نگاهی به شخصیت و سیره حضرت امام صادق (علیه السّلام)

حضرت امام صادق (علیه السّلام) در هفدهم ربیع الاول سال هشتاد و سه هجری در مدینه متولد شدند و در سن شصت و پنج سالگی با انگور مسموم به شهادت رسیدند و در قبرستان بقيع در کنار پدر و جدشان حضرت امام سجاد و حضرت امام حسن مجتبی (علیهم السّلام) به خاك سپرده شدند.(1)

طبق احادیث رسیده رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) لقب «صادق» را برای حضرت امام جعفر صادق (علیه السّلام) تعیین نموده بودند زیرا می دانستند که در زمان امامت ایشان کذابی به ناحق ادعای امامت می نماید:

«حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْحَبَّالُ الطَّبَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْخَشَّابُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُصَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ ثَابِتِ بْنِ دِينَارٍ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):‏ إِذَا وُلِدَ ابْنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَسَمُّوهُ الصَّادِقَ فَإِنَّهُ سَيَكُونُ فِي وُلْدِهِ سَمِيٌّ لَهُ يَدَّعِي الْإِمَامَةَ بِغَيْرِ حَقِّهَا وَ يُسَمَّى كَذَّاباً.» (2)

« على بن احمد بن محمّد از محمّد بن هارون صوفى از ابو بكر عبيد اللَّه بن موسى الحبال الطّبرى از محمّد بن الحسين الخشاب از محمّد بن الحصين از مفضّل بن عمر از ابى حمزه ثابت بن دينار الثمالى از حضرت على بن الحسين از پدرش از جدّش (عليهما السّلام) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمودند: هرگاه فرزندم جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب متولّد شد او را صادق بناميد زيرا به زودى در فرزندان اين امام شخصى هم نامش به هم مى‏ رسد كه به ناحقّ ادّعاى امامت نموده و كذّاب ناميده مى‏ شود.» (3) 

حضرت امام سجاد (علیه السّلام) درباره لقب «صادق» حضرت امام جعفر صادق (علیه السّلام) فرموده اند:

« وَ مِنْهَا: مَا رُوِيَ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ أَنَّهُ قَالَ‏: قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (ع) مَنِ الْإِمَامُ بَعْدَكَ قَالَ مُحَمَّدٌ ابْنِي يَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً وَ مِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ اسْمُهُ عِنْدَ أَهْلِ السَّمَاءِ الصَّادِقُ قُلْتُ كَيْفَ صَارَ اسْمُهُ الصَّادِقَ وَ كُلُّكُمُ الصَّادِقُونَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَال‏ إِذَا وُلِدَ ابْنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَسَمُّوهُ الصَّادِقَ فَإِنَّ الْخَامِسَ الَّذِي مِنْ وُلْدِهِ الَّذِي اسْمُهُ جَعْفَرٌ يَدَّعِي الْإِمَامَةَ اجْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ وَ كَذِباً عَلَيْهِ فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ جَعْفَرٌ الْكَذَّابُ الْمُفْتَرِي عَلَى اللَّهِ ثُمَّ بَكَى عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع) فَقَالَ كَأَنِّي بِجَعْفَرٍ الْكَذَّابِ وَ قَدْ حَمَلَ طَاغِيَةَ زَمَانِهِ عَلَى تَفْتِيشِ أَمْرِ وَلِيِّ اللَّهِ وَ الْمُغَيَّبِ فِي حِفْظِ اللَّهِ فَكَانَ كَمَا ذُكِرَ.» (4)

« ابو خالد كابلى مى‏گويد: به حضرت امام سجّاد (علیه السّلام) عرض كردم كه امام بعد از شما كيست؟ فرمود: پسرم محمّد، كه علم را مى ‏شكافد و باقرالعلوم است. و بعد از او پسرش جعفر است كه اسم او در آسمانها «صادق» مى ‏باشد. گفتم: همه شما صادق و راستگو هستيد. چرا تنها لقب او صادق است؟

فرمود: من از پدرم و پدرم از پدرش و او از رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) شنيده است كه فرمود: وقتى كه جعفر بن محمّد بن على متولد شد او را «صادق» لقب دهيد؛ چون از نسل او كسى است كه اسمش جعفر است و به دروغ ادعاى امامت مى ‏كند و او نزد خدا «جعفر كذّاب» مى ‏باشد. سپس حضرت امام سجاد (علیه السّلام) گريست و فرمود: گويا مى‏ بينم كه چگونه او طاغوت زمان خود را براى تفتيش ولى خدا و جستجوى امام غائب تحريك مى‏ كند. پس همان طور شد كه امام فرموده بود.» (5)

در إعلام الورى بأعلام الهدى خلفای اموی و عباسی معاصر با حضرت امام صادق (علیه السّلام) چنین برشمرده شده اند:

«أَيَّامَ إِمَامَتِهِ أَرْبَعاً وَ ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ كَانَ فِي أَيَّامِ إِمَامَتِهِ بَقِيَّةُ مُلْكِ هِشَامِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ وَ مُلْكُ الْوَلِيدِ بْنِ يَزِيدَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ وَ مُلْكُ يَزِيدَ بْنِ الْوَلِيدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ الْمُلَقَّبِ بِالنَّاقِصِ وَ مُلْكُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْوَلِيدِ وَ مُلْكُ مَرْوَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحِمَارُ ثُمَّ صَارَتِ الْمُسَوِّدَةُ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ مَعَ أَبِي مُسْلِمٍ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ ثَلَاثِينَ وَ مِائَةٍ فَمَلَكَ أَبُو الْعَبَّاسِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ الْمُلَقَّبُ بِالسَّفَّاحِ أَرْبَعَ سِنِينَ وَ ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ.

ثُمَّ مَلَكَ أَخُوهُ أَبُو جَعْفَرٍ عَبْدُ اللَّهِ الْمُلَقَّبُ بِالْمَنْصُورِ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ سَنَةً وَ أَحَدَ عَشَرَ شَهْراً وَ تُوُفِّيَ الصَّادِقُ ع بَعْدَ عَشْرِ سِنِينَ مِنْ مُلْكِهِ وَ دُفِنَ بِالْبَقِيعِ مَعَ أَبِيهِ وَ جَدِّهِ وَ عَمِّهِ الْحَسَنِ (ع).» (6) 

« امامت حضرت امام صادق (علیه السّلام) مصادف بود با ايام خلافت هشام بن عبد الملك و وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد بن عبد الملك معروف به ناقص و ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد حمار پس از اين پيراهن سياهان با پرچم سياه از خراسان قيام كردند و خلافت از بنى اميه گرفته شد و به دست عباسيان افتاد، حضرت امام صادق (علیه السّلام) زمان اينها را هم درك كرد و در دوران خلافت ابو جعفر منصور در مدينه به شهادت رسیدند و در كنار قبر پدر و عمويش حضرت امام حسن عليهم السّلام به خاك سپرده شدند» (7)

حضرت امام صادق (علیه السّلام) در طول عمر با برکت خود سه سال با خلافت عبد الملك، نه سال و هشت ماه با خلافت وليد بن عبد الملك، سه سال و سه ماه و پنج روز با خلافت سليمان بن عبد الملك، دو سال و پنج ماه با خلافت عمر بن عبد العزيز، چهار سال و يك ماه با خلافت يزيد بن عبد الملك، بيست سال با خلافت هشام بن عبد الملك، يك سال با خلافت وليد بن يزيد، شش ماه با خلافت يزيد بن وليد معاصر بودند. پس از آن به دليل آشفتگى و هرج و مرج فراوان عملا خليفه ‏اى از امويان وجود نداشت و سرانجام در سال 132 هجرى خلافت اموى پايان يافت.» (8)

«حسين بن خالد از حضرت امام رضا (علیه السّلام) نقل می نماید که فرمودند نقش انگشترى حضرت امام جعفر صادق (علیه السّلام) «الله وليى و عصمتى من خلقه» بود.» (9)

فرزندان حضرت امام صادق (علیه السّلام) 

در متون رسیده برای حضرت امام صادق (علیه السّلام) شش پسر و یک دختر به نامهای حضرت امام موسى كاظم، اسماعيل، محمد، على، عبد الله، اسحاق، ام فروه ذکر کرده اند.(10)

در کشف الغمه درباره تعداد فرزندان حضرت امام صادق (علیه السّلام) از قول حافظ عبد العزيز جنابذى چنین نقل شده است:

« ولد جعفر بن محمد (ع) إسماعيل الأعرج و عبد الله و أم فروة و أمهم فاطمة بنت الحسين الأثرم بن الحسن بن علي بن أبي طالب ع و موسى بن جعفر الإمام و أمه حميدة أم ولد و إسحاق و محمد و فاطمة تزوجها محمد بن إبراهيم بن محمد بن علي بن عبد الله بن العباس فماتت عنده و أمهم أم ولد و يحيى و العباس و أسماء و فاطمة الصغرى و هم لأمهات أولاد شتى.» (11) 

« اولاد جعفر بن محمد (علیه السّلام) يكى اسماعيل أعرج بود و ديگرى عبد الله و ديگر ام فروه و مادر ايشان فاطمه بنت حسين أثرم بن حسين بن على بن ابى طالب (علیهم السّلام) بود و ديگر امام موسى بن جعفر (علیه السّلام) که مادرش ام ولد بود و ديگر اسحاق، محمد و فاطمه كه‏ تزويج كرده بود او را محمد بن ابراهيم بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس و فاطمه نزد او وفات كرد و مادر ايشان ام ولد بود و ديگر يحيى و عباس و اسماء و فاطمه صغرى و ايشان از امهات اولاد متفرقه بودند.» (12) 

شخصیت علمی و فقهی حضرت امام صادق (علیه السّلام) 

« ابو زهره درباره شخصيت اخلاقى و فقهى حضرت امام صادق (علیه السّلام) مى‏نويسد:

«ما أجمع علماء الاسلام على اختلاف طوائفهم فى أمركما أجمعوا على فضل الإمام‏ الصادق و علمه: علماى اسلام با تمام اختلاف نظرها و تعدد مشربهايشان در فردى غير از حضرت امام صادق (علیه السّلام) و علم او اتفاق نظر ندارند.»

شهرستانى نويسنده كتاب مشهور «ملل و نحل» درباره شخصيت علمى و اخلاقى آن حضرت مى ‏نويسد: «و هو ذو علم غزير فى الدين و ادب كامل فى الحكمة و زهد بالغ فى الدنيا و ورع تامّ عن الشهوات: او در امور و مسائل دينى از دانشى بى‏پايان و در حكمت از ادبى كامل و نسبت به امور دنيا و زرق و برقهاى آن از زهدى نيرومند برخوردار بود و از شهوتهاى نفسانى دورى مى‏گزيد.»

ابو حنيفه افزون بر اين كه از حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام) بهره‏ ها برد‏ از حضرت امام صادق (علیه السّلام) نيز حديث نقل مى‏ كند؛ چنانكه روايات او از حضرت امام صادق (علیه السّلام) در كتاب «الآثار» وى فراوان ديده مى ‏شود. او درباره حضرت امام صادق (علیه السّلام) مى ‏گفت: ما رأيت أفقه من جعفر بن محمد و أنّه أعلم الأمّة: من هرگز فقيه‏تر از جعفر بن محمد نديده ‏ام، او مسلّم اعلم امّت اسلامى است.» (13)

اگرچه مذهب تشیع از زمان خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پایه گذاری شد و توسط حضرت امیرالمومنین و ائمه پس از ایشان (صلوات الله علیهم) تبیین شد ولی در زمان حضرت امام صادق (علیه السّلام) که در فاصله انقراض امویان تا شکل گیری و به قدرت رسیدن عباسیان بود، فرصت گسترش علم و احكام الهى توسط حضرت امام صادق (علیه السّلام) دست داد.  شکوفایی علمی و دینی این دوره تا حدی بود که این مذهب به «مذهب جعفری» مشهور شد و شاگردان امام (علیه السّلام) را تا چهار هزار نفر نقل می کنند.

«جمعى از بزرگان از حضرت امام صادق (علیه السّلام) علم و حديث آموخته ‏اند كه برجسته ‏ترين آنان عبارتند از: يحيى بن سعيد انصارى، ابن جريح، مالك بن انس، ثورى، ابن عيينه، ابو حنيفه، شعبه، ابو ايوب سجستانى و غیره، اينان علم ‏آموزى از امام را براى خويش شرف و افتخار و فضيلتى مى دانستند كه نصيبشان شده است.» (14)

رد نمودن حضرت امام صادق (علیه السّلام) دعوت ابومسلم خراسانى را

در زمان حضرت امام صادق (علیه السّلام) ابومسلم خراسانی قیام کرد. ابومسلم خراسانى به حضرت امام صادق (علیه السّلام) نامه ای نوشتند و ایشان را به رهبری قیام دعوت نمودند ولی حضرت امام صادق (علیه السّلام) نپذیرفتند:

«من دعوت به مبارزه را آشكار كردم و مردم را از اطاعت امويان به پيروى از اهل بيت فراخواندم اگر رغبتى به حكومت داريد كسى برتر از شما نيست. 

حضرت امام صادق (علیه السّلام) در جواب نوشتند: نه تو از مردان ما هستى و نه زمان، زمان ماست.» (15)

در مدت امامت حضرت امام صادق (علیه السّلام) بود که زید بن علی بن الحسین پسر حضرت امام سجاد (علیه السّلام) علیه هشام بن عبدالملک اموی در کوفه قیام کرد و به شهادت رسید. یحیی پسر زید هم چند سال بعد در خراسان قیام کرد.

حضرت امام صادق (علیه السّلام) چون ائمه دیگر (صلوات الله علیهم) همواره تحت ظلم و ستم حکام جور بودند. در این مجال به ذکر نمونه ای می پردازیم:

« أخبرنا جماعة، عن أبي المفضل قال حدثنا أحمد بن محمد بن عيسى العراد قال حدثنا محمد بن الحسن بن شمون البصري قال حدثني الحسن بن الفضل بن الربيع حاجب المنصور لقيته بمكة قال حدثني أبي عن جدي الربيع قال: دعاني المنصور يوما فقال: يا ربيع، أحضر لي جعفر بن محمد الساعة و الله لأقتلنه فوجهت إليه، فلما وافى قلت: يا ابن رسول الله، إن كان لك وصية أو عهد تعهده إلى أحد فافعل. قال: فاستأذن لي عليه فدخلت إلى المنصور فأعلمته موضعه فقال: أدخله، فلما وقعت عين جعفر (علیه السّلام) على المنصور رأيته يحرك شفتيه بشي‏ء لم أفهمه فلما سلم على المنصور نهض إليه فاعتنقه و أجلسه إلى جانبه فقال له :ارفع حوائجك فأخرج رقاعا لأقوام و سأل في آخرين فقضيت حوائجه.

فقال المنصور: ارفع حوائجك في نفسك. فقال له جعفر(علیه السّلام): لا تدعني حتى آتيك. فقال له المنصور: ما إلى ذلك سبيل و أنت تزعم للناس يا أبا عبد الله أنك تعلم الغيب .فقال جعفر(علیه السّلام): من أخبرك بهذا، فأومأ المنصور إلى شيخ قاعد بين يديه فقال جعفر (علیه السّلام) للشيخ: أنت سمعتني أقول هذا القول قال الشيخ: نعم .قال جعفر (علیه السّلام) للمنصور: أ يحلف يا أمير المؤمنين فقال له المنصور :احلف، فلما بدأ الشيخ في اليمين قال جعفر (علیه السّلام) للمنصور: حدثني أبي عن أبيه عن جده عن أمير المؤمنين (علیه السّلام) أن العبد إذا حلف باليمين التي ينزه الله عز و جل فيها و هو كاذب امتنع الله من عقوبته عليها في عاجلته لما نزه الله عز و جل و لكني أنا أستحلفه فقال المنصور: ذلك لك. فقال جعفر(علیه السّلام) للشيخ: قل أبرأ إلى الله من حوله و قوته، و ألجأ إلى حولي و قوتي، إن لم أكن سمعتك تقول هذا القول، فتلكأ الشيخ، فرفع المنصور عمودا كان في يده و قال: و الله لئن لم تحلف لأعلونك بهذا العمود، فحلف الشيخ، فما أتم اليمين حتى دلع لسانه كما يدلع الكلب، و مات لوقته، و نهض جعفر (علیه السّلام).

قال الربيع: فقال لي المنصور: ويلك اكتمها الناس لا يفتنون. قال الربيع:

فشيعت جعفرا (علیه السّلام) و قلت له: يا ابن رسول الله، إن المنصور كان قد هم بأمر عظيم فلما وقعت عينك عليه و عينه عليك زال ذلك. فقال: يا ربيع، إني رأيت البارحة رسول الله (صلی الله علیه و آله) في النوم فقال لي: يا جعفر خفته. فقلت: نعم يا رسول الله، فقال لي: إذا وقعت عينك عليه فقل: «بسم الله أستفتح و بسم الله أستنجح و بمحمد (صلى الله عليه و آله) أتوجه اللهم ذلل لي صعوبة أمري و كل صعوبة و سهل لي حزونة أمري و كل حزونة و اكفني مئونة أمري و كل مئونة.» (16)

ربيع دربان مخصوص منصور گفت: روزى منصور مرا خواست گفت: جعفر بن محمد (علیه السّلام) را حاضر كن به خدا قسم او را خواهم كشت. از پى ايشان فرستادم وقتى آمد. عرض كردم يا ابن رسول الله اگر وصيتى دارى بكن.

فرمود: تو اجازه بگير برايم. پيش منصور رفتم و اطلاع دادم كه جعفر بن محمد (علیه السّلام) حاضر است. گفت او را داخل كن.

همين كه چشم حضرت امام صادق (علیه السّلام) به منصور افتاد ديدم لبهايش به كلماتى حركت كرد اما من نفهميدم چه بود پيش رفت تا به منصورسلام كرد. منصور از جاى حركت نمود او را در بغل گرفت و در پهلوى خود نشانيد. گفت: هر حاجت دارى بگو. حضرت امام صادق (علیه السّلام) نامه‏هایى كه اشخاص داده بودند پيش منصور گذاشت و درباره گروه ديگرى نيز درخواستهایى كرد تمام آنها را منصور برآورده گفت: احتياجات خود را بگو. فرمود: مرا پيوسته احضار نكن كه بيايم پيش تو.

منصور گفت: چاره ‏اى نيست تو مي گویى من از غيب خبر مي دهم. فرمود: چه كسى به تو چنين گزارشى داده؟ منصور اشاره به پير مردى كرد كه روبرويش نشسته بود.

حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمود: تو از من شنيدى كه چنين چيزى گفتم؟ پير مرد گفت: بلى. امام رو به منصور كرد و فرمود: قسم مي خورد. منصور گفت: قسم بخور. همين كه پيرمرد شروع به قسم خوردن كرد حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمود: مرا پدرم از پدر خود از جدش ازحضرت امير المؤمنين (علیه السّلام) حديث كرد كه وقتى بنده‏ اى قسم دروغ مي خورد و در ضمن قسم خدا را ستايش و تقديس مي نمايد خداوند از كيفر كردن او در دنيا صرف نظر مي كند به واسطه تقديسى كه در آن قسم نموده است. اگر ممكن است من خودم او را قسم بدهم. منصور گفت اختيار با شما است.

امام فرمود: بگو از نيرو و قدرت پروردگار بيزارم و متكى به نيرو و قدر خويشم اگر اين حرف را از تو شنيده باشم. پيرمرد زبانش بند آمد و از قسم خوددارى كرد.

منصور گرزى كه در دست داشت بلند نمود و گفت: به خدا قسم اگر سوگند نخورى با همين گرز ترا از بين مي برم.

پير مرد قسم ياد كرد هنوز سوگندش تمام نشده بود كه در دم جان داد. حضرت امام صادق (علیه السّلام) از جاى حركت نمود. ربيع گفت منصور به من گفت واى بر تو مبادا اين جريان را به كسى بگویى كه مردم فريفته او مي شوند.

حضرت امام صادق (علیه السّلام) را قسم دادم كه يا ابن رسول الله منصور تصميم بدى داشت چشم شما كه به او افتاد و او شما را ديد تمام آن تصميمها از بين رفت. فرمود: ربيع من ديشب پيامبر (صلى الله عليه و آله) را در خواب ديدم به من فرمود: جعفر مي ترسى از منصور؟ عرض كردم: بلى يا رسول الله، فرمود: وقتى چشمت به او افتاد بگو: « بسم الله استفتح و بسم الله استنجح و بمحمد اتوجه اللهم ذلل لى صعوبة امرى و كل صعوبة و سهل لى حزونة امرى و كل حزونة و اكفنى مؤنة امرى و كل مؤنة.» (17)

عباسیان تمام تلاش خودشان را برای از بین بردن نسل امامت نمودند ولی خواست خدا چیز دیگری بود. به دلیل وقاحت دستگاه حاکم حضرت امام صادق (علیه السّلام) چند نفر را به عنوان وصی خویش معین فرمودند که یکی از آنان حضرت امام موسی کاظم بودند تا جان فرزند خود را از سوء قصد عباسیان حفظ نمایند:

« وَ رَوَى أَبُو أَيُّوبَ الْخُوزِيُّ قَالَ: بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى كُرْسِيٍّ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ شَمْعَةٌ وَ فِي يَدِهِ كِتَابٌ فَلَمَّا سَلَّمْتُ عَلَيْهِ رَمَى الْكِتَابَ إِلَيَّ وَ هُوَ يَبْكِي وَ قَالَ.

هَذَا كِتَابُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ يُخْبِرُنَا أَنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ قَدْ مَاتَ فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏ ثَلَاثاً وَ أَيْنَ مِثْلُ جَعْفَرٍ ثُمَّ قَالَ لِي اكْتُبْ فَكَتَبْتُ صَدْرَ الْكِتَابِ ثُمَّ قَالَ اكْتُبْ إِنْ كَانَ قَدْ أَوْصَى إِلَى رَجُلٍ بِعَيْنِهِ فَقَدِّمْهُ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ. قَالَ فَرَجَعَ الْجَوَابُ إِلَيْهِ أَنَّهُ قَدْ أَوْصَى إِلَى خَمْسَةٍ، أَحَدُهُمْ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ، وَ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ وَ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُوسَى ابْنَيْ جَعْفَرٍ وَ حَمِيدَةَ. فَقَالَ الْمَنْصُورُ لَيْسَ إِلَى قَتْلِ هَؤُلَاءِ سَبِيلٌ‏.» (18) 

« ابو ايوب خوزى گفت منصور دوانيقى نيمه شب از پى من فرستاد وقتى رفتم روى تخت نشسته بود مقابلش شمعى مي سوخت و در دست نامه ‏اى داشت تا سلام كردم نامه را پيش من انداخت و شروع به گريه كرد. گفت اين نامه محمد بن سليمان است نوشته است كه جعفر بن محمد از دنيا رفته است «إنا لله و إنا إليه راجعون‏» سه مرتبه اين كلمه را گفت كجا مي توان چون جعفر بن محمد پيدا كرد.

به من گفت بنويس. اول نامه را نوشتم، گفت بنويس اگر شخص معينى را وصى‏ خود قرار داده گردنش را بزن. جواب نامه آمد. كه پنج نفر را وصى خود قرار داده يكى از آنها خود ابو جعفر منصور است، علي بن سليمان، عبد الله و موسى دو پسرش و حميده. منصور گفت نمي توان همه اينها را كشت.»

 

پی نوشتها

(1) ر. ک. الكافي، جلد‏1، صفحه 472

(2) علل الشرائع، جلد 1، صفحه 234

(3) ترجمه علل الشرائع، جلد 1، صفحه 753

(4) الخرائج و الجرائح، جلد‏1، صفحه 269- 268

(5) جلوه‏ هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، صفحه210 – 209

(6) إعلام الورى بأعلام الهدى، صفحه 272

(7)زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، صفحه 376

(8) ترجمه امام صادق و مذاهب چهارگانه، صفحه 57   

(9)عيون أخبار الرضا عليه السلام، جلد‏2، صفحه 56 – 54

(10) كشف الغمة في معرفة الأئمة، جلد 2، صفحه 161 - زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام (ترجمه جلد 47 بحار الأنوار)، صفحه 215

(11) كشف الغمة في معرفة الأئمة، جلد‏2، صفحه 162

(12) ترجمه كشف الغمة، جلد‏2، صفحه 379 – 378

(13) حيات فكرى و سياسى ائمه، صفحه330- 329

(14 ) ترجمه امام صادق و مذاهب چهارگانه، صفحه 59   

 (15) ترجمه امام صادق و مذاهب چهارگانه، صفحه 69   

(16) الأمالي طوسي، صفحه 462 – 461

(17) زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام (ترجمه جلد 47 بحار الأنوار)، صفحه 139 – 138

(18) الغيبة طوسي، صفحه 198 – 197

(19) زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام (ترجمه جلد 47 بحار الأنوار)، صفحه 5 – 4

منابع

- إعلام الورى بأعلام الهدى، ‏ فضل بن حسن طبرسى، قم، ‏‏آل البيت، ‏1417 ق‏.

- الأمالي، محمد بن الحسن طوسى، محقق / مصحح: مؤسسة البعثة، قم‏، دار الثقافة، 1414ق‏.

- ترجمه امام صادق و مذاهب چهارگانه، اسد حيدر، مترجم: حسن يوسفى اشكورى‏، تهران‏، شركت سهامى انتشار، 1369 ش‏.

- ترجمه علل الشرائع ، محمد بن على ابن بابويه، ترجمه ذهنى تهرانى،‏ قم، مؤمنين، ‏1380 ش‏.

- ترجمه كشف الغمة، على بن عيسى اربلى، ترجمه و شرح زواره ‏اى، تهران، انتشارات إسلامية، چاپ سوم، 1382 ش.

- جلوه‏ هاى اعجاز معصومين عليهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)، سعيد بن هبة الله قطب الدين راوندى، 1جلد، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ: دوم، 1378 ش.

- حيات فكرى و سياسى ائمه‏، رسول جعفريان‏، قم‏، انصاريان، ‏1381 ش‏.

- الخرائج و الجرائح، سعيد بن هبة الله قطب الدين راوندى، 3جلد، قم، مؤسسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف)، چاپ: اول، 1409 ق.

- زندگانی چهارده معصوم (علیهم السّلام) ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن حسن طبرسى، مترجم: عزیزالله عطاردی، تهران، اسلاميه، چاپ: سوم، 1390 ق.

- زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام (ترجمه جلد 47 بحار الأنوار)، محمد باقر بن محمد تقى ‏مجلسى، مترجم: موسى‏ خسروى، تهران‏، اسلاميه‏، 1398 ق.‏

- علل الشرائع‏، محمد بن على‏ابن بابويه، قم‏، داورى‏، 1385 ش.

- عيون أخبار الرضا عليه السلام،‏ محمد بن على ابن بابويه، ‏محقق / مصحح: مهدى‏ لاجوردى، تهران‏، نشر جهان‏، 1378 ق‏.

- الغيبة طوسي (كتاب الغيبة للحجة)، محمد بن الحسن طوسى، ‏محقق/ مصحح: عباد الله تهرانى و على احمد ناصح، قم‏، دار المعارف الإسلامية، 1411 ق.‏

- الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، ‏محقق / مصحح: على اكبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، ‏دار الكتب الإسلامية، 1407 ق‏.

- كشف الغمة في معرفة الأئمة، محدث اربلى، ‏ تحقیق / مصحح هاشم رسولی محلاتی، قم،‏ رضى‏،1421 ق‏. 

: فاطمه ابوحمزه