِالْبُكَاءِ ثُمَّ قَالَ هَذَا مُنَاخُ رِكَابِهِمْ وَ هَذَا مُلْقَى رِحَالِهِمْ وَ هُنَا تُهْرَقُ دِمَاؤُهُمْ طُوبَى لَكِ مِنْ تُرْبَةٍ عَلَيْكِ تُهْرَقُ دِمَاءُ الْأَحِبَّةِ.(1)

پدرم و جماعتى از اساتيدم (رحمة اللَّه عليهم) از سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمّد بن عيسى از جعفر بن محمّد بن عبيد اللَّه از عبد اللَّه ميمون قدّاح از حضرت ابى عبد اللَّه (عليه السّلام) آن حضرت فرمودند: وقتى امير المؤمنين (عليه السّلام) با گروهى از اصحابشان از كربلاء عبور نمودند چشمهاى مباركشان غرق در اشك شد و سخت گريستند سپس فرمودند: اينجا محل خواباندن مركبهايشان و اينجا محل گذاردن اثاثشان مى ‏باشد و اينجا خونهايشان مى ‏ريزد، سپس به زمين خطاب كردند و فرمودند: خوشا به حالت اى زمين كه بر روى تو خونهاى دوستان خدا مى ‏ريزد.(2)

 

در حدیث دیگر سخنان حضرت امیر المومنین (علیه السّلام) هنگامی که از کربلا عبور می نمودند چنین نقل شده است:

حَدَّثَنِي أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ (ره) عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَتِّيلٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: خَرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) يَسِيرُ بِالنَّاسِ حَتَّى إِذَا كَانَ مِنْ كَرْبَلَاءَ عَلَى مَسِيرَةِ مِيلٍ أَوْ مِيلَيْنِ تَقَدَّمَ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ حَتَّى صَارَ بِمَصَارِعِ الشُّهَدَاءِ ثُمَّ قَالَ قُبِضَ فِيهَا مِائَتَا نَبِيٍّ وَ مِائَتَا وَصِيٍّ وَ مِائَتَا سِبْطٍ كُلُّهُمْ شُهَدَاءُ بِأَتْبَاعِهِمْ فَطَافَ بِهَا عَلَى بَغْلَتِهِ خَارِجاً رِجْلُهُ مِنَ الرِّكَابِ فَأَنْشَأَ يَقُولُ مُنَاخُ رِكَابٍ وَ مَصَارِعُ الشُّهَدَاءِ لَا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ أَتَى بَعْدَهُمْ. (3)

پدرم و محمد بن الحسن از حسن بن متيل از سهيل بن زياد از على بن اسباط از محمد بن سنان از كسى كه برايش نقل نموده بود، از حضرت ابى عبد اللَّه (علیه السّلام) آن حضرت فرمودند: اميرالمؤمنين على (علیه السّلام) با جماعتى از مردم از شهر خارج شده تا به يك يا دو مايلى كربلاء و به محل شهادت شهداء رسيدند سپس فرمودند: در اين مكان دويست پيغمبر و دويست وصى پيغمبر و دويست سبط پيغمبر قبض روح شدند كه تمام آنها شهيد هستند پس از اين كلام پاى مبارك را از ركاب بيرون آوردند و در حالى كه روى قاطر بودند و آن مكان را طواف می كردند، در حين طواف فرمودند: اینجاست محل خواباندن مركبها و محل شهادت شهداء که احدی قبل از ايشان بر آنها سبقت نگرفته‏ است و كسانى هم كه بعد از آنها خواهند آمد به ايشان ملحق نخواهند شد.(4)

حضرت امام حسین (علیه السّلام) در اولین پیروزی خود در جنگ صفین با فتح شریعه، آب را که شامیان بر عراقیان بسته بودند و از تشنگی شکایت به حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) آورده بودند؛ باز نمودند و این امر سبب گریستن امیرالمومنین (علیه السّلام) و شرح واقعه کربلا برای یارانشان گردید:

وَ رُوِيَ فِي بَعْضِ الْكُتُبِ الْمُعْتَبَرَةِ عَنْ لُوطِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ مَنْ غَزَا مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) فِي صِفِّينَ وَ قَدْ أَخَذَ أَبُو أَيُّوبَ الْأَعْوَرُ السُّلَمِيُ‏ الْمَاءَ وَ حَرَزَهُ عَنِ النَّاسِ فَشَكَا الْمُسْلِمُونَ الْعَطَشَ فَأَرْسَلَ فَوَارِسَ عَلَى كَشْفِهِ فَانْحَرَفُوا خَائِبِينَ فَضَاقَ صَدْرُهُ فَقَالَ لَهُ وَلَدُهُ الْحُسَيْنُ(ع) أَمْضِي إِلَيْهِ يَا أَبَتَاهْ فَقَالَ امْضِ يَا وَلَدِي فَمَضَى مَعَ فَوَارِسَ فَهَزَمَ أَبَا أَيُّوبَ عَنِ الْمَاءِ وَ بَنَى خَيْمَتَهُ وَ حَطَّ فَوَارِسَهُ وَ أَتَى إِلَى أَبِيهِ وَ أَخْبَرَهُ فَبَكَى عَلِيٌّ (ع) فَقِيلَ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ هَذَا أَوَّلُ فَتْحٍ بِبَرَكَةِ الْحُسَيْنِ (ع) فَقَالَ ذَكَرْتُ أَنَّهُ سَيُقْتَلُ عَطْشَاناً بِطَفِّ كَرْبَلَاءَ حَتَّى يَنْفِرَ فَرَسُهُ وَ يُحَمْحِمَ وَ يَقُولَ الظَّلِيمَةَ الظَّلِيمَةَ لِأُمَّةٍ قَتَلَتِ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّهَا.(5)

در بعضى از كتب معتبر از لوط بن یحیی از عبد اللَّه بن قيس روايت شده كه گفت: من با آن افرادى كه در صفين در ركاب حضرت امیر المومنین (علیه السّلام) مي جنگيدند بودم. ابو ايوب اعور سلمى شريعه را گرفت و آب را به روى مردم بسته بود. مسلمانان به حضرت امیر المومنین (علیه السّلام) از تشنگى شكايت كردند، آن بزرگوار چند نفر سوار را براى گرفتن شريعه فرستاد، ولى ايشان ناامید بازگشتند، حضرت امیر المومنین (علیه السّلام) ناراحت شد. حضرت امام حسين (عليه السّلام) گفت: پدر جان، اجازه مي دهى من به دنبال اين مأموريت بروم؟

فرمودند: اى فرزندم برو، امام حسين (علیه السّلام) با صد نفر سوار رفت و ابو ايوب را از شريعه خارج كرد، آنگاه بر لب شريعه خيمه زد و سواران خود را پياده نمود. هنگامى كه حضرت امیر المومنین (علیه السّلام) آمد و با اين منظره مواجه گرديد گريان شد. به او گفتند: يا امير المؤمنين براى چه گريان شدى در صورتى كه اين اولين پيروزى است كه به دست امام حسين (علیه السّلام) انجام گرفت؟

فرمودند: به خاطرم آمد كه حسينم با لب تشنه در كربلا شهيد خواهد شد. كار او به جایى مي رسد كه اسبش رم مي كند و همهمه مي نمايد و مي گويد: الظليمه، الظليمه، لامة قتلت ابن بنت نبيها يعنى فرياد از ظلم و ستم امتى كه پسر دختر پيامبر خود را كشتند. (6)

 

از یکی از یاران دیگر حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) در هنگامی آن حضرت با یارانشان برای جنگ صفین به نینوا رسیدند نقل شده است که آن حضرت درباره شهادت حضرت سید الشهدا (علیهما السّلام) چنین فرمودند:

وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ يَحْيَى عَنْ أَبِيهِ وَ كَانَ عَلَى مَطْهَرَةِ عَلِيٍ‏ قَالَ‏: خَرَجْنَا مَعَ عَلِيٍّ إِلَى صِفِّينَ فَلَمَّا حَاذَانَا نَيْنَوَى نَادَى «صَبْراً أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» بِشَاطِئِ الْفُرَاتِ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا قَوْلُكَ صَبْراً أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ عَيْنَاهُ تَفِيضَانِ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لِعَيْنَيْكِ تَفِيضَانِ دُمُوعاً أَ غَضَبَكَ أَحَدٌ قَالَ بَلْ قَامَ مِنْ عِنْدِي جَبْرَئِيلُ فَأَخْبَرَنِي أَنَّ الْحُسَيْنَ يُقْتَلُ بِشَاطِئِ الْفُرَاتِ فَقَالَ هَلْ لَكَ أَنْ أُشِمَّكَ مِنْ تُرْبَتِهِ قُلْتُ نَعَمْ فَمَدَّ يَدَهُ فَقَبَضَ قَبْضَةً مِنْ تُرَابٍ فَأَعْطَانِيهَا فَلَمْ تَمْلِكْ عَيْنَايَ أَنْ فَاضَتَا.(7)

عبدالله یحیی از پدرش هنگامی که در مکان وضو گرفتن علی (علیه السّلام) بود، نقل نموده است که به همراه امام علی (علیه السلام) به صفین رفتیم كه او گفت: با أمير المؤمنين (علیه السّلام) برای صفين بيرون رفتم چون به نينوا رسیدیم آن حضرت فرمودند: «صبرا أبا عبد اللَّه: چه صبری داری اباعبدالله» در كنار فرات گفتم: امیرالمومنین (علیه السّلام) چرا فرمودید صبرا یا اباعبدالله؟‏ فرمودند: روزى رفتم نزد رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) و چشمهايش گريان بود گفتم بابى انت و امى يا رسول اللَّه چيست كه چشمهاى تو گريان است كسى ترا به خشم آورده است؟ فرمودند: بله، جبرئیل از نزد من نرفت مگر اینکه به من خبر داد که حسین کنار شط فرات کشته می شود و گفت: مي خواهى كه ببویى از تربت او چيزى؟ گفتم: بله دست دراز كرد و قبضه از آن خاك به من چشمانم اختیاری از خود ندارد که نگریند.(8)

 

گریستن و سوگواری حضرت فاطمه (سلام الله علیها) برای شهادت حضرت اباعبدالله (علیه السّلام)

در احادیث بسیاری از گریستن و بیتابی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) برای شهادت حضرت امام حسین (علیه السّلام) خبر داده شده است.

در این مجال به ذکر دو حدیث در این باره می پردازیم:

حَدَّثَنِي أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: دَخَلَتْ فَاطِمَةُ (س) عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ عَيْنَاهُ تَدْمَعُ فَسَأَلَتْهُ مَا لَكَ فَقَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ (ع) أَخْبَرَنِي أَنَّ أُمَّتِي تَقْتُلُ حُسَيْناً فَجَزِعَتْ وَ شَقَّ عَلَيْهَا فَأَخْبَرَهَا بِمَنْ يَمْلِكُ مِنْ وُلْدِهَا فَطَابَتْ نَفْسُهَا وَ سَكَنَتْ.(9)

پدرم و محمّد بن الحسن جملگى از محمّد بن الحسن الصّفّار از احمد بن محمّد بن عيسى از ابن فضّال از عبد اللَّه بن بكير از بعضى اصحاب از حضرت ابى عبد اللَّه (علیه السّلام) نقل كرده است كه ايشان فرمودند: حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بر رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) داخل شدند در حالى كه چشمان آن حضرت اشكبار بود. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از آن حضرت پرسيدند: شما را چه مى‏ شود؟ رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: جبرئيل (علیه السّلام) به من خبر داد كه امّتم عن قريب حسين را مى‏ كشند.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بیتابی و نا شکیبایی کردند و گریبان چاک نمودند. پس رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) به آن حضرت خبر دادند كه يكى از فرزندان اين مولود مالك امور گشته و انتقام او را از قاتلين خواهد گرفت. پس از اين خبر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خشنود شدند و نفس مبارك ایشان آرام گشت.(10)

 

تفسير فرات بن إبراهيم جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: كَانَ الْحُسَيْنُ مَعَ أُمِّهِ تَحْمِلُهُ فَأَخَذَهُ النَّبِيُّ(ص) وَ قَالَ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ سَالِبَكَ وَ أَهْلَكَ اللَّهُ الْمُتَوَازِرِينَ عَلَيْكَ وَ حَكَمَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَ مَنْ أَعَانَ عَلَيْكَ قَالَتْ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا أَبَتِ أَيَّ شَيْ‏ءٍ تَقُولُ قَالَ يَا بِنْتَاهْ ذَكَرْتُ مَا يُصِيبُهُ بَعْدِي وَ بَعْدَكِ مِنَ الْأَذَى وَ الظُّلْمِ وَ الْغَدْرِ وَ الْبَغْيِ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ فِي عُصْبَةٍ كَأَنَّهُمْ نُجُومُ السَّمَاءِ يَتَهَادَوْنَ إِلَى الْقَتْلِ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى مُعَسْكَرِهِمْ وَ إِلَى مَوْضِعِ رِحَالِهِمْ وَ تُرْبَتِهِمْ قَالَتْ يَا أَبَهْ وَ أَيْنَ هَذَا الْمَوْضِعُ الَّذِي تَصِفُ قَالَ مَوْضِعٌ يُقَالُ لَهُ كَرْبَلَاءُ وَ هِيَ دَارُ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ عَلَيْنَا وَ عَلَى الْأُمَّةِ يَخْرُجُ عَلَيْهِمْ شِرَارُ أُمَّتِي لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ شَفَعَ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ مَا شُفِّعُوا فِيهِ وَ هُمُ الْمُخَلَّدُونَ فِي النَّارِ قَالَتْ يَا أَبَهْ فَيُقْتَلُ قَالَ نَعَمْ يَا بِنْتَاهْ وَ مَا قُتِلَ قَتْلَتَهُ أَحَدٌ كَانَ قَبْلَهُ وَ يَبْكِيهِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ الْمَلَائِكَةُ وَ الْوَحْشُ وَ النَّبَاتَاتُ وَ الْبِحَارُ وَ الْجِبَالُ وَ لَوْ يُؤْذَنُ لَهَا مَا بَقِيَ عَلَى الْأَرْضِ مُتَنَفِّسٌ وَ يَأْتِيهِ قَوْمٌ مِنْ مُحِبِّينَا لَيْسَ فِي الْأَرْضِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ لَا أَقْوَمُ بِحَقِّنَا مِنْهُمْ وَ لَيْسَ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ أَحَدٌ يَلْتَفِتُ إِلَيْهِ غَيْرُهُمْ أُولَئِكَ مَصَابِيحُ فِي ظُلُمَاتِ الْجَوْرِ وَ هُمُ الشُّفَعَاءُ وَ هُمْ وَارِدُونَ حَوْضِي غَداً أَعْرِفُهُمْ إِذَا وَرَدُوا عَلَيَّ بِسِيمَاهُمْ وَ كُلُّ أَهْلِ دِينٍ يَطْلُبُونَ أَئِمَّتَهُمْ وَ هُمْ يَطْلُبُونَنَا لَا يَطْلُبُونَ غَيْرَنَا وَ هُمْ قِوَامُ الْأَرْضِ وَ بِهِمْ يَنْزِلُ الْغَيْثُ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ (ع) يَا أَبَهْ‏ إِنَّا لِلَّهِ‏ وَ بَكَتْ فَقَالَ لَهَا يَا بِنْتَاهْ إِنَّ أَفْضَلَ أَهْلِ الْجِنَانِ هُمُ الشُّهَدَاءُ فِي الدُّنْيَا بَذَلُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا قَتْلَةٌ أَهْوَنُ مِنْ مِيتَةٍ وَ مَنْ كُتِبَ عَلَيْهِ الْقَتْلُ خَرَجَ إِلَى مَضْجَعِهِ وَ مَنْ لَمْ يُقْتَلْ فَسَوْفَ يَمُوتُ يَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ أَ مَا تُحِبِّينَ أَنْ تَأْمُرِينَ غَداً بِأَمْرٍ فَتُطَاعِينَ فِي هَذَا الْخَلْقِ عِنْدَ الْحِسَابِ أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ يَكُونَ ابْنُكِ مِنْ حَمَلَةِ الْعَرْشِ أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ يَكُونَ أَبُوكِ يَأْتُونَهُ يَسْأَلُونَهُ الشَّفَاعَةَ أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ يَكُونَ بَعْلُكِ يَذُودُ الْخَلْقَ يَوْمَ الْعَطَشِ عَنِ الْحَوْضِ فَيَسْقِيَ مِنْهُ أَوْلِيَاءَهُ وَ يَذُودَ عَنْهُ أَعْدَاءَهُ أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ يَكُونَ بَعْلُكِ قَسِيمَ النَّارِ يَأْمُرُ النَّارَ فَتُطِيعُهُ يُخْرِجُ مِنْهَا مَنْ يَشَاءُ وَ يَتْرُكُ مَنْ يَشَاءُ أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَنْظُرِينَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ عَلَى أَرْجَاءِ السَّمَاءِ يَنْظُرُونَ إِلَيْكِ وَ إِلَى مَا تَأْمُرِينَ بِهِ وَ يَنْظُرُونَ إِلَى بَعْلِكِ قَدْ حَضَرَ الْخَلَائِقُ وَ هُوَ يُخَاصِمُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ فَمَا تَرَيْنَ اللَّهَ صَانِعٌ بِقَاتِلِ وُلْدِكِ وَ قَاتِلِيكِ وَ قَاتِلِ بَعْلِكِ إِذَا أُفْلِجَتْ حُجَّتُهُ عَلَى الْخَلَائِقِ وَ أُمِرَتِ النَّارُ أَنْ تُطِيعَهُ أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ يَكُونَ الْمَلَائِكَةُ تَبْكِي لِابْنِكِ وَ تَأْسَفُ عَلَيْهِ كُلُّ شَيْ‏ءٍ أَ مَا تَرْضَيْنَ أَنْ يَكُونَ مَنْ أَتَاهُ زَائِراً فِي ضَمَانِ اللَّهِ وَ يَكُونَ مَنْ أَتَاهُ بِمَنْزِلَةِ مَنْ حَجَّ إِلَى بَيْتِ اللَّهِ وَ اعْتَمَرَ وَ لَمْ يَخْلُ مِنَ الرَّحْمَةِ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ إِذَا مَاتَ مَاتَ شَهِيداً وَ إِنْ بَقِيَ لَمْ تَزَلِ الْحَفَظَةُ تَدْعُو لَهُ مَا بَقِيَ وَ لَمْ يَزَلْ فِي حِفْظِ اللَّهِ وَ أَمْنِهِ حَتَّى يُفَارِقَ الدُّنْيَا قَالَتْ يَا أَبَهْ سَلَّمْتُ وَ رَضِيتُ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ فَمَسَحَ عَلَى قَلْبِهَا وَ مَسَحَ عَيْنَيْهَا وَ قَالَ إِنِّي وَ بَعْلَكِ وَ أَنْتِ وَ ابْنَيْكِ فِي مَكَانٍ تَقَرُّ عَيْنَاكِ وَ يَفْرَحُ قَلْبُكِ‏.(11)

در تفسير فرات بن ابراهيم از حضرت امام جعفر صادق (علیه السّلام) روايت شده است كه فرمودند: حضرت امام حسين (علیه السّلام) را مادر گراميشان حمل مى‏كردند، پيامبر اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) امام حسين (علیه السّلام) را گرفتند و فرمودند: خداوند متعال كشندگان تو را لعنت كند، حق تعالى كسانى كه جامه از تن تو بيرون مى ‏آورند را لعنت نمايد، خدا افرادى را كه بر عليه تو قيام مي كنند هلاك نمايد. خدا بين من و آن افرادى كه بر عليه تو قيام مي نمايند حكم فرمايد. حضرت زهراى اطهر (عليها السّلام) گفت: پدر جان، چه مى ‏فرمایيد؟

حضرت فرمودند: دخترم مصيبتهایى كه بعد از من و تو به او مى ‏رسد و اذيّتها و ظلمها و مكرها و تعدّیهایی كه متوجهش مى ‏گردد را به ياد آوردم، حسينم در آن روز در ميان گروهى است كه گويا، ستارگان آسمان هستند و به سوى شهادت مي شتابند. گويا، من لشكرگاه و موضع اثاث و تربت آنان را مى‏بينم.

فاطمه زهرا گفت: پدر جان، اين موضعى كه شما آن را توصيف مي كنى كجا است؟ فرمود: موضعى است كه آن را كربلاء مي نامند و آن زمين براى ما و امّت موجب اندوه و بلاء است، بدترين افراد امّت من بر حسين و يارانش حمله و خروج مي كنند كه اگر بر ايشان خروج مى ‏نمايند، اگر تمام اهل آسمانها و زمين شفيع يك نفر از اين گروه شرور باشند شفاعتشان پذيرفته نشود و به طور قطع تمام آنها در جهنم جاويد خواهند بود.

فاطمه اطهر گفت: پدر جان، آيا حسين من شهيد خواهد شد؟

فرمود: آرى، اى دختر عزيزم، به طرزی شهيد مى‏ شود كه احدى قبل از او آن گونه شهيد نشده باشد. آسمانها، زمينها، ملائكه، وحوش، گياهان، درياها و كوهها براى حسينم گريان مي شوند. اگر خدا اذن می داد بر ملک الموت هیچ موجود زنده ای روی زمین نفس نمی کشید.

گروهى از دوستداران ما مي آيند كه در روى زمين کسی از آنان، عالمتر به حق خدا و ثابت قدمتر در امر ما نیست. در روى زمين احدى نیست که مانند آنان، متوجه حسين باشد. ايشان در تاريكیهاى ظلم و ستم چراغهاى درخشنده‏ اى هستند، آنان شفاعت خواهند كرد، ايشان هستند كه فرداى قيامت بر حوض من وارد خواهند شد، هنگامى كه بر من وارد شوند به سيما و چهره‏ آنان را مى‏ شناسم، اهل هر دينى امامان خود را مي طلبند، ولى آنان غير از ما كسى را نخواهند طلبيد. ايشان هستند كه باعث قوام زمين مي باشند و باران براى خاطر آنان نازل مى ‏شود.

حضرت زهراء (عليها السّلام) گريان شدند و گفتند:« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏» رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به آن بانوى معظمه فرمودند: ای دخترم، با فضيلت ‏ترين اهل بهشت افرادى هستند كه در دنيا شهيد شده باشند، جانها و اموال خود را دادند كه در عوض بهشت را دارا باشند، آنان در راه خدا قتال مي كنند و دشمن را مي كشند و خودشان كشته مي شوند و اين وعده ‏اى است حق كه خدا داده است. آنچه را كه نزد خدا مي باشد بهتر است از دنيا و آنچه در آن است. شهيد شدن از مردن آسانتر است. هر كسى كه شهادت نصيبش شده باشد به جايگاه خود خواهد رفت و كسى كه كشته نشود يقينا خواهد مرد.

اى فاطمه دختر محمّد، آيا دوست ندارى فرداى قيامت هر دستورى كه بدهى نزد اين خلق از تو اطاعت شود، آيا راضى نيستى كه پسرت از حاملين عرش محسوب شود، آيا راضى نيستى كه مردم نزد پدرت بيايند و طلب شفاعت نمايند، آيا دوست ندارى كه شوهرت در روز قيامت مردم عطشان را از حوض كوثر سيراب نمايد، دوستان خود را سيراب كند و دشمنان خويش را تشنه بگذارد، آيا راضى نيستى كه شوهرت اختيار دوزخ را داشته باشد، دوزخ از او اطاعت كند، هر كسى را كه وى بخواهد در ميان خود نگاه دارد؟ آيا راضى نيستى بنگرى ملائكه در اطراف آسمان ايستاده اند و منتظر دستور تو هستند و چشم بر تو‌ دوخته اند. همچنین ملائكه نظر كنند و بنگرند كه شوهرت هنگامی که خلایق حاضر شده ‏اند نزد خدا، با مردم درباره ولایتش حرف میزند. چه ها خواهى ديد از غضب خدا با قاتل فرزندت حسين و قاتل خودت و شوهرت. زيرا در آن هنگام حجت خدا بر خلق تمام و دوزخ به امر خدا مطيع همسرت خواهد شد. آيا دوست ندارى كه ملائكه براى پسرت گريه كنند و هر چيزى براى او تأسف بخورد، آيا راضى نيستى كه هر كسى به زيارت حسين تو بيايد خدا ضامن او باشد، هر كسى به زيارت حسين برود ثواب يك حج و عمره خواهد داشت و يك چشم به همزدن از رحمت خدا دور نخواهد بود و هر گاه بميرد شهيد مرده باشد و مادامى كه زنده باشد ملائكه براى او دعا كنند و هميشه در امان خدا باشد تا از دنيا رحلت نمايد.

حضرت زهراى اطهر(سلام الله علیها) گفت: پدر جان تسليم و راضى شدم، به خدا توكل كردم.

سپس پيغمبر گرامی (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) دست روى قلب و چشمان فاطمه كشيد و فرمود: من و شوهرت و دو فرزندت در يك مكانى خواهيم بود كه چشم تو روشن و قلب تو خوشحال شود.

 

در باب سوگواری و بیتابی روح مطهر و مقدس حضرت فاطمه الزهرا (علیها السّلام) پس از شهادت حضرت امام حسین (علیه السّلام) در کامل الزیاره حدیثی نقل شده است که در قسمتی از آن آمده است:

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ قَالَ حَدَّثَنَا الْهَيْثَمُ بْنُ وَاقِدٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ مُقَرِّنٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: إِذَا زُرْتُمْ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَالْزَمُوا الصَّمْتَ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ ... وَ إِنَّ فَاطِمَةَ (ع) إِذَا نَظَرَتْ إِلَيْهِمْ وَ مَعَهَا أَلْفُ نَبِيٍّ وَ أَلْفُ صِدِّيقٍ وَ أَلْفُ شَهِيدٍ وَ مِنَ الْكَرُوبِيِّينَ أَلْفُ أَلْفٍ يُسْعِدُونَهَا عَلَى الْبُكَاءِ وَ إِنَّهَا لَتَشْهَقُ شَهْقَةً فَلَا يَبْقَى فِي السَّمَاوَاتِ مَلَكٌ إِلَّا بَكَى رَحْمَةً لِصَوْتِهَا وَ مَا تَسْكُنُ حَتَّى يَأْتِيَهَا النَّبِيُّ ص [أَبُوهَا] فَيَقُولُ يَا بُنَيَّةِ قَدْ أَبْكَيْتِ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ شَغَلْتِهِمْ عَنِ التَّسْبِيحِ وَ التَّقْدِيسِ فَكُفِّي حَتَّى يُقَدِّسُوا فَإِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ‏ وَ إِنَّهَا لَتَنْظُرُ إِلَى مَنْ حَضَرَ مِنْكُمْ فَتَسْأَلُ اللَّهَ لَهُمْ مِنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ لَا تَزْهَدُوا فِي إِتْيَانِهِ فَإِنَّ الْخَيْرَ فِي إِتْيَانِهِ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ يُحْصَى.(12)

محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر حميرى از پدرش از علىّ بن محمّد بن سالم از محمّد بن خالد از عبد اللَّه بن حمّاد بصرىّ از عبد اللَّه بن عبد الرّحمن اصم نقل كرده كه وى گفت: هيثم بن واقد از عبد الملك بن مقرّن از حضرت امام صادق (عليه السّلام) براى ما نقل كرد كه آن حضرت فرمودند: وقتى به زيارت حضرت ابا عبد اللَّه (عليه السّلام) رفتيد در آنجا سكوت اختيار كرده و كلامى نگوئيد مگر سخن نيك و خير ... و حضرت فاطمه (عليها السّلام) هر گاه به ايشان (زائرين) نظر نمايند در حالى كه با وى هزار پيغمبر و هزار صدّيق و هزار شهيد از كروبين مى ‏باشند هزار هزار نفر آن حضرت را بر گريستن يارى و همراهى مى‏كنند و آن حضرت چنان شیون می نمایند كه هيچ فرشته ‏اى در آسمانها باقى نمى‏ ماند مگر آنكه از صداى ايشان به گريه مى ‏افتد و آن حضرت آرام نمى ‏گيرند تا وقتى كه پيامبر اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) به نزد ايشان آمده و مى ‏فرمايند: دخترم، اهل آسمانها را به گريه انداختى و ايشان را از تسبيح و تقديس حق تعالى بازداشتى، پس خوددارى كن تا ايشان به تقديس حقّ بپردازند چه آنكه امر و فرمان خدا بر همه چيز نافذ و روان مى ‏باشد. سپس حضرت امام صادق (عليه السّلام) فرمودند: حضرت فاطمه (عليها السّلام) به كسانى كه از شما به زيارت سيّد الشّهداء (علیه السّلام) روند نظر فرموده و از خداوند منّان براى ايشان هر خير و خوبى را مسألت مى ‏نمايند، مبادا در رفتن به زيارت آن جناب بی رغبت باشيد چه آنكه خيرى كه در زيارت آن حضرت است بيشتر از آن است كه بتوان احصاء و شمارش نمود.(13)

 

گریستن حضرت امام حسن (علیه السّلام) برای شهادت حضرت اباعبدالله (علیه السّلام)

حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) نیز با توجه به بیانات حضرت رسول الله (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره شهادت حضرت سید الشهدا (علیه السّلام) برای مصایب ایشان گریسته اند:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَارُونَ الْفَامِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ جَامِعٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (ع)‏: أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع) دَخَلَ يَوْماً إِلَى‏ الْحَسَنِ (ع) فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ بَكَى فَقَالَ لَهُ مَا يُبْكِيكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَبْكِي لِمَا يُصْنَعُ بِكَ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ (ع) إِنَّ الَّذِي يُؤْتَى إِلَيَّ سَمٌّ يُدَسُّ إِلَيَّ فَأُقْتَلُ بِهِ وَ لَكِنْ لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَزْدَلِفُ إِلَيْكَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ يَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ (ص) وَ يَنْتَحِلُونَ دِينَ الْإِسْلَامِ فَيَجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِكَ وَ سَفْكِ دَمِكَ وَ انْتِهَاكِ حُرْمَتِكَ وَ سَبْيِ ذَرَارِيِّكَ وَ نِسَائِكَ وَ انْتِهَابِ ثَقَلِكَ فَعِنْدَهَا تَحِلُّ بِبَنِي أُمَيَّةَ اللَّعْنَةُ وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً وَ يَبْكِي عَلَيْكَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى الْوُحُوشُ فِي الْفَلَوَاتِ وَ الْحِيتَانُ فِي الْبِحَارِ.(14)

احمد بن هارون فامی با اسنادی از مفضل بن عمر نقل می کند که حضرت امام صادق (علیه السّلام) از پدرشان و از جدشان نقل کردند: يك روز حسين بن على بن ابى طالب (علیه السّلام) بر حضرت امام حسن (علیه السّلام) وارد شد و چون چشمش به او افتاد گريست به او گفت چه تو را مي گرياند اى اباعبد اللَّه؟ گفت مي گريم براى آنچه با تو می كنند، فرمود: آنچه به من آيد زهري است كه به كامم ريزند و كشته شوم ولى اى ابا عبد اللَّه روزى چون روز تو نباشد سى هزار مردى كه مدعي هستند از امت جد ما محمد هستند و خود را به دين اسلام بندند بر تو گرد آيند و همدست شوند براى كشتن تو و ريختن خونت و هتك حرمتت و اسير كردن فرزندان و زنانت و غارت وسایل و دارایی تو، در اينجا است كه به بنى اميه لعنت فرود آيد و آسمان خاكستر و خون بارد و همه چيز بر تو بگريند حتی وحشيان بيابان و ماهيان دريا.(15)

 

سوگواری و عزاداری حضرت امام سجاد برای حضرت سیدالشهدا (علیهما السّلام)

حضرت امام سجاد (علیه السّلام) در روز عاشورا در کربلا حاضر بودند و مصیبت کربلا را با چشمان خویش دیدند و پس از شهادت یاران و بنی هاشم و برادران و پدر بزرگوارشان و بر نیزه کردن سرهای شهدا شاهد اسارت خاندان وحی (علیهم السّلام) و بی احترامی کوفیان و شامیان به این خاندان و حضور در مجلس ابن زیاد و یزید بودند. ائمه دیگر که این وقایع را ندیده بودند هنگامی که به یاد حضرت امام حسین (علیه السّلام) می افتادند بسیار می گریستند و چگونه خواهد بود احوالات حضرت امام سجاد (علیه السّلام) که شاهد این همه مصیبت بودند.

حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) در مصایب حضرت سیدالشهدا (علیه السّلام) آنقدر گریستند که جزء بکائین عالم از ایشان یاد شده است.

در این سطور به ذکر چند حدیث که به گریه و سوگواری آن حضرت برای حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) اشاره دارد؛ می پردازیم.

 الصَّادِقُ (ع)‏: بَكَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عِشْرِينَ سَنَةً وَ مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَعَامٌ إِلَّا بَكَى حَتَّى قَالَ مَوْلًى لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي‏ أَخَافُ أَنْ‏ «تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»‏ إِنِّي لَمْ أَذْكُرْ مَصْرَعَ بَنِي فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِي الْعَبْرَةُ وَ فِي رِوَايَةٍ أَ مَا آنَ لِحُزْنِكَ أَنْ يَنْقَضِيَ فَقَالَ لَهُ وَيْحَكَ إِنَّ يَعْقُوبَ النَّبِيَّ كَانَ لَهُ اثْنَا عَشَرَ ابْناً فَغَيَّبَ اللَّهُ وَاحِداً مِنْهُمْ فَابْيَضَّتْ عَيْناهُ‏ مِنْ كَثْرَةِ بُكَائِهِ عَلَيْهِ وَ احْدَوْدَبَ‏ ظَهْرُهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَانَ ابْنُهُ حَيّاً فِي الدُّنْيَا وَ أَنَا نَظَرْتُ إِلَى أَبِي وَ أَخِي وَ عَمِّي وَ سَبْعَةَ عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مَقْتُولِينَ حَوْلِي فَكَيْفَ يَنْقَضِي حُزْنِي وَ قَدْ ذَكَرَ فِي الْحِلْيَةِ نَحْوَهُ وَ قِيلَ إِنَّهُ بَكَى حَتَّى خِيفَ عَلَى عَيْنَيْهِ‏ وَ كَانَ إِذَا أَخَذَ إِنَاءً يَشْرَبُ مَاءً بَكَى حَتَّى يَمْلَأَهَا دَمْعاً فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ وَ كَيْفَ لَا أَبْكِي وَ قَدْ مُنِعَ أَبِي مِنَ الْمَاءِ الَّذِي كَانَ مُطْلَقاً لِلسِّبَاعِ وَ الْوُحُوشِ‏ وَ قِيلَ لَهُ إِنَّكَ لَتَبْكِي دَهْرَكَ فَلَوْ قَتَلْتَ نَفْسَكَ لَمَا زِدْتَ عَلَى هَذَا فَقَالَ نَفْسِي قَتَلْتُهَا وَ عَلَيْهَا أَبْكِي‏.(16)

حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) بيست سال گريه كردند وقت غذا پيش آن جناب مي نهادند اشک مي ريختند. بالاخره يكى از غلامانش عرض كرد فدايت شوم يا ابن رسول الله مي ترسم از بين بروید. فرمودند: اندوه و ناراحتى خود را به خدا شكايت مي كنم چيزهایى را از جانب خدا مي دانم كه شما خبر نداريد من هر وقت يادم از قتلگاه عزيزان زهرا مى‏ آيد گريه مجالم نمي دهد. در روايت ديگرى است كه غلام گفت زمانی نمي رسد كه اندوه شما تمام شود؟ فرمودند: واى بر تو يعقوب پيامبر دوازده پسر داشت يك پسرش از نظر او پنهان شد آنقدر گريه كرد كه چشمهايش سفيد گرديد و از اندوه پشتش خميده شد با اينكه پسرش زنده بود من به چشم خود ديدم پدر و برادر و عمويم و هفده نفر از بستگانم روى زمين كشته شده‏ اند چگونه حزنم پايان داشته باشد.

هر وقت ظرف آبى را مي گرفت آنقدر گريه مي كرد كه پر از اشک مي شد عرض كرد چرا اينقدر ناراحتى مي كنيد فرمود گريه نكنم با اينكه آبى كه پرنده و درنده از آن استفاده مي كردند به پدرم ندادند.

در حدیث دیگری درباره گریستن و سوگواری حضرت امام سجاد (علیه السّلام) برای حضرت امام حسین (علیه السّلام) آمده است:

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الرَّزَّازُ عَنْ خَالِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ الزَّيَّاتِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: أَشْرَفَ مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (ع) وَ هُوَ فِي سَقِيفَةٍ لَهُ سَاجِدٌ يَبْكِي فَقَالَ لَهُ يَا مَوْلَايَ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ أَ مَا آنَ لِحُزْنِكَ أَنْ يَنْقَضِيَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ وَيْلَكَ أَوْ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ وَ اللَّهِ لَقَدْ شَكَا يَعْقُوبُ إِلَى رَبِّهِ فِي أَقَلَّ مِمَّا رَأَيْتَ حَتَّى قَالَ‏ يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ‏ أَنَّهُ فَقَدَ ابْناً وَاحِداً وَ أَنَا رَأَيْتُ أَبِي وَ جَمَاعَةَ أَهْلِ بَيْتِي يُذْبَحُونَ حَوْلِي قَالَ وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع) يَمِيلُ إِلَى وُلْدِ عَقِيلٍ فَقِيلَ لَهُ مَا بَالُكَ تَمِيلُ إِلَى بَنِي عَمِّكَ هَؤُلَاءِ دُونَ آلِ جَعْفَرٍ فَقَالَ إِنِّي أَذْكُرُ يَوْمَهُمْ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (ع) فَأَرِقُّ لَهُمْ.(17)

محمّد بن جعفر رزّاز از دائى خود محمّد بن الحسين بن أبى الخطّاب زيّات از على بن اسباط از اسماعيل بن منصور از برخى اصحاب نقل كرده است كه او گفت: غلام على بن الحسين (عليهما السّلام) به صفّه سر پوشيده ‏اى كه تعلّق به امام سجّاد (عليه السّلام) داشت و آن جناب در آنجا پيوسته در حال سجود و گريه بودند نزديك شد و به حضرت عرض نمود: اى آقاى من، اى على بن الحسين آيا وقت تمام شدن حزن و غصّه شما هنوز نرسيده است؟

حضرت سر مبارك از زمين برداشتند و متوجّه او شدند و فرمودند: واى بر تو يا فرمودند: مادرت به عزايت بنشيند به خدا قسم حضرت يعقوب در حادثه ‏اى بس كمتر و واقعه ‏اى ناچيزتر از آنچه من ديدم شكايت به پروردگار نمود و اظهار كرد: «يا أَسَفى‏ عَلى‏ يُوسُفَ‏: وا اسفا بر فراق يوسفم» با اينكه ايشان تنها يك فرزندش را از دست داده بود ولى من ديدم كه پدرم و جماعتى از اهل بيت من را در دور من سر بريدند.

راوى گفت: حضرت على بن الحسين (عليهما السّلام) به فرزندان عقيل ميل و توجّه خاصّى داشتند. به حضرت عرض شد: چه طور به اين پسرعموهایتان (اولاد عقيل) توجّه و تمايل داريد نه به آل و فرزندان جعفر؟

حضرت فرمودند: يادم مى ‏آيد از روزى كه ايشان همراه ابى عبد اللَّه الحسين (عليه السّلام) به چه مصيبتهایی گرفتار شدند پس به حالشان رقّت مى‏كنم.(18)

 

گریه های حضرت امام سجاد (ع) در بدو ورود به مدینه پس از واقعه عاشورا

بشير بن جذلم که از طرف امام سجاد (علیه السّلام) خبر رسیدن خاندان عصمت (علیهم السّلام) را به دروازه مدینه به اهل مدینه رسانید درباره گریه های حضرت امام سجاد (ع) در بدو ورود به مدینه پس از واقعه عاشورا چنین نقل می کند:

پس از رساندن خبر رسیدن خاندان عصمت (علیهم السّلام) به دروازه مدینه به اهل مدینه مردم مرا رها كرده به سوى بيرون مدينه شتافتند، من اسبم را راندم تا به آنان رسيدم و ديدم كه مردم راهها و مواضع را گرفته‏ اند، از اسبم فرود آمده پياده جمعيت را شكافته تا به در خيمه‏ ها رسيدم. هنوز امام سجاد (علیه السّلام) در درون خيمه بود، بعد بيرون آمد در حالى كه دستمالى در دست داشت و بدان اشك خود را پاك مى ‏كرد و خادمى هم پشت سرش كرسیی در دستش بود، كرسى را بر زمين نهاد و امام بر آن نشست و نمى‏ توانست از اشك خود دارى كند، صداى گريه مردم و ناله دختران و زنان بلند شد و مردم از هر سوى امام را تعزيت مى ‏گفتند، گویيا آن قطعه زمين يك پارچه صداى ضجّه شده بود.(19)

 

سوگواری و عزاداری ائمه معصومین (علیهم السّلام) برای حضرت سیدالشهدا (علیهم السّلام)

حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام) در کربلا حضور داشتند و در سنین کودکی وقایع عاشورا را به چشم خویش دیدند و شاهد مصایب اهل بیت عصمت (علیهم السّلام) بودند. حدیث ذیل از جمله احادیثی که درباره سوگواری و عزاداری حضرت امام محمد باقر برای حضرت سیدالشهدا (علیهما السّلام) نقل شده است:

كفاية الأثر أَبُو الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ نَهِيكٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْوَرْدِ بْنِ كُمَيْتٍ عَنْ أَبِيهِ الْكُمَيْتِ بْنِ أَبِي الْمُسْتَهِلِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ (ع) فَقُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي قَدْ قُلْتُ فِيكُمْ أَبْيَاتاً أَ فَتَأْذَنُ لِي فِي إِنْشَادِهَا فَقَالَ إِنَّهَا أَيَّامُ الْبِيضِ قُلْتُ فَهُوَ فِيكُمْ خَاصَّةً قَالَ هَاتِ‏ فَأَنْشَأْتُ أَقُولُ

أَضْحَكَنِي الدَّهْرُ وَ أَبْكَانِي

 

وَ الدَّهْرُ ذُو صَرْفٍ وَ أَلْوَانٍ‏

     
 

لِتِسْعَةٍ بِالطَّفِّ قَدْ غُودِرُوا

 

صَارُوا جَمِيعاً رَهْنَ أَكْفَانٍ

     
 

فَبَكَى (ع) وَ بَكَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ سَمِعْتُ جَارِيَةً تَبْكِي مِنْ وَرَاءِ الْخِبَاءِ فَلَمَّا بَلَغْتُ إِلَى قَوْلِي

وَ سِتَّةٌ لَا يُتَجَازَى بِهِمْ

 

بَنُو عَقِيلٍ خَيْرُ فُرْسَانٍ‏

ثُمَّ عَلِيُّ الْخَيْرِ مَوْلَاهُمْ

 

ذِكْرُهُمْ هَيَّجَ أَحْزَانِي

     
 

فَبَكَى ثُمَّ قَالَ (ع) مَا مِنْ رَجُلٍ ذَكَرَنَا أَوْ ذُكِرْنَا عِنْدَهُ يَخْرُجُ مِنْ عَيْنَيْهِ مَاءٌ وَ لَوْ مِثْلُ جَنَاحِ الْبَعُوضَةِ إِلَّا بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ جَعَلَ ذَلِكَ الدَّمْعَ حِجَاباً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّارِ.

فَلَمَّا بَلَغْتُ إِلَى قَوْلِي

مَنْ كَانَ مَسْرُوراً بِمَا مَسَّكُمْ

 

أَوْ  شَامِتاً  يَوْماً  مِنَ الْآنِ‏

فَقَدْ  ذَلَلْتُمْ  بَعْدَ  عِزٍّ  فَمَا

 

أَدْفَعُ ضَيْماً حِينَ يَغْشَانِي

     
 

أَخَذَ بِيَدِي ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْكُمَيْتِ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ فَلَمَّا بَلَغْتُ إِلَى قَوْلِي

مَتَى يَقُومُ الْحَقُّ فِيكُمْ مَتَى

 

يَقُومُ   مَهْدِيُّكُمُ   الثَّانِي

     
 

قَالَ سَرِيعاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ سَرِيعاً ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا الْمُسْتَهِلِّ إِنَّ قَائِمَنَا هُوَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ (ع) لِأَنَّ الْأَئِمَّةَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) اثْنَا عَشَرَ الثَّانِي عَشَرَ هُوَ الْقَائِمُ (ع) قُلْتُ يَا سَيِّدِي فَمَنْ هَؤُلَاءِ الِاثْنَا عَشَرَ قَالَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع) وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (ع)  وَ بَعْدَ الْحُسَيْنِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع) وَ أَنَا ثُمَّ بَعْدِي هَذَا وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى كَتِفِ جَعْفَرٍ قُلْتُ فَمَنْ بَعْدَ هَذَا قَالَ ابْنُهُ مُوسَى وَ بَعْدَ مُوسَى ابْنُهُ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وَ هُوَ أَبُو الْقَائِمِ الَّذِي يَخْرُجُ فَيَمْلَأُ الدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ يَشْفِي صُدُورَ شِيعَتِنَا قُلْتُ فَمَتَى يَخْرُجُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لَقَدْ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ إِنَّمَا مَثَلُهُ كَمَثَلِ السَّاعَةِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً.(20)

«ابو القاسم خزّاز قمى» در «كفاية الاثر فى النصوص على الائمة الاثنى عشر» به اسناد خود از كميت آورده است كه گفت: به خدمت مولايم ابى جعفر محمّد بن على باقر (علیه السّلام) رسيدم و گفتم: اى فرزند رسول خدا، ابياتى درباره شما سروده ‏ام كه اجازه مى‏ خواهم كه بخوانم، فرمودند: ايّام البيض است، گفتم: يابن رسول اللّه، اين اشعار منحصرا در ستايش شما است، فرمودند: بخوان. شروع به خواندن كردم تا به اينجا رسيدم كه:

روزگار مرا به خنده انداخت و گرياند كه روزگار اين دگرگونيها و گونه گونيها دارد.

گريه ‏ام براى آن نه نفرى است كه در نينوا گرفتار آمدند و همگان گروگان كفنها شدند.

امام باقر و حضرت امام صادق (علیهما السّلام) گريستند و از پشت پرده صداى گريه كنيزى را نيز شنيدم و چون به اين گفته خود رسيدم كه:

و ياد شش تن فرزندان عقيل كه بهترين سواركاران بودند و دشمن، آنها را امان نداد و نيز ذكر على، آن نيكمردى كه سرور آنها بود، اندوه مرا بر مى ‏انگيزد.

امام (علیه السّلام) گريستند و سپس فرمودند: هيچ كس نيست، كه ذكر (مصيبت) ما كند و يا در نزد او از مصيبت ما ياد كنند و از ديدگانش سرشکى هر چند چون پر پشه‏ اى بريزد، مگر آنكه خداوند خانه ‏اى براى او در بهشت مى ‏سازد و آن اشك را سدّ راه او و آتش دوزخ كند و چون به اين ابيات رسيدم كه:

        من كان مسرورا بما مسّكم             او  شامتا  يوما  من الآن‏

       فقد  ذللتم  بعد   عز  فما               ادفع ضيما حين يغشاني‏

دستم را گرفت و گفت: بار خدايا، گناهان گذشته و آينده كميت را بيامرز و چون به اينجا رسيدم كه:

         كى حق در ميان شما به پا مى ‏خيزد؟             و مهدى شما كى قيام مى‏كند؟

فرمود: به همين زودى انشاء اللّه، ديرى نپايد. سپس فرمود: اى ابا مستهل، همانا قائم ما نهمين فرزند حسين است، كه امامان پس از رسول خدا دوازده تن‏ هستند و دوازدهمین قائم است. گفتم: سرور من اين دوازده نفر چه کسانی هستند؟ فرمودند: اول آنها على بن ابى طالب و پس از او حسن و حسين و پس از حسين، على بن الحسين و پس از او من و بعد از من اين و دستش را به دوش جعفر نهاد.

گفتم: پس از ايشان كيست؟ فرمود: فرزندش موسى و بعد از موسى پسرش على و بعد از على پسرش محمّد و پس از محمّد، پسرش على و بعد از على فرزندش حسن و او پدر (امام) قائم است كه خروج مى ‏كند و دنيا را پر از عدل و داد مى ‏نمايد همچنان كه پر از ظلم و جور شده است و شفا بخش دلهاى شيعيان مى ‏شود.

گفتم: اى فرزند رسول خدا، پس كى خروج مى ‏كند؟ فرمود: در اين باره از پيغمبر خدا (ص) پرسيدند، فرمود: داستان او درست به رستاخيز مى ‏ماند كه جز به ناگهانى نيايد.(21)

در کتاب مروج الذهب نیز درباره گریستن حضرت امام باقر(علیه السّلام) در سوگ حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) آمده است:

قال المسعودي في مروج الذهب: قدم الكميت المدينة فأتى أبا جعفر محمد بن عليّ بن الحسين بن علي فأذن له ليلًا و أنشده فلمّا بلغ الميميّة قوله:

          و قتيلٌ بالطفِّ غودر منهم             بين غوغاء أمّةٍ و طغامِ‏

بكى أبو جعفر ثمَّ قال: «يا كميت لو كان عندنا مالٌ لأعطيناك و لكن لك ما قال رسول اللَّه (صلى الله عليه و آله و سلم) لحسّان بن ثابت: لازلت مؤيَّداً بروح القدس ما ذببتَ عنّا أهل البيت.» (22)

مسعودی در مروج الذهب نقل می کند که کمیت به مدینه آمد، از جانب حضرت امام محمد باقر(علیه السّلام) اجازه یافت که شب هنگام نزد حضرت رود، او اشعار خویش را نزد آن گرامی قرائت نمود، هنگامی که به این بیت از قصیده میمیه اش رسید که:

و شهید کربلا از آنهاست که بین گروهی فرومایه به او خیانت شد. (و به شهادت رسید.)

حضرت باقر العلوم (علیه السّلام) به گریه افتاد. سپس فرمود: ای کمیت، اگر نزد ما مالی بود به تو می دادیم ولی پاداش تو همان باشد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حسان فرمود: همیشه از جانب روح القدس موید باشی مادامی که از ما اهل بیت دفاع می نمایی.(23)

 

در سوگواری و گریستن حضرت امام صادق (علیه السّلام) برای شهادت و مظلومیت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) به دو حدیث در ذیل اشاره می شود:

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الرَّزَّازُ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِذَا اسْتَسْقَى الْمَاءَ فَلَمَّا شَرِبَهُ رَأَيْتُهُ قَدِ اسْتَعْبَرَ وَ اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِدُمُوعِهِ ثُمَّ قَالَ لِي يَا دَاوُدُ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ(ع) فَمَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَكَرَ الْحُسَيْنَ(ع) وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ كَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ وَ حَشَرَهُ اللَّه.(24)

 محمّد بن جعفر رزّاز از كوفى از محمّد بن الحسين از خشاب از على بن حسّان از عبد الرحمن بن كثير از داود رقّى نقل می کند که گفت: در محضر مبارك حضرت امام صادق (عليه السّلام) بودم، حضرت آب طلبيدند و زمانى كه آب را نوشيدند ديدم در حضرت حالت گريه پيدا شد و دو چشم آن حضرت غرق اشك شد سپس به من فرمودند:

اى داود خدا قاتل حسين (عليه السّلام) را لعنت كند، بنده‏ اى نيست كه آب نوشيده و حسين (عليه السّلام) را ياد نموده و كشنده ‏اش را لعنت كند مگر آنكه خداوند منّان صد هزار حسنه براى او منظور مى‏ كند و صد هزار گناه از او محو می کند و صد هزار درجه مقامش را بالا می برد و گويا صد هزار بنده آزاد كرده و روز قيامت حق تعالى او را با قلبى آرام و مطمئن محشورش مى‏كند.

محمّد بن يعقوب از علىّ بن محمّد از سهل بن زياد، از جعفر بن ابراهيم حضرمى از سعد بن سعد مثل همين حديث را نقل كرده است.(25)

در حدیث دیگری در این باره چنین آمده است:

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي هَارُونَ الْمَكْفُوفِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَقَالَ لِي أَنْشِدْنِي فَأَنْشَدْتُهُ فَقَالَ لَا كَمَا تُنْشِدُونَ وَ كَمَا تَرْثِيهِ عِنْدَ قَبْرِهِ قَالَ فَأَنْشَدْتُهُ‏

امْرُرْ عَلَى جَدَثِ الْحُسَيْنِ‏

 

فَقُلْ لِأَعْظُمِهِ الزَّكِيَّةِ

     
 

قَالَ فَلَمَّا بَكَى أَمْسَكْتُ أَنَا فَقَالَ مُرَّ فَمَرَرْتُ قَالَ ثُمَّ قَالَ زِدْنِي زِدْنِي قَالَ فَأَنْشَدْتُهُ

يَا مَرْيَمُ قُومِي فَانْدُبِي مَوْلَاكِ‏

 

وَ عَلَى الْحُسَيْنِ فَأَسْعِدِي بِبُكَاكِ‏

     
 

قَالَ فَبَكَى وَ تَهَايَجَ النِّسَاءُ قَالَ فَلَمَّا أَنْ سَكَتْنَ قَالَ لِي يَا بَا هَارُونَ مَنْ أَنْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ(ع) فَأَبْكَى عَشَرَةً فَلَهُ الْجَنَّةُ ثُمَّ جَعَلَ يَنْقُصُ وَاحِداً وَاحِداً حَتَّى بَلَغَ الْوَاحِدَ فَقَالَ مَنْ أَنْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ فَأَبْكَى وَاحِداً فَلَهُ الْجَنَّةُ ثُمَّ قَالَ مَنْ ذَكَرَهُ فَبَكَى فَلَهُ الْجَنَّةُ.(26)

محمّد بن الحسن از محمّد بن الحسن الصفّار از محمّد بن الحسن از محمّد ابن اسماعيل از صالح بن عقبه از ابى هارون مكفوف نقل می کند: بر حضرت ابو عبد اللَّه امام صادق (عليه السّلام) وارد شدم، حضرت به من فرمودند: برايم شعر بخوان، پس براى آن حضرت شعر خواندم.

حضرت فرمودند: نه، آن طور كه در جمع خودتان مى ‏خوانى و به همان نحو كه در كنار قبر آن حضرت (حضرت امام حسين عليه السّلام) مرثيه مى‏ خوانى، بخوان: ابو هارون مى ‏گويد: پس شعر ذيل را براى آن حضرت خواندم:

امرر على جدث الحسين‏

 

فقل لاعظمه الزّكيّة

     
 

يعنى: گذر كن بر قبر حسين بن على (عليه السّلام) پس به استخوانهاى پاك و مطهّرش بگو.

ابو هارون مى‏ گويد: وقتى حضرت گريستند، من خوددارى كردم و خواندن را متوقف نمودم، پس حضرت فرمودند: بگذر، پس من گذشتم، سپس فرمودند: بيشتر برايم بخوان، بيشتر برايم بخوان.

ابو هارون مى‏گويد: پس اين بيت را خواندم:

يا مريم قومى فاندبى مولاك‏

 

و على الحسين فاسعدى ببكاك‏

     
 

اى مريم (مادر حضرت عيسى عليه السّلام) بايست و بر سرور خود ندبه و زارى نما، زارى كن بر حضرت امام حسين (عليه السّلام) و با اين زارى و گريه خود، او را نصرت و يارى نما. ابو هارون مى‏گويد: پس از خواندن اين بيت، حضرت گريست و مخدّرات شيون و زارى كردند.

وى مى‏گويد: وقتى بانوان آرام گرفتند حضرت به من فرمودند:

اى ابا هارون، كسى كه در مرثيه حضرت امام حسين (عليه السّلام) شعر بخواند و ده نفر را بگرياند بهشت براى او است سپس حضرت نفرات گريه‏كنند‏گان را يكى يكى كاهش داده تا به «واحد» رسيده و فرمودند: كسى كه در رثاء حضرت امام حسين (عليه السّلام) شعر خوانده و يك نفر را بگرياند بهشت براى او است.

سپس فرمودند: كسى كه ياد حضرت امام حسين (عليه السّلام) نماید و براى آن حضرت بگريد بهشت براى او است.(27)

 

حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السّلام) در حدیثی درباره سوگواری پدربزرگوارشان حضرت امام موسی بن کاظم (علیه السّلام) در ماه محرم برای سالار و سرور شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) چنین فرمودند:

حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مَحْمُودٍ قَالَ قَالَ الرِّضَا (ع):‏ إِنَّ الْمُحَرَّمَ شَهْرٌ كَانَ أَهْلُ الْجَاهِلِيَّةِ يُحَرِّمُونَ فِيهِ الْقِتَالَ فَاسْتُحِلَّتْ فِيهِ دِمَاؤُنَا وَ هُتِكَ فِيهِ حُرْمَتُنَا وَ سُبِيَ فِيهِ ذَرَارِيُّنَا وَ نِسَاؤُنَا وَ أُضْرِمَتِ النِّيرَانُ فِي مَضَارِبِنَا وَ انْتُهِبَ مَا فِيهَا مِنْ ثَقَلِنَا وَ لَمْ تُرْعَ لِرَسُولِ اللَّهِ حُرْمَةٌ فِي أَمْرِنَا إِنَّ يَوْمَ الْحُسَيْنِ أَقْرَحَ جُفُونَنَا وَ أَسْبَلَ دُمُوعَنَا وَ أَذَلَّ عَزِيزَنَا بِأَرْضِ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ وَ أَوْرَثَتْنَا [يَا أَرْضَ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ أَوْرَثْتِنَا] الْكَرْبَ [وَ] الْبَلَاءَ إِلَى يَوْمِ الِانْقِضَاءِ فَعَلَى مِثْلِ الْحُسَيْنِ فَلْيَبْكِ الْبَاكُونَ فَإِنَّ الْبُكَاءَ يَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ ثُمَّ قَالَ(ع) كَانَ أَبِي(ع) إِذَا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لَا يُرَى ضَاحِكاً وَ كَانَتِ الْكِئَابَةُ تَغْلِبُ عَلَيْهِ حَتَّى يَمْضِيَ مِنْهُ عَشَرَةُ أَيَّامٍ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْعَاشِرِ كَانَ ذَلِكَ الْيَوْمُ يَوْمَ مُصِيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكَائِهِ وَ يَقُولُ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي قُتِلَ فِيهِ الْحُسَيْنُ (ع).(28)

حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السّلام) فرمودند: محرم ماهى بود كه اهل جاهليت نبرد را در آن حرام مى‏ دانستند و خون ما را در آن حلال شمردند و حرمت ما را هتك كردند و ذرارى و زنان ما را اسير كردند و آتش به خيمه ‏هاى ما زدند و آنچه بنه در آن بود چپاول كردند و به خاطر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رعایت حال ما را نكردند. روز عاشورا شهادت حسين (علیه السّلام) چشم ما را زخمی كرد و اشك ما را روان ساخت و عزيز ما را در زمين كربلا خوار كرد و ما را به گرفتارى و بلا دچار ساخت تا روز قيامت بر مانند حسين بايد گريست اين گريه گناهان بزرگ را بريزد سپس فرمودند پدرم هنگامی که محرم مي شد خنده نمی کردند و اندوه بر ایشان غالب بود تا روز دهم، روز دهم روز مصيبت و حزن و گريه ‏اش بود و مي فرمودند: در اين روز حسين كشته شد.(29)

 

حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السّلام) چون ابای گرامی خود برای شهادت و مصایب حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) به سوگواری و ماتم پرداخته اند در ذیل به ذکر نمونه ای در این باره بسنده می نماییم:

أَقُولُ رَأَيْتُ فِي بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ الْمُتَأَخِّرِينَ أَنَّهُ قَالَ حَكَى دِعْبِلٌ الْخُزَاعِيُّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا (ع) فِي مِثْلِ هَذِهِ الْأَيَّامِ فَرَأَيْتُهُ جَالِساً جِلْسَةَ الْحَزِينِ الْكَئِيبِ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ حَوْلِهِ فَلَمَّا رَآنِي مُقْبِلًا قَالَ لِي مَرْحَباً بِكَ يَا دِعْبِلُ مَرْحَباً بِنَاصِرِنَا بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ ثُمَّ إِنَّهُ وَسَّعَ لِي فِي مَجْلِسِهِ وَ أَجْلَسَنِي إِلَى جَانِبِهِ ثُمَّ قَالَ لِي يَا دِعْبِلُ أُحِبُّ أَنْ تُنْشِدَنِي شِعْراً فَإِنَّ هَذِهِ الْأَيَّامَ أَيَّامَ حُزْنٍ كَانَتْ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ أَيَّامَ سُرُورٍ كَانَتْ عَلَى أَعْدَائِنَا خُصُوصاً بَنِي أُمَيَّةَ يَا دِعْبِلُ مَنْ بَكَى وَ أَبْكَى عَلَى مُصَابِنَا وَ لَوْ وَاحِداً كَانَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ يَا دِعْبِلُ مَنْ ذَرَفَتْ عَيْنَاهُ عَلَى مُصَابِنَا وَ بَكَى لِمَا أَصَابَنَا مِنْ أَعْدَائِنَا حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَنَا فِي زُمْرَتِنَا يَا دِعْبِلُ مَنْ بَكَى عَلَى مُصَابِ جَدِّيَ الْحُسَيْنِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ الْبَتَّةَ ثُمَّ إِنَّهُ ع نَهَضَ وَ ضَرَبَ سِتْراً بَيْنَنَا وَ بَيْنَ حُرَمِهِ وَ أَجْلَسَ أَهْلَ بَيْتِهِ مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ لِيَبْكُوا عَلَى مُصَابِ جَدِّهِمُ الْحُسَيْنِ(ع) ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ وَ قَالَ لِي يَا دِعْبِلُ ارْثِ الْحُسَيْنَ فَأَنْتَ نَاصِرُنَا وَ مَادِحُنَا مَا دُمْتَ حَيّاً فَلَا تُقَصِّرْ عَنْ نَصْرِنَا مَا اسْتَطَعْتَ قَالَ دِعْبِلٌ فَاسْتَعْبَرْتُ وَ سَالَتْ عَبْرَتِي وَ أَنْشَأْتُ أَقُولُ‏:

أَ فَاطِمُ لَوْ خِلْتِ الْحُسَيْنَ  مُجَدَّلًا                             وَ قَدْ مَاتَ عَطْشَاناً بِشَطِّ فُرَاتِ‏

إِذاً  لَلَطَمْتِ  الْخَدَّ  فَاطِمُ  عِنْدَهُ                              وَ أَجْرَيْتِ دَمْعَ الْعَيْنِ فِي الْوَجَنَاتِ

أَفَاطِمُ قُومِي يَا ابْنَةَ الْخَيْرِوَ انْدُبِي                   نُجُومَ   سَمَاوَاتٍ   بِأَرْضِ   فَلَاةٍ... (30)

در برخی از تالیفات متاخرین دیدم که از دعبل خزائی نقل شده است: مثل این ایام (ظاهرا محرم بوده است) نزد سرور و مولایم حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السّلام) رفتم. در جمع اصحاب محزون و اندوهناک نشسته بودند، به من خوشامد گفتند و فرمودند: مرحبا به یاور ما که با دست و زبان ما را یاری می کند. مرا در کنار خویش نشاند و فرمود: دوست دارم برایم شعری بخوانی که ایام حزن ما اهل بیت و سرور دشمنان ما (به خصوص بنی امیه) است.

ای دعبل، هر کس در مصایب ما بگرید و بگریاند (حتی اگر یک نفر را) پاداش او بر خدا است.

ای دعبل، هر چشمی که در مصائب ما اشک  بریزد و بگرید بر آنچه از دشمنان بر سر ما آمده خدا او را با ما محشور کند.

ای دعبل، هرکس در مصائب جدّم حسین(علیه السّلام) بگرید خدا حتما گناهان او را بیامرزد.

پس از آن حضرت بلند شد و با دست مبارک پرده ای زد تا خانواده اش پشت آن قرار بگیرند و بگریند. سپس فرمود: ای دعبل برای امام حسین (علیه السّلام) مرثیه سرایی کن که تو مداح و یاور ما هستی. تا جان در تن داری تا می توانی در یاری ما از هیچ کوششی دریغ مدار و کوتاهی مکن.

دعبل گوید: گریه ام گرفت، اشک از دیدگانم جاری شد و شروع کردم به خواندن این اشعار:

ای فاطمه آیا هیچ فکر می کردی حسینت کشته بر روی زمین بیفتد.

و با لب تشنه در کنار نهر فرات جان سپار؟ اگر آن حالت را می دیدی به صورت خویش لطمه می زدی. اشک بر رخسارت جاری می ساختی.

ای فاطمه به پا خیز، ای دختر خیر البشر، نوحه سرایی کن و اشک بریز.

ستارگان آسمان تو همه در بیابان بر زمین ریخته اند.(31)

            

ذکر مصایب حضرت امام حسین (علیه السّلام) در زیارتهای مأثور

اگرچه بسیاری از زیارتنامه های ائمه معصومین (علیهم السّلام) با سلام بر آن ساحت قدسی آغاز می شود و یک به یک حسب و نژاد پر فخر فخر عالمیان ذکر می شود و در ادامه صفات و ویژگیهای خاص حضرات برشمرده می شود اما در برخی از زیارتنامه های رسیده از ناحیه مقدسه ائمه هدی (علیهم السّلام) درباره حضرت امام حسین (علیه السّلام) به ذکر مصیبتهای حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) پرداخته شده است.

در زیارتی که از حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) برای زیارت شهدا (رضوان الله علیهم) در روز عاشورا نقل شده است به مصیبتهای حضرت سید الشهدا و خاندان عصمت (علیهم السّلام) اشاره شده است. در زیارت حضرت علی اکبر (علیه السّلام) بر آن حضرت و حضرت اباعبدالله الحسین (علیهما السّلام) چنین سلام داده شده است:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَوَّلَ قَتِيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَلِيلٍ‏، مِنْ سُلَالَةِ إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَبِيكَ، إِذْ قَالَ فِيكَ: قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ، يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ، عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَا.»(32)

سلام بر تو ای اولین كشته شده از نسل بهترین سلسله، از خاندان ابراهیم خلیل، سلام خدا بر تو و بر پدر تو باد، كه دربارۀ تو گفت: خدا بكشد آن گروهی را كه تو را كشتند ای فرزندم، چه چیزی آنان را بر خدا عاصی کرد که چنین جرأتی کردند و هتک حرمت رسول کردند، بعد از تو چقدر زندگی دنیا بی ‌ارزش است.

 

در زیارت ناحیه مقدسه حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با سوزناکترین تعبیرات به مصایب حضرت سید الشهدا (علیه السّلام) اشاره نموده اند.

در ابتدای این زیارت نامه به مانند بسیاری از زیارتنامه ها بر اساس اصل و نسب شریف امامان و صفات برجسته ایشان به حضرت سید الشهداء (علیه السّلام) سلام داده می شود، در ادامه در عباراتی حضرت صاحب العصر و الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) با صفاتی جگرسوز و جانکاه که اشاره به مصیبتهای ایشان در روز عاشورا دارد؛ سلام داده اند:

«السَّلَامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمَاءِ، السَّلَامُ عَلَى مَهْتُوكِ الْخِبَاءِ، السَّلَامُ عَلَى خَامِسِ أَصْحَابِ أَهْلِ الْكِسَاءِ، السَّلَامُ عَلَى غَرِيبِ الْغُرَبَاءِ، السَّلَامُ‏ عَلَى شَهِيدِ الشُّهَدَاءِ، السَّلَامُ عَلَى قَتِيلِ الْأَدْعِيَاءِ، السَّلَامُ عَلَى سَاكِنِ كَرْبَلَاءَ، السَّلَامُ عَلَى مَنْ بَكَتْهُ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ، السَّلَامُ عَلَى مَنْ ذُرِّيَّتُهُ الْأَزْكِيَاءُ ... السَّلَامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجَاتِ‏، السَّلَامُ عَلَى الشِّفَاهِ الذَّابِلَاتِ‏، السَّلَامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَمَاتِ، السَّلَامُ عَلَى الْأَرْوَاحِ الْمُخْتَلَسَاتِ، السَّلَامُ عَلَى الْأَجْسَادِ الْعَارِيَاتِ، السَّلَامُ عَلَى الْجُسُومِ الشَّاحِبَاتِ‏، السَّلَامُ عَلَى الدِّمَاءِ السَّائِلَاتِ، السَّلَامُ عَلَى الْأَعْضَاءِ الْمُقَطَّعَاتِ، السَّلَامُ عَلَى الرُّءُوسِ الْمُشَالاتِ، السَّلَامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبَارِزَاتِ... السَّلَامُ عَلَى الْقَتِيلِ الْمَظْلُومِ، السَّلَامُ عَلَى أَخِيهِ الْمَسْمُومِ، السَّلَامُ عَلَى عَلِيٍّ الْكَبِيرِ، السَّلَامُ عَلَى الرَّضِيعِ الصَّغِيرِ، السَّلَامُ عَلَى الْأَبْدَانِ السَّلِيبَةِ، السَّلَامُ عَلَى الْعِتْرَةِ الْقَرِيبَةِ، السَّلَامُ عَلَى الْمُجَدَّلِينَ‏ فِي الْفَلَوَاتِ، السَّلَامُ عَلَى النَّازِحِينَ‏ عَنِ الْأَوْطَانِ، السَّلَامُ عَلَى الْمَدْفُونِينَ بِلَا أَكْفَانٍ، السَّلَامُ عَلَى الرُّءُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الْأَبْدَانِ، السَّلَامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصَّابِرِ، السَّلَامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلَا نَاصِرٍ، السَّلَامُ عَلَى سَاكِنِ التُّرْبَةِ الزَّاكِيَةِ ... السَّلَامُ عَلَى مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّتُهُ، السَّلَامُ عَلَى مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ، السَّلَامُ عَلَى مَنْ أُرِيقَ بِالظُّلْمِ دَمُهُ، السَّلَامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ‏ بِدَمِ الْجِرَاحِ، السَّلَامُ عَلَى الْمُجَرَّعِ بِكَأْسَاتِ الرِّمَاحِ، السَّلَامُ عَلَى الْمُضَامِ‏ الْمُسْتَبَاحِ، السَّلَامُ عَلَى الْمَهْجُورِ فِي الْوَرَى، السَّلَامُ عَلَى مَنْ تَوَلَّى دَفْنَهُ أَهْلُ الْقُرَى، السَّلَامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتِينِ، السَّلَامُ عَلَى الْمُحَامِي بِلَا مُعِينٍ، السَّلَامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضِيبِ، السَّلَامُ عَلَى الْخَدِّ التَّرِيبِ‏، السَّلَامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلِيبِ، السَّلَامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضِيبِ، السَّلَامُ عَلَى الْوَدَجِ الْمَقْطُوعِ، السَّلَامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، السَّلَامُ عَلَى الْأَجْسَامِ الْعَارِيَةِ فِي الْفَلَوَاتِ، تَنْهَشُهَا الذِّئَابُ الْعَادِيَاتُ وَ تَخْتَلِفُ إِلَيْهَا السِّبَاعُ الضَّارِيَاتُ.(33)

سلام بر آنکه پیکرش به خون آغشته شد. سلام بر آنکه حرمت خیمگاهش شکسته شد، سلام بر پنجمین از اصحاب کساء، سلام بر غریب غریبان، سلام بر شهید شهیدان، سلام بر کشته شده به دست ناپاکزادگان ... سلام بر آن گریبانهای دریده، سلام بر آن لبان خشکیده، سلام بر آن جانهای بلا رسیده، سلام بر آن ارواح ربوده شده، سلام بر آن پیکرهای عریان مانده، سلام بر آن پیکرهای تغییر رنگ یافته، سلام بر آن خونهای جاری، سلام بر آن اعضای قطعه قطعه شده، سلام بر آن سرهای بالای نیزه رفته، سلام بر آن زنان بیرون آمده از خیمه ها ... سلام بر آن کشته شده ستمدیده، سلام بر علی اکبر، سلام بر آن شیرخوار کوچک، سلام بر آن بدنهایی که جامه و تجهیزاتشان به غنیمت برده شد، سلام بر آن اهل بیت نزدیک پیامبر (صلی الله علیه و آله)، سلام بر آن به خاک افتادگان در بیابانها، سلام بر آن دور افتادگان از وطنها، سلام بر آن به خاک سپرده شدگان بدون کفن، سلام بر آن سرهای جدا افتاده از بدنها، سلام بر آنکه اعمال خویش را به حساب خدا نهاد و صبر پیشه کرد، سلام بر آن ستمدیده بدون یاور، سلام بر آن جای گرفته در خاک پاک ... سلام بر آنکه پیمانش شکسته شد، سلام بر کسی که حرمتش شکسته شد، سلام بر آنکه خونش ستمکارانه ریخته شد، سلام بر آنکه با خون زخمهایش غسل داده شد، سلام بر آنکه جرعه نوش جام نیزه ها گردید، سلام بر آن مظلومی که خونش مباح شمرده شد، سلام بر آنکه سرش را از قفا بریدند، سلام بر آنکه روستانشینان (قبیله بنی اسد) بدنش را دفن نمودند، سلام بر آنکه شاهرگش بریده شد، سلام بر آنکه در حمایت از دین بی یاور ماند، سلام بر آن محاسن با خون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاک آلوده، سلام بر آن بدن که لباسش به غنیمت برده شده، سلام بر آن دندان که با چوب خیزران بر آن نواخته شد، سلام بر آن که رگ گردنش بریده شد، سلام بر آن سر بالا رفته بر نیزه ها، سلام بر آن پیکرهای عریان مانده در صحراها که گرگهای تجاوزگر، تکه پاره شان می کردند و وحشیان درنده خو (درندگان خونخوار) بر گرداگردشان در رفت و آمد بودند.

 

حضرت صاحب العصر و الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در فرازی از زیارت ناحیه مقدسه اشاره می فرمایند که هر صبح و شام برای مصایب حضرت سید الشهدا (علیه السّلام) ندبه و سوگواری می نمایند و به جای اشک، خون گریه می نمایند:

فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ، وَ عَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ الْمَقْدُورُ، وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً، فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً، وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً، حَسْرَةً عَلَيْكَ وَ تَأَسُّفاً عَلَى مَا دَهَاكَ وَ تَلَهُّفاً، حَتَّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصَابِ وَ غُصَّةِ الِاكْتِيَابِ‏.(34)

پس اگر روزگاران مرا به تأخیر انداختند و تقدیر الهی مرا از یاری تو بازداشت و نبودم تا با آنان که با تو جنگیدند بجنگم و با آنان که به دشمنی تو برخاستند به دشمنی برخیزم؛ هر صبح و شام بر تو ندبه و زاری می کنم و بر تو به جای اشک، خون گریه می کنم، از روی حسرت بر تو و از سر سوز و تأسف بر مصیبتهایی که بر تو وارد گشت تا آن زمان که در اثر سوز جانفرسای مصیبت و غصه جانکاه و اندوه فراوان، جان سپارم.

در فرازهای بعدی زیارت حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وقایع به شهادت رسیدن حضرت سید الشهداء (علیه السّلام) را بیان می فرمایند:

«فَجَاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الإيعاظ [الْإِيعَادِ] لَهُمْ، وَ تَأْكِيدِ الْحُجَّةِ عَلَيْهِمْ، فَنَكَثُوا ذِمَامَكَ وَ بَيْعَتَكَ، وَ أَسْخَطُوا رَبَّكَ وَ جَدَّكَ، وَ بَدَءُوكَ بِالْحَرْبِ، فَثَبَتَّ لِلطَّعْنِ وَ الضَّرْبِ، وَ طَحَنْتَ‏ جُنُودَ الْفُجَّارِ، وَ اقْتَحَمْتَ قَسْطَلَ‏ الْغُبَارِ، مُجَالِداً بِذِي الْفَقَارِ، كَأَنَّكَ عَلِيٌّ الْمُخْتَارُ.

وَ مُحْتَمِلٌ لِلْأَذِيَّاتِ، وَ قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلَائِكَةُ السَّمَاوَاتِ وَ أَحْدَقُوا بِكَ مِنْ كُلِّ الْجِهَاتِ، وَ أَثْخَنُوكَ‏ بِالْجِرَاحِ، وَ حَالُوا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الرَّوَاحِ، وَ لَمْ يَبْقَ لَكَ نَاصِرٌ، وَ أَنْتَ مُحْتَسِبٌ صَابِرٌ، تَذُبُّ عَنْ نِسْوَتِكَ وَ أَوْلَادِكَ. حَتَّى نَكَسُوكَ عَنْ جَوَادِكَ، فَهَوَيْتَ إِلَى الْأَرْضِ جَرِيحاً، تَطَؤُكَ الْخُيُولُ بِحَوَافِرِهَا، وَ تَعْلُوكَ الطُّغَاةُ بِبَوَاتِرِهَا، قَدْ رَشَحَ‏ لِلْمَوْتِ جَبِينُكَ، وَ اخْتَلَفَتْ بِالانْقِبَاضِ وَ الِانْبِسَاطِ شِمَالُكَ وَ يَمِينُكَ، تُدِيرُ طَرْفاً خَفِيّاً إِلَى رَحْلِكَ وَ بَيْتِكَ، وَ قَدْ شُغِلْتَ بِنَفْسِكَ عَنْ وُلْدِكَ وَ أَهْلِكَ، وَ أَسْرَعَ فَرَسُكَ شَارِداً، وَ إِلَى خِيَامِكَ قَاصِداً، مُحَمْحِماً بَاكِياً.

فَلَمَّا رَأَيْنَ النِّسَاءُ جَوَادَكَ مَخْزِيّاً، وَ نَظَرْنَ سَرْجَكَ عَلَيْهِ مَلْوِيّاً، بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ، نَاشِرَاتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُودِ، لَاطِمَاتِ الْوُجُوهِ، سَافِرَاتٍ‏ وَ بِالْعَوِيلِ دَاعِيَاتٍ، وَ بَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلَاتٍ، وَ إِلَى مَصْرَعِكَ مُبَادِرَاتٍ.

وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَى صَدْرِكَ، مُولِغٌ سَيْفَهُ عَلَى نَحْرِكَ، قَابِضٌ عَلَى شَيْبَتِكَ بِيَدِهِ، ذَابِحٌ لَكَ بِمُهَنَّدِهِ‏، قَدْ سَكَنَتْ حَوَاسُّكَ، وَ خَفِيَتْ أَنْفَاسُكَ، وَ رُفِعَ عَلَى الْقَنَا رَأْسُكَ، وَ سُبِيَ أَهْلُكَ كَالْعَبِيدِ، وَ صُفِّدُوا فِي الْحَدِيدِ، فَوْقَ أَقْتَابِ‏ الْمَطِيَّاتِ، تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهَاجِرَاتِ‏، يُسَاقُونَ فِي الْبَرَارِي وَ الْفَلَوَاتِ، أَيْدِيهِمْ مَغْلُولَةٌ إِلَى الْأَعْنَاقِ، يُطَافُ بِهِمْ فِي الْأَسْوَاقِ. فَالْوَيْلُ لِلْعُصَاةِ الْفُسَّاقِ، لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِكَ الْإِسْلَامَ، وَ عَطَّلُوا الصَّلَاةَ وَ الصِّيَامَ، وَ نَقَضُوا السُّنَنَ وَ الْأَحْكَامَ، وَ هَدَمُوا قَوَاعِدَ الْإِيمَانِ، وَ حَرَّفُوا آيَاتِ الْقُرَآنِ، وَ هَمْلَجُوا فِي الْبَغْيِ وَ الْعُدْوَان‏.»(35)

تا آنجا که فرشتگان آسمانها از صبر و استقامت تو شگفت زده شدند. پس دشمنان از هر طرف گرداگرد تو حلقه زدند و با زخمهای فراوان تو را از پای انداختند و راه رهایی را بر تو بستند و تو را یاری نمانده بود و تو همه چیز را به حساب خدا نهاده صبر می کردی و از زنان حرم و فرزندانت دفاع می نمودی، تا اینکه تو را از اسب سرنگون ساختند و با بدنی سر تا سر جراحت بر خاک افتادی در حالی که اسبها تو را لگدکوب می کردند و تجاوزپیشگان کافر تو را با شمشیرهایشان ضربه می زدند. عرق مرگ بر پیشانی مبارکت نشسته و راست و چپ بدن مبارکت به تناوب، انقباض و انبساط یافت و تو هنوز گوشه چشمی به سوی حرم و خیامت می گرداندی در حالی که دیگر آنچه بر تو می گذشت تو را از فرزندان و اهل بیتت بازمی داشت و اسب تو شیون کنان از تو دور شده، شیهه کشان و گریه کنان به قصد خیام حرمت سرعت گرفت، همین که بانوان حرم اسب تو را بلا زده و خواری رسیده دیدند و زین تو را بر آن واژگون یافتند از پس پرده خیمه ها بر آمدند در حالی که گیسوانشان را بر چهره ها پریشان ساخته و نقاب از چهره انداخته و سیلی بر صورتهایشان می زدند و با صدای بلند گریه می کردند و ناله و فریاد کنان تو را می خواندند. آنان بعد از عمری عزّت، به ذلت و خواری گرفتار شده بودند و به سوی قتلگاه تو می شتافتند.

 در حالی که شمر بر روی سینه تو نشسته بود و شمشیر تشنه اش را بر گلوگاه تو نشانده از خون گلویت سیراب می کرد، با دست پلیدش محاسن شریف تو را گرفته بود و با شمشیر تیزش سر از بدنت جدا می کرد. حواست از حرکت باز ایستاد و نفسهای شریفت نهان گشت و سر مبارکت بر فراز نیزه بالا رفت و اهل و عیالات همچون بردگان به اسیری گرفته شدند و بر بالای جهاز شتران، در غل و زنجیر به بند کشیده شدند حرارت آفتاب نیمروز چهره هایشان را می سوزاند، در صحراها و بیابانها به جلو رانده می شدند، دستانشان با زنجیر به گردنهایشان بسته شده بود و در بازارها چرخانده می شدند، پس وای بر آن گناهکاران و فاسقان که با کشتن تو اسلام را کشتند و نماز و روزه را ضایع و متروک ساختند و سنتهای الهی و احکام دین را شکستند و پایه های ایمان را ویران نمودند و آیه های قرآن را تحریف کردند و حیوان صفت در ظلم و تجاوز سرعت گرفتند.

 

اگرچه مبنای زیارت عاشورا بر تبری از دشمنان آل الله و تولا به خاندان عصمت (علیهم السّلام) می باشد اما در بعضی از فرازهای این زیارتنامه گرانقدر به مصیبت حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) اشاره شده است:

«يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَات‏. لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ.»(36)

اى ابا عبداللّه به راستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که اساس و شالوده ظلم و بيدادگرى را بر شما خاندان پیامبر بنیان نهادند.

 

ائمه هدی (علیهم السّلام) چه قبل از واقعه عاشورا با رسیدن خبر شهادت حضرت امام حسین (علیه السّلام) از جانب جبرائیل به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و چه بعد از واقعه عاشورا به گریه و سوگواری برای مصایب حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) و خاندان عصمت (علیهم السّلام) پرداخته اند و این واقعه چنان جگرسوز و جانکاه است برای اهل بیت عصمت (علیهم السّلام) که حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرموده اند:«فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً: ؛ هر صبح و شام بر تو ندبه و زاری می کنم و بر تو به جای اشک، خون گریه می کنم.»

بدین ترتیب وظیفه هر شیعه با این جمله حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشخص می شود و ضرورت برپایی عزای حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) به بهترین وجه مشخص می شود.

 

پی نوشتها:

(1) كامل الزيارات، صفحه 270 - 269

(2) كامل الزيارات، ترجمه ذهنى تهرانى، صفحه 818

(3)كامل الزيارات، صفحه 270

(4)كامل الزيارات، ترجمه ذهنى تهرانى، صفحه 819 – 818

(5) بحار الأنوار، جلد‏44 ،صفحه 266

(6) زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام (ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، صفحه284 – 283

(7)كشف الغمة في معرفة الأئمة، جلد ‏2، صفحه 58 –  بحار الانوار، جلد44، صفحه 248 – 247

(8) كشف الغمة ، ترجمه و شرح زواره‏اى، جلد ‏2، صفحه 241

(9)كامل الزيارات، صفحه 57

(10) كامل الزيارات، ترجمه ذهنى تهرانى، صفحه 172

(11)بحار الأنوار، جلد ‏44، صفحه 265 – 264 -  كامل الزيارات، صفحه 69

(12) كامل الزيارات، صفحه 87

(13) كامل الزيارات، ترجمه ذهنى تهرانى، صفحه 279

(14)الأمالي، صفحه 116115 –

(15)الأمالي، ترجمه كمره‏اى، صفحه 116115 –

‏(16)مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، جلد ‏4، صفحه 166 – 165 - بحار الأنوار، جلد ‏46، صفحه 109 – 108

(17)كامل الزيارات، صفحه 107، بحار الأنوار، جلد ‏46، صفحه 110

(18) كامل الزيارات، ترجمه ذهنى تهرانى، صفحه 351 – 350

(19) لهوف، صفحه 198 - در كربلا چه گذشت؟ ترجمه نفس المهموم، صفحه 598 - جلاء العيون، صفحه 752 - زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام (ترجمه جلد 45 بحار الأنوار)، صفحه 196

(20) بحار الأنوار، جلد ‏36، صفحه 391 – 390

(21)ترجمه الغدير فى الكتاب و السنه و الادب، جلد ‏4، صفحه 37 – 36

(22) الغدير فى الكتاب و السنه و الادب، جلد2، صفحه 275 به نقل از مروج الذهب، جلد سوم، صفحه 254  

(23) عزاداری رمز محبت، جلد اول، صفحه 196

(24) كامل الزيارات، صفحه 106

(25) كامل الزيارات، ترجمه ذهنى تهرانى، صفحه 347

(26) كامل الزيارات، صفحه 106 – 105

(27) كامل الزيارات، ترجمه ذهنى تهرانى، صفحه 344 – 343

(28) الأمالي، صفحه 128

(29) الأمالي، ترجمه كمره‏اى ، صفحه 128

(30)بحار الأنوار ، جلد ‏45، ص صفحه 257

(31) عزاداری رمز محبت، جلد1، صفحه 208 – 207

(32)المزار الكبير، صفحه 487

(33)المزار الكبير ، صفحه 500 – 497

(34) المزار الكبير ، صفحه 501

(35) المزار الكبير، صفحه 505 – 503

(36) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، جلد2، صفحه774

 

منابع

- الأمالي، محمد بن على ابن بابويه، 1جلد، تهران، كتابچى، چاپ: ششم، 1376ش.

- الأمالي، محمد بن على ابن بابويه، ترجمه كمره‏اى، 1جلد، تهران، كتابچى، چاپ: ششم، 1376ش.

- بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ: دوم، 1403 ق.

- ترجمه الغدير فى الكتاب و السنه و الادب‏، جمعى از مترجمان‏، 22 جلد،تهران، بنياد بعثت، بی تا

- در كربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم‏)، شيخ عباس قمى، مترجم محمد باقر كمره ‏اى‏، قم، مسجد جمكران‏، 1381 ش‏

- زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، محمد باقر بن محمد تقى‏ مجلسى، مترجم محمد جواد نجفى، تهران‏، اسلاميه‏، 1362 ش‏.

- زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام (ترجمه جلد 45 بحار الأنوار)، محمد باقر بن محمد تقى‏ مجلسى، مترجم: محمد جواد نجفى، تهران‏، اسلاميه،1364

- عزاداری رمز محبت، مهدی صدری، قم، دلیل ما، 1390

- الغدير فى الكتاب و السنه و الادب‏، علامه عبد الحسين امينى‏، 11 جلد، : قم‏، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه‏،1416 ق.‏

- كامل الزيارات، جعفر بن محمد ابن قولويه، ترجمه ذهنى تهرانى، 1جلد، تهران، پيام حق، چاپ: اول، 1377 ش.

- كامل الزيارات، جعفر بن محمد ابن قولويه،1جلد، نجف اشرف، دار المرتضوية، چاپ: اول، 1356ش.

- كشف الغمة في معرفة الأئمة، على بن عيسى اربلى، 2 جلد، بنى هاشمى، تبريز، چاپ اول، 1381ق.

- كشف الغمة، على بن عيسى اربلى، ترجمه و شرح زواره ‏اى، تهران، انتشارات إسلامية، چاپ سوم، 1382 ش.

- لهوف، على بن موسى ابن طاووس،  ترجمه مير ابو طالبى، 1جلد، قم، دليل ما، چاپ: اول، 1380ش.

- المزار الكبير (لابن المشهدي)، محمد بن جعفر ابن مشهدى،قم ، 1جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، چاپ: اول، 1419 ق.

- مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، محمد بن الحسن طوسى، بيروت، 1جلد، مؤسسة فقه الشيعة، چاپ: اول، 1411 ق.

- مناقب آل أبي طالب (عليهم السلام)، محمد بن على ابن شهر آشوب مازندرانى، قم، علامه، 1379ق.

 

آخرین مطالب

شایعتر

مطالب بیشتر