اثبات فصیلت و برتری حضرت فاطمه (س) با نزول آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى»‏ در حق ایشان

نفحات إسلامية

2018-03-06

1064 بازدید

شأن و منزلت والای حضرت فاطمه صدیقه (علیه السّلام) در نزد خداوند متعال سبب گردیده است که تأویل بسیاری از آیات قرآن به ایشان و اهل بیت عصمت (علیهم السّلام) اختصاص یابد. خداوند در آیه 26 سوره مبارکه اسراء صراحتا به ادای حق حضرت فاطمه زهرا (علیه السّلام) اشاره نموده است:

«وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيراً: و حقّ نزديكان را بپرداز و (همچنين حق) مستمند و وامانده در راه را و هرگز اسراف و تبذير مكن.» خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داده است که حق نزدیکانت را بپرداز. پس از نزول این آیه حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) به دستور خداوند متعال فدک را به حضرت فاطمه زهرا (علیه السّلام) بخشیدند.

طبق آیه ششم سوره مبارکه حشر: «وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ: و آنچه را خدا از آنان [يهود] به رسولش بازگردانده (و بخشيده) چيزى است كه شما براى به دست آوردن آن (زحمتى نكشيديد) نه اسبى تاختيد و نه شترى ولى خداوند رسولان خود را بر هر كس بخواهد مسلّط مى‏ سازد و خدا بر هر چيز توانا است.» خداوند آنچه را که بدون جنگ به دست حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برسد برای حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اعلام می نماید و قرآن از آن تعبیر به فیء می کند. فدک چون بدون جنگ به دست حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) رسیده، ملک کامل خود ایشان است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هم بر اساس آیه 26 سوره مبارکه اسراء فدک را به حضرت فاطمه (علیها السّلام) بخشیدند.

 

1.شرح واقعه اعطای فدک

فدک منطقه وسیع کشاورزی با چشمه سارهای پرآب و قلعه ای مهم نزدیک خیبر بود که ساکنان آن یهودی بودند. این سرزمین فقط توسط حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) و حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) در سال هفتم هجرت و پس از خیبر فتح شد.

«یهودیان فدک با پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیمان بستند که آنان را آزاد کند و اموال را به تناسب نصف مصالحه کند. حضرت این پیشنهاد را پذیرفتند و حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) را فرستادند و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه کرد و قرار بر این شد که هر که از اهل فدک مسلمان شود خمس اموال او را بگیرند و هر کس بر دینش باقی بماند همه اموالش را بگیرند. این قرارداد که درباره جان و مال یهودیان بود بین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یهودیان فدک به امضاء در آمد و سرزمین فدک به عنوان ملک شخصی پیامبر (صلی الله علیه و آله) درآمد و قرار شد سالیانه یکصد و بیست هزار دینار طلا به عنوان درآمد فدک ارسال نمایند.»(1)

پس از این واقعه آیه 26 سوره مبارکه اسراء نازل گردید. طبق حدیث حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) که در ادامه نقل می شود؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جبرائیل سوال می فرماید که «ذَو الْقُرْبى» چه کسانی هستند و خداوند وحى فرمودند: فدك را به فاطمه بده.

بدین ترتیب حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) وقتی وارد مدینه شدند حضرت فاطمه (علیها السّلام) را فرا می خواند و فرمودند: يَا بُنَيَّةِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَفَاءَ عَلَى أَبِيكِ بِفَدَكَ وَ اخْتَصَّهُ بِهَا، فَهِيَ لَهُ خَاصَّةً دُونَ الْمُسْلِمِينَ‏ أَفْعَلُ بِهَا مَا أَشَاءُ وَ إِنَّهُ قَدْ كَانَ لِأُمِّكِ خَدِيجَةَ عَلَى أَبِيكِ مَهْرٌ وَ إِنَّ أَبَاكِ قَدْ جَعَلَهَا لَكِ‏ بِذَلِكِ وَ أَنْحَلْتُكِهَا لَكِ‏ وَ لِوُلْدِكِ بَعْدَكِ.(2)

ای فرزندم، خداوند فدک را برای پدرت فتح کرد و این سرزمین را مخصوص پدرت قرار داد و تعلقی به مسلمانان ندارد و هر تصمیمی بخواهم درباره آن می گیرم. مهریه مادرت خدیجه بر عهده پدرت مانده است و پدرت در عوض مهریه مادرت فدک را به تو عطا می کند و فدک برای تو و فرزندان بعد از تو باشد.

پس پیامبر تکه چرمی خواستند و حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) را فراخواندند و فرمودند: «اكْتُبْ لِفَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ بِفَدَكَ نِحْلَةً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ: فدک را به عنوان هدیه از طرف رسول الله (صلی الله علیه و آله) برای فاطمه بنویس. پس بر این سند حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و ام ایمن شهادت دادند. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: إِنَّ أُمَّ أَيْمَنَ امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ: ام ایمن زنی از اهل بهشت است.»(3)

 

بدین ترتیب حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فدک را هم به عنوان مهریه حضرت خدیجه و هم به پاس ثروتی که ایشان در راه اسلام خرج نمودند به حضرت فاطمه (علیها السّلام) وارث ام المومنین حضرت خدیجه (علیها السّلام) بخشیدند.

 در حدیث دیگری از حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام) به این موضوع اشاره شده است که این سند تا زمان غصب فدک در نزد حضرت فاطمه (علیها السّلام) باقی بود و پس از غصب فدک حضرت فاطمه صدیقه (علیها السّلام) این سند را به خلیفه اول ارائه نمودند.

 

2. برخی از احادیث ائمه اطهار (علیهم السّلام) درباره فدک

در این مجال چند حدیث از ائمه معصومین (علیهم السّلام) درباره اینکه به دستور خداوند حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) فدک را به حضرت فاطمه صدیقه (علیها السّلام) بخشیدند؛ ذکر می شود:

در حدیث زیر حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام) با ذکر جریان اعطای فدک به حضرت فاطمه (علیها السّلام) یادآور می شوند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) سندی نوشتند که این باغها از طرف رسول الله (صلی الله علیه و آله) به حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) بخشیده می شود و این سند به عنوان قباله فدک در دوران غصب آن به خلیفه وقت ارائه گردید:

قَالَ أَبَانٌ وَ حَدَّثَنِي زُرَارَةُ قَالَ قَالَ الْبَاقِرُ (ع‏): فَلَمَّا فَرَغَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مِنْ خَيْبَرَ عَقَدَ لِوَاءً ثُمَّ قَالَ مَنْ يَقُومُ إِلَيْهِ‏ فَيَأْخُذُهُ بِحَقِّهِ وَ هُوَ يُرِيدُ أَنْ يَبْعَثَ بِهِ إِلَى حَوَائِطِ فَدَكَ فَقَامَ الزُّبَيْرُ إِلَيْهِ فَقَالَ أَنَا فَقَالَ أَمِطْ عَنْهُ ثُمَّ قَامَ إِلَيْهِ‏ سَعْدٌ فَقَالَ أَمِطْ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ‏ يَا عَلِيُّ قُمْ إِلَيْهِ فَخُذْهُ فَأَخَذَهُ فَبَعَثَ بِهِ إِلَى فَدَكَ فَصَالَحَهُمْ عَلَى أَنْ يَحْقُنَ دِمَاءَهُمْ فَكَانَتْ حَوَائِطُ فَدَكَ لِرَسُولِ اللَّهِ خَاصّاً خَالِصاً فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ (ع) فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْمُرُكَ أَنْ تُؤْتِيَ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ قَالَ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَنْ قُرْبَايَ‏ وَ مَا حَقُّهَا قَالَ فَاطِمَةُ فَأَعْطِهَا حَوَائِطَ فَدَكَ وَ مَا لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ فِيهَا فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَاطِمَةَ وَ كَتَبَ لَهَا كِتَاباً جَاءَتْ بِهِ بَعْدَ مَوْتِ أَبِيهَا إِلَى أَبِي بَكْرٍ وَ قَالَتْ هَذَا كِتَابُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) لِي وَ لِابْنَيَّ.(4)

ابان از زراره برای من روایت کرد که حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام) فرمودند: «زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از فتح خیبر برگشتند، پرچمی را آماده کردند و فرمودند: چه کسی هست که این لوا را بگیرد و حقش را ادا کند؟ حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می خواستند کسی را با این پرچم به سوی باغهای فدک بفرستند. زبیر بلند شد که این پرچم را بگیرد و گفت من این کار را انجام می دهم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: تو از این کار صرفنظر کن. سپس سعد بلند شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: تو از این کار صرفنظر کن. سپس حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) خود فرمودند: یا علی تو بلند شو و این پرچم را بگیر. امیرالمومنین (علیه السّلام) این پرچم را گرفت و حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) او را به سمت فدک فرستادند. فرمودند: مصالحه بکن با اهالی فدک بر اینکه خون و جان آنها در امان باشد و حفظ شود. (ما از خون و جان آنها محافظت می کنیم.) لذا باغهای فدک فقط و فقط برای رسول خداوند است. جبرائیل نازل شد و گفت: خداوند متعال به تو امر می کند که حق ذوالقربی را بده؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: یا جبرائیل قربای من کیست و حق او چیست؟ جبرائیل گفت: فاطمه (علیها السّلام) قربای تو است. بده به فاطمه باغهای فدک را و آنچه را برای خدا و رسولش در فدک است. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فاطمه (علیها السّلام) را خواستند و برای او نامه ای نوشتند و فاطمه زهرا (علیها السّلام) بعد از درگذشت پدر بزرگوارش به سوی ابوبکر رفتند و فرمودند: این کتاب و نامه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است برای من و دو پسر من.

 

حضرت امام موسى بن جعفر (عليه السلام) نیز درباره این واقعه چنین فرمودند:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا أَظُنُّهُ السَّيَّارِيَّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ: لَمَّا وَرَدَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى(ع) عَلَى الْمَهْدِيِّ رَآهُ يَرُدُّ الْمَظَالِمَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا بَالُ مَظْلِمَتِنَا لَا تُرَدُّ فَقَالَ لَهُ وَ مَا ذَاكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا فَتَحَ عَلَى نَبِيِّهِ (ص) فَدَكاً وَ مَا وَالاهَا لَمْ يُوجَفْ عَلَيْهِ بِخَيْلٍ وَ لا رِكابٍ‏ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ (ص)‏ «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏» فَلَمْ يَدْرِ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ هُمْ فَرَاجَعَ فِي ذَلِكَ جَبْرَئِيلَ وَ رَاجَعَ جَبْرَئِيلُ (ع) رَبَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ أَنِ ادْفَعْ فَدَكاً إِلَى فَاطِمَةَ (ع) فَدَعَاهَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَقَالَ لَهَا يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَدْفَعَ إِلَيْكِ فَدَكاً فَقَالَتْ قَدْ قَبِلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْكَ فَلَمْ يَزَلْ وُكَلَاؤُهَا فِيهَا حَيَاةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَلَمَّا وُلِّيَ أَبُو بَكْرٍ أَخْرَجَ عَنْهَا وُكَلَاءَهَا فَأَتَتْهُ فَسَأَلَتْهُ أَنْ يَرُدَّهَا عَلَيْهَا فَقَالَ لَهَا ائْتِينِي بِأَسْوَدَ أَوْ أَحْمَرَ يَشْهَدُ لَكِ بِذَلِكِ فَجَاءَتْ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) وَ أُمِّ أَيْمَنَ فَشَهِدَا لَهَا فَكَتَبَ لَهَا بِتَرْكِ التَّعَرُّضِ فَخَرَجَتْ وَ الْكِتَابُ مَعَهَا فَلَقِيَهَا عُمَرُ فَقَالَ مَا هَذَا مَعَكِ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ قَالَتْ كِتَابٌ كَتَبَهُ لِيَ ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ قَالَ أَرِينِيهِ فَأَبَتْ فَانْتَزَعَهُ مِنْ يَدِهَا وَ نَظَرَ فِيهِ ثُمَّ تَفَلَ فِيهِ وَ مَحَاهُ وَ خَرَقَهُ فَقَالَ لَهَا هَذَا لَمْ يُوجِفْ عَلَيْهِ أَبُوكِ بِخَيْلٍ وَ لا رِكابٍ‏ فَضَعِي الْحِبَالَ‏ فِي رِقَابِنَا فَقَالَ لَهُ الْمَهْدِيُّ يَا أَبَا الْحَسَنِ حُدَّهَا لِي فَقَالَ حَدٌّ مِنْهَا جَبَلُ أُحُدٍ وَ حَدٌّ مِنْهَا عَرِيشُ مِصْرَ وَ حَدٌّ مِنْهَا سِيفُ الْبَحْرِ وَ حَدٌّ مِنْهَا دُومَةُ الْجَنْدَلِ فَقَالَ لَهُ كُلُّ هَذَا قَالَ نَعَمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا كُلُّهُ إِنَّ هَذَا كُلَّهُ مِمَّا لَمْ يُوجِفْ عَلَى أَهْلِهِ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِخَيْلٍ وَ لَا رِكَابٍ فَقَالَ كَثِيرٌ وَ أَنْظُرُ فِيهِ.(5)

علی بن محمد بن عبدالله با اسنادی از على بن اسباط نقل می کند چون حضرت امام موسى بن جعفر (عليه السلام) بر مهدى عباسى وارد شد، ديدند (مشغول دادخواهى است) آنچه از مردم به ظلم گرفته ‏اند برمي گرداند. فرمودند: اى امير المؤمنين چرا آنچه از ما به ظلم گرفته شده است به ما برنمي گردانند؟ مهدى گفت: اى ابا الحسن، موضوع چيست؟ فرمودند: همانا خداى تبارك و تعالى چون فدك و حومه آن را براى پيغمبرش فتح نمود و بر آن اسب و شتر رانده نشد (با جنگ گرفته نشد) خدا بر پيغمبرش (صلّى اللَّه عليه و آله) اين آيه نازل فرمود: « وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ: حق خويشاوندان را بده. (26 سوره سوره مبارکه اسراء)» پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله) ندانست آنها چه کسانی هستند، به جبرئيل مراجعه كرد، جبرئيل هم به پروردگارش مراجعه نمود، خدا به او وحى فرمود: فدك را به فاطمه بده، پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله) فاطمه را خواستند و به او فرمودند: فاطمه، خدا به من امر فرموده كه فدك را به تو دهم، فاطمه گفت: يا رسول اللَّه من هم از شما و از خدا پذيرفتم و تا زمانى كه پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله) زنده بودند، وكلای فاطمه آنجا بودند و چون ابوبكر به حكومت رسيد وكلای او را از آنجا بيرون كرد، فاطمه نزد ابو بكر آمد و از او خواست فدك را به وى برگرداند. ابو بكر گفت: شخص سياه پوست يا سرخ پوستى (هر كس باشد) بياور تا به نفع تو در اين باره گواهى دهد فاطمه (عليها السلام)، حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ام ايمن را آورد تا به نفع او گواهى دادند، ابوبكر برايش نوشت كه متعرضش نشوند. فاطمه بيرون آمد و نامه را همراه داشت كه به عمر برخورد. عمر گفت: دختر محمد، چه همراه دارى؟ فرمود: نامه ‏اي است كه پسر ابى قحافه برايم نوشته است، گفت: آن را به من نشان ده، فاطمه نداد، عمر آن را از دستش چنگ زد و مطالعه كرد سپس روى آن آب دهن انداخت و پاك كرد و پاره نمود و به فاطمه گفت: اين فدك را پدرت با راندن اسب و شتر نگرفته است كه تو بخواهى ريسمان به گردن ما گذارى (و ما را محكوم كنى يا برده خود سازى.)

مهدى عباسى به حضرت گفت: اى ابا الحسن، حدود فدك را به من بگو، فرمود: يك حدش كوه احد و حد ديگرش عريش مصر و حد ديگرش سيف البحر و حد ديگرش دومة الجندل است، مهدى گفت همه اينها؟ فرمود: يا امير المؤمنين همه اينها زيرا همه اينها از زمينهایى است كه رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) اسب و شتر بر اهل آن نرانده است، مهدى گفت: مقدار زيادي است و باید در آن تأمل كرد.(6)

 

در حدیثی طولانی از حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السّلام) در محفل علمی که مأمون ترتیب داده بود در پاسخ به این سوال مأمون که آيا خداوند عترت را بر ساير مردم برترى داده است؟ حضرت امام رضا (علیه السّلام) آیه فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ به اضافه یازده آیه دیگر را برمی شمارند و این آیات که تنها در ظاهر قرآن ذکر شده را دلیل فضل و برتری عترت بر ساير مردم بیان می فرمایند. بدین ترتیب بخشیدن فدک به حضرت فاطمه (علیها السّلام) نشانه ای از برتری و فضیلت آن حضرت بر سایر امت محسوب می شود و این دلیل اصلی است که غاصبان نتوانستند برتابند. در اینجا به بعضی از قسمتهای این حدیث اشاره می شود:

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ شَاذَوَيْهِ الْمُؤَدِّبُ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: حَضَرَ الرِّضَا (ع) مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ بِمَرْوَ وَ قَدِ اجْتَمَعَ فِي مَجْلِسِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ عُلَمَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ خُرَاسَانَ فَقَالَ الْمَأْمُونُ أَخْبِرُونِي عَنْ مَعْنَى هَذِهِ الْآيَةِ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» ... ‏ فَقَالَ الْمَأْمُونُ هَلْ فَضَّلَ اللَّهُ الْعِتْرَةَ عَلَى سَائِرِ النَّاسِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ (ع) إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَانَ فَضْلَ الْعِتْرَةِ عَلَى سَائِرِ النَّاسِ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ أَيْنَ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا (ع) فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ»‏ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» ثُمَّ رَدَّ الْمُخَاطَبَةَ فِي أَثَرِ هَذَا إِلَى سَائِرِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ‏ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»‏ يَعْنِي الَّذِينَ قَرَنَهُمْ بِالْكِتَابِ وَ الْحِكْمَةِ وَ حَسَدُوا عَلَيْهِمْ فَقَوْلُهُ‏ «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيما»ً يَعْنِي الطَّاعَةَ لِلْمُصْطَفَيْنَ الطَّاهِرِينَ فَالْمُلْكُ هَاهُنَا هُوَ الطَّاعَةُ لَهُمْ قَالَتِ الْعُلَمَاءُ فَأَخْبِرْنَا هَلْ فَسَّرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الِاصْطِفَاءَ فِي الْكِتَابِ فَقَالَ الرِّضَا (ع) فَسَّرَ الِاصْطِفَاءَ فِي الظَّاهِرِ سِوَى الْبَاطِنِ فِي اثْنَيْ عَشَرَ مَوْضِعاً وَ مَوْطِناً فَأَوَّلُ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»‏ وَ رَهْطَكَ الْمُخْلَصِينَ هَكَذَا فِي قِرَاءَةِ أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ وَ هِيَ ثَابِتَةٌ فِي مُصْحَفِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ وَ هَذِهِ مَنْزِلَةٌ رَفِيعَةٌ وَ فَضْلٌ عَظِيمٌ وَ شَرَفٌ عَالٍ حِينَ عَنَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ الْآلَ فَذَكَرَهُ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) فَهَذِهِ وَاحِدَةٌ وَ الْآيَةُ الثَّانِيَةُ فِي الِاصْطِفَاءِ ... وَ الْآيَةُ الْخَامِسَةُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏» خُصُوصِيَةٌ خَصَّهُمُ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ بِهَا وَ اصْطَفَاهُمْ عَلَى الْأُمَّةِ فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ‏ اللَّه(ص) قَالَ ادْعُوا لِي فَاطِمَةَ فَدُعِيَتْ لَهُ فَقَالَ يَا فَاطِمَةُ قَالَتْ لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ (ص) هَذِهِ فَدَكُ هِيَ مِمَّا لَمْ يُوجَفْ عَلَيْهِ بِ«خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ»‏ وَ هِيَ لِي خَاصَّةً دُونَ الْمُسْلِمِينَ وَ قَدْ جَعَلْتُهَا لَكِ لِمَا أَمَرَنِيَ اللَّهُ بِهِ فَخُذِيهَا لَكِ وَ لِوُلْدِكِ فَهَذِهِ الْخَامِسَةُ.(7)

شیخ صدوق از حسین بن شاذویه مودب با اسنادی از ريان بن صلت نقل می کند که گفت حضرت امام رضا (علیه السّلام) در مجلس مامون در مرو حاضر شد، جمعى از دانشمندان عراق و خراسان در مجلس او گرد آمده بودند. مامون رو به آنها گفت مرا از تفسير اين آيه خبر دهيد «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا: سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم، به ميراث داديم‏. (آیه 32، سوره مبارکه فاطر)» ... مأمون پرسید عترت را بر ديگران فضلى هست؟ حضرت امام رضا (علیه السّلام) فرمودند: خدا فضل عترت را بر ديگران در كتاب محكمش آشكار ساخته است. مأمون گفت در كجاى قرآن است؟ حضرت امام رضا (علیه السّلام) فرمودند در قول خدا«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ: خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد آنها فرزندان و (دودمانى) بودند كه (از نظر پاكى و تقوا و فضيلت) بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند و خداوند، شنوا و دانا است. (سوره مبارکه آل عمران، آیه 34 - 33)‏» و خدا در جاى ديگر فرمود: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيما: بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مى ‏ورزند در حقيقت، ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان ملكى بزرگ بخشيديم. (سوره مبارکه نساء، آیه 54)» سپس در دنبال آن خطاب به ساير مؤمنان فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ: اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر خدا و اولوالأمر [اوصياى پيامبر] را اطاعت كنيد. (سوره مبارکه نساء، آیه 59)» مقصود «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً: بلكه حسد بردند مردم را بر آنچه خدا به آنها داده از فضل خود و به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و ملك عظيم اطاعت از برگزيدگان و پاكان است و پادشاهى در اين آيه، همانا اطاعت از ايشان است.

علماء گفتند: بفرمایيد بدانيم كه خدا «اصطفاء» را در خود قرآن تفسير كرده است؟ حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السّلام) فرمودند: اصطفاء را در ظاهر قرآن در دوازده موضع تفسير فرموده است و اين غير از مواردى است كه در باطن و تأويل قرآن آمده است ... و آیه پنجم گفتار خداى عز و جل وَ «آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ: حق ذى القربى را بده. (سوره مبارکه اسراء، آیه 26)»  خصوصيتى است كه خدا مخصوص آنها كرده است و آنها را از ميان امت برگزيده چون اين آيه بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شد؛ فرمودند فاطمه را نزد من بخوانيد، فاطمه (علیها السّلام) را دعوت كردند، فرمودند: اى فاطمه، عرض كرد لبيك يا رسول اللَّه، فرمودند: اين فدك است كه با قوه قشون اسب سوار و شتر سوار فتح نشده و مخصوص من است و به مسلمانان ربطى ندارد به دستور خدا من آن را به تو دادم آن را براى خود و فرزندانت بگير.(8)

 

 3.تفسیرهای ذکر شده از آیه 26 سوره مبارکه اسراء

اغلب تفاسیر شیعه و عامه ذیل این آیه از بخشیدن فدک پس از نزول این آیه خبر داده اند.

در تفسیر قمی آمده است: «و قوله وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ يعني قرابة رسول الله (ص) و أنزلت في فاطمة (ع) فجعل لها فدك و المسكين من ولد فاطمة و ابن السبيل من آل محمد و ولد فاطمه...»(9)

و در باره این آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ» منظور قرابت رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) است و آيه در حق حضرت فاطمه (سلام اللّه عليها) نازل شد پس فدك را براى او قرار داد و همچنین برای مسكين از اولاد فاطمه و ابن السبيل از آل محمد و اولاد فاطمه (عليها السلام). 

در تفسیر برهان به نقل از تفسیر عیاشی درباره این آیه آمده است: عن عبد الرحمن عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «لما أنزل الله تعالى وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): يا جبرئيل، قد عرفت المسكين، فمن ذو القربى؟ قال: هم أقاربك فدعا حسنا و حسينا و فاطمة فقال: إن ربي أمرني أن أعطيكم مما أفاء علي قال: أعطيتكم فدكا»(10)

عبدالرحمن از حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمودند: هنگامی که خدای تعالی آیه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» را نازل کرد، رسول الله (صلّى اللَّه عليه و آله) گفت: كه مراد از «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» ايتاء حق اقارب و خويشان تو هستند پس حضرت امام حسن و امام حسين و فاطمه (عليهم السلام) را طلبيد و فرمودند: به حكم الهى فدك را به شما دادم.

تفسیر لاهیجی نیز این مطلب را از تفسیر عیاشی نقل قول کرده است.(11)

«وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» خداوند پس از سفارش نسبت به والدين، در اين آيه از ادا كردن حق خويشاوندان ديگر سخن مى ‏گويد. بعضى گفته‏ اند مراد از ذو القربى خويشاوندان پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) مى ‏باشند. ابوسعيد حذرى می ‏گويد: وقتى كه اين آيه نازل شد رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) فدك را به حضرت فاطمه (عليها السّلام) داد.(12)

در تفسیر کنز الدقایق و بحر الغرائب نیز به این سخن ابوسعید حذری اشاره شده است.(13)

در تفسیر جامع نیز به حدیث حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) از کافی که در سطور قبل ذکر شد، اشاره شده است.(14)

4. نامه حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) به خلیفه اول پس از غصب فدک

پس از اینکه حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و ام ایمن شهادت دادند که فدک را شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت صدیقه کبری (علیها السّلام) بخشیده است اما در نهایت دستگاه حکومت تصمیم به غصب آن سرزمین گرفت و اهانتهای زیادی به حضرت فاطمه و اهل بیت (علیهم السّلام) نمود، حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) نامه ای بدین شرح به خلیفه اول نوشت که موجب رعب و وحشت آنان گردید:

«شُقُّوا مُتَلَاطِمَاتِ أَمْوَاجِ الْفِتَنِ بِحَيَازِيمِ سُفُنِ النَّجَاةِ، وَ حُطُّوا تِيجَانَ أَهْلِ الْفَخْرِ بِجَمِيعِ‏  أَهْلِ الْغَدْرِ وَ اسْتَضِيئُوا  بِنُورِ الْأَنْوَارِ وَ اقْتَسِمُوا مَوَارِيثَ الطَّاهِرَاتِ الْأَبْرَارِ وَ احْتَقِبُوا ثِقْلَ الْأَوْزَارِ، بِغَصْبِهِمْ نِحْلَةَ النَّبِيِّ الْمُخْتَارِ.

فَكَأَنِّي بِكُمْ تَتَرَدَّدُونَ فِي الْعَمَى كَمَا يَتَرَدَّدُ الْبَعِيرُ فِي الطَّاحُونَةِ، أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ أُذِنَ لِي بِمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ لَحَصَدْتُ رُءُوسَكُمْ عَنْ أَجْسَادِكُمْ كَحَبِّ الْحَصِيدِ بِقَوَاضِبَ مِنْ حَدِيدٍ وَ لَقَلَعْتُ مِنْ جَمَاجِمِ شُجْعَانِكُمْ مَا أَقْرَحُ بِهِ آمَاقَكُمْ وَ أُوحِشُ بِهِ مَحَالَّكُمْ.

فَإِنِّي مُنْذُ عَرَفْتُمُونِي‏ مُرْدِي الْعَسَاكِرِ، وَ مُفْنِي الْجَحَافِلِ وَ مُبِيدُ خَضْرَائِكُمْ، وَ مُحْمِدُ ضَوْضَائِكُمْ‏ وَ جَزَّارُ  الدَّوَّارِينَ إِذْ أَنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ مُعْتَكِفُونَ وَ إِنِّي لَصَاحِبُكُمْ بِالْأَمْسِ، لَعَمْرُ أَبِي‏ لَنْ تُحِبُّوا أَنْ تَكُونَ‏ فِينَا الْخِلَافَةُ وَ النُّبُوَّةُ وَ أَنْتُمْ‏ تَذْكُرُونَ أَحْقَادَ بَدْرٍ وَ ثَارَاتِ أُحُدٍ.

أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ قُلْتُ مَا سَبَقَ مِنَ اللَّهِ فِيكُمْ لَتَدَاخَلَتْ أَضْلَاعُكُمْ فِي أَجْوَافِكُمْ كَتَدَاخُلِ أَسْنَانٍ دَوَّارَةِ الرَّحَى، فَإِنْ نَطَقْتُ تَقُولُونَ حَسَدَ وَ إِنْ سَكَتُّ فَيُقَالُ جَزِعَ ابْنُ أَبِي طَالِبٍ مِنَ الْمَوْتِ، هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ.

أَنَا  السَّاعَةَ يُقَالُ لِي هَذَا وَ أَنَا الْمَوْتُ الْمُمِيتُ، خَوَّاضُ الْمَنِيَّاتِ‏  فِي جَوْفِ لَيْلٍ خَامِدٍ حَامِلُ السَّيْفَيْنِ الْثَّقِيلَيْنِ وَ الرُّمْحَيْنِ الطَّوِيلَيْنِ وَ مُكَسِّرُ  الرَّايَاتِ فِي غُطَامِطِ الْغَمَرَاتِ وَ مُفَرِّجُ الْكُرُبَاتِ عَنْ وَجْهِ خِيَرَةِ الْبَرِيَّاتِ‏، إِيهَنُوا فَوَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ إِلَى مَحَالِبِ أُمِّهِ، هَبِلَتْكُمُ الْهَوَابِلُ.

لَوْ بُحْتُ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِيكُمْ فِي كِتَابِهِ‏  لَاضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّويِّ الْبَعِيدَةِ وَ لَخَرَجْتُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ هَارِبِينَ وَ عَلَى وُجُوهِكُمْ هَائِمِينَ وَ لَكِنِّي أُهَوِّنُ وَجْدِي حَتَّى أَلْقَى رَبِّي بِيَدٍ جَذَّاءَ صَفْرَاءَ مِنْ لَذَّاتِكُمْ، خُلُوّاً مِنْ طَحَنَاتِكُمْ.

فَمَا مَثَلُ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي إِلَّا كَمَثَلِ غَيْمٍ عَلَا فَاسْتَعْلَى، ثُمَّ اسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى، ثُمَّ تَمَزَّقَ فَانْجَلَى.

رُوَيْداً! فَعَنْ قَلِيلٍ يَنْجَلِي لَكُمُ الْقَسْطَلُ، فَتَجِدُونَ‏ ثَمَرَ فِعْلِكُمْ مُرّاً أَمْ‏  تَحْصُدُونَ غَرْسَ أَيْدِيكُمْ ذُعَافاً مُمَزَّقاً وَ سَمّاً قَاتِلًا.

وَ كَفَى بِاللَّهِ حَكَماً وَ بِرَسُولِ اللَّهِ خَصِيماً وَ بِالْقِيَامَةِ مَوْقِفاً وَ لَا أَبْعَدَ اللَّهُ فِيهَا سِوَاكُمْ وَ لَا أَتْعَسَ فِيهَا غَيْرَكُمْ وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى ... (15)

امواج متلاطم فتنه ها را با کشتیهای نجات پیمودند ولی تاج افتخار صاحبان عظمت را با اجتماع اهل مکر و غدر پائین آوردند و از نور مرکز انوار استفاده بردند ولی میراث پاکان را برای خود قسمت کردند و با غصب بخشوده پیامبر (صلی الله علیه و آله) (یعنی فدک) سنگینی وزر و وبال آن را بر خود خریدند.

شما را می بینم که با کوردلی در حرکت هستید همان طور که شتر (با چشم بسته) دور آسیاب می گردد. به خدا قسم اگر به من اجازه داده شود درباره آنچه بدان علم ندارید، سرهای شما را با شمشرهای برنده آهنین مانند دانه چیده از تنتان دور می کنم و جمجمه های شجاعانتان را آن طور از جا می کنم که گوشه چشمانتان را از (شدت گریه) مجروح کنم و شما را به خشم بیندازم.

تا آنجا که مرا می شناسید هلاک کننده لشکرها و نابود کننده جنگجویان و از بین برنده بزرگانتان و خاموش کننده غائله هایتان و قاتل شجاعانتان بوده ام؛ در زمانهایی که شما در خانه هایتان نشسته بودید.

من همان رفیق دیروز شما هستم. قسم به جان پدرم، نخواستید خلافت و نبوت در میان ما باشد زیرا که کینه های بدر و خونهای احد را به یاد می آورید.

اگر بگویم خداوند درباره شما چه مقدر کرده است استخوان سینه هایتان همچون دندانه های چرخ آسیاب به تنتان فرو می رود. اگر سخن بگویم می گوید: «حسد می ورزد» و اگر ساکت بمانم می گویند: «فرزند ابی طالب از مرگ می هراسد.» هیهات هیهات که چنین باشم. اکنون به من چنین گفته می شود، در حالی که من مرگ میراننده هستم.

منم که در شب آرام که مردم در خواب بودند در دریای مرگ شناور بودم. من حامل شمشیر سنگین و دو نیزه بلند و شکننده پرچمهای در جوش و خروش جنگها هستم. منم آنکه زنگار ناراحتیها را از روی بهترین خلایق (پیامبر صلی الله علیه و آله) می زدود. مادر به عزایتان بنشیند، بدانید که پسر ابوطالب نسبت به مرگ از فرزند مادر به سینه مأنوستر است.

اگر آنچه خداوند در کتابش درباره شما نازل کرده ظاهر کنم همچون طنابی که در چاهی عمیق لرزان باشد مضطرب می شوید و از خانه هایتان پا به فرار می گذارید و سرگردان می شوید. ولی من آنچه در سینه دارم تحمل می کنم تا خداوند را با دستی بریده از لذات شما و خالی از ساخته و پرداخته های شما ملاقات کنم.

مثل دنیای شما نزد من همچون ابری است که بالا و بالاتر می رود و غلیظ می شود و استقرار می یابد، ولی دوباره از هم می پاشد و آسمان صاف پیدا می شود. آرام باشید، به زودی گرد و غبار می نشیند و ثمره کار خود را تلخ می یابید یا ثمره کاشته دست خود را میوه ای کشنده و سمی و قاتل خواهید یافت. خداوند برای قضاوت ما و پیامبر به عنوان خصم شما و قیامت برای محل مخاصمه کافی است. خداوند هم در قیامت غیر شما را از رحمتش دور نمی کند و جز شما را هلاک نمی نماید. و السلام علی من تبع الهدی... (16)

 

5. سخن حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) پس از غصب فدک

با مشقات جانکاه حوادث پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، حضرت امیر المومنین (علیه السّلام) خار در چشم و استخوان در گلو به دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) صبر و شکیبایی نمودند. کلام نافذ ایشان در نهج البلاغه نمودار شکایت آن حضرت از مردم آن روزگار و شرح حال مردمانی بی وفا و دین فروش می باشد. با تمام طاقت و تحملی که حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) داشتند درباره غصب فدک فرمودند:

بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكٍ وَ غَيْرِ فَدَكٍ وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا فِي غَدٍ جَدَث‏...(17)

آرى از آنچه آسمان بر آن سايه انداخته، فقط فدك در دست ما بود، كه گروهى از اينكه در دست ما باشد بر آن بخل ورزيدند و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتيم و خداوند نيكوترين حاكم است. مرا با فدك و غير فدك چه كار كه در فردا جاى شخص در گور است...(18)

چنان که مطرح شد حضرت امام رضا (علیه السّلام) در تفسیر واژه «اصطفاء» در قرآن آیه «فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» و یازده آیه دیگر که تنها در ظاهر قرآن ذکر شده را بر فضل و برتری حضرت فاطمه و عترت (علیهم السّلام) بر ساير مردم استدلال می نمایند.

 خداوند سبحان در آیه 26 سوره مبارکه اسراء به حق حضرت زهرا (علیها السّلام) اشاره می نماید که خود نمودار فضیلیت و برتری این بانوی عظیم شأن نسبت به سایر صحابه و یاران می باشد، شاید مورد تعقل قرار گیرد و پندی برای معاندان باشد.

 

پانویسها

(1) اسرار فدک، صفحه 20 

(2) بحار الأنوار، جلد ‏29، صفحه 116 – 115

(3) بحار الأنوار، جلد ‏29، صفحه 116

(4) بحار الأنوار، جلد ‏21، صفحه 23 – 22

(5) الكافي، جلد ‏1، صفحه 543

(6) أصول الكافي، جلد ‏2، صفحه  498 – 497

(7) الأمالي، صفحه 527 – 525 - عيون أخبار الرضا عليه السلام، جلد ‏1، صفحه 240 – 228

(8) الأمالي، صفحه 527 – 525 - عيون أخبار الرضا عليه السلام، ترجمه غفارى و مستفيد، جلد ‏1، صفحه 473 – 469

(9)تفسير القمي، جلد ‏2، صفحه 18

(10) البرهان في تفسير القرآن، جلد ‏3، صفحه 522

(11) تفسير شريف لاهيجي، جلد ‏2، صفحه 791

(12)ترجمه جوامع الجامع، جلد ‏3، صفحه 445

(13)تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، جلد ‏7، صفحه 391

(14) تفسير جامع، جلد ‏4، صفحه 116 – 114

(15) بحار الأنوار، جلد ‏29، صفحه 142- 140

(16) اسرار فدک، صفحه 53 – 51

(17) نهج البلاغه، صفحه 417

(18)نهج البلاغه، ترجمه انصاريان، صفحه 662

 

  منابع

- قرآن کریم

- اسرار فدک، محمد باقر انصاری، سید حسین رجایی، قم، دلیل ما، 1389

- اصول الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، تهران، علميه اسلاميه، 1369

- الأمالي، محمد بن على ابن بابويه، تهران، كتابچى، چاپ ششم، 1376ش.

- الأمالي، محمد بن على ابن بابويه، مترجم: محمد باقر کمره ای، تهران، كتابچى، 1376ش.

- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403 ق.

- البرهان فى تفسير القرآن‏، سيد هاشم بحرانى، تهران،‏‏ بنياد بعثت‏، 1416 ق‏.

- ترجمه تفسير جوامع الجامع‏، فضل بن حسن طبرسی، تحقيق: با مقدمه آية الله واعظ زاده خراسانى‏، مشهد، 1377

- تفسير القمي، على بن ابراهيم قمى، 2جلد، قم، دار الكتاب، چاپ: سوم، 1404ق.

- تفسير جامع‏، سيد محمد ابراهيم‏ بروجردى، تهران‏، صدر،1366

- تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب‏، محمد بن محمدرضا قمى مشهدى، تهران، ‏ وزارت ارشاد اسلامى، ‏1368

- عيون أخبار الرضا عليه السلام، محمد بن على ابن بابويه، 2جلد، تهران، جهان، چاپ: اول، 1378ق.

- عيون أخبار الرضا عليه السلام‏، محمد بن على‏ ابن بابويه، مترجم: حميد رضا مستفيد و على اكبر غفارى، تهران‏، صدوق‏،1372

- الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407 ق.

- نهج البلاغة (للصبحي صالح)، محمد بن حسين شريف الرضى، قم، هجرت، چاپ: اول، 1414 ق.

- نهج البلاغة، محمد بن حسين شريف الرضي، ترجمه انصاريان، تهران، پيام آزادى، چاپ: دوم، 1386

آخرین مطالب

شایعتر

مطالب بیشتر