نعمان بن ثابت معروف به ابو حنیفه پایه گذار مذهب حنفی است که از محضر حضرت امام باقر (علیه السّلام) بهره برد و دو سال از شاگرد حضرت امام صادق (علیه السّلام) بود ولی از امام (علیه السّلام) جدا شد و بارها اعتراف نمود: «لولا السَّنَتان لهلک النعمان: اگر دو سال شاگردى امام صادق نبود، هلاك مىشدم.»
سدير از حضرت امام باقر (علیه السّلام) نقل نموده است که به او فرمودند: اى سدير، من كسانى را كه جلو دين خدا را می گيرند به تو مى نمايم و نگاهى به ابو حنيفه و سفيان ثورى انداخت كه در آن روز حلقه هایى در ميان مسجد الحرام تشكيل داده بودند و فرمود: آنانند كه سد راه دين خدايند، بى رهبرى از طرف خدا و بى دليل روشن بر پيشوائى و گفتار خود، اگر اين خبيثها در خانه خود بنشينند، مردم بگردند و كسى را نيابند كه به آنها از طرف خدا و رسولش خبر دهد، آن وقت نزد ما آيند و از طرف خدا تبارك و تعالى و رسولش به آنها خبر می دهيم.
در کتاب الکافی درباره احتجاج حضرت امام صادق (علیه السّلام) با ابو حنیفه چنین آمده است:
« علي بن إبراهيم عن أبيه عن أحمد بن عبد الله العقيلي عن عيسى بن عبد الله القرشي قال: دخل أبو حنيفة على أبي عبد الله (ع) فقال له يا أبا حنيفة بلغني أنك تقيس قال نعم قال لا تقس فإن أول من قاس إبليس حين قال «خلقتني من نار و خلقته من طين» فقاس ما بين النار و الطين و لو قاس نورية آدم بنورية النار عرف فضل ما بين النورين و صفاء أحدهما على الآخر.» (1)
«عيسى بن عبد الله قرشى گفت: ابو حنيفه خدمت حضرت امام صادق (علیه السّلام) رفت. آن حضرت به او فرمودند: ابو حنيفه شنيده ام تو قياس مي كنى. گفت: بلى. فرمودند: قياس نكن، اول كسى كه قياس كرد، شيطان بود كه گفت «مرا از آتش و آدم را از گل آفريده اى. (سوره مبارکه ص، آیه 76)» بين آتش و گِل قياس كرد. اگر نورانيت آدم را با نورانيت آتش مقايسه مي كرد، مى فهميد چقدر فرق است بين اين دو نور و چقدر فرق بين صفاى اين دو نور است.» (2)
احتجاج دیگر حضرت امام صادق (علیه السّلام) با ابو حنیفه در کتاب الاختصاص چنین نقل شده است:
« و عنه عن سماعة قال: سأل رجل أبا حنيفة عن الشيء و عن لا شيء و عن الذي لا يقبل الله غيره فأخبر عن الشيء و عجز عن لا شيء فقال اذهب بهذه البغلة إلى إمام الرافضة فبعها منه بلا شيء و اقبض الثمن فأخذ بعذارها و أتى بها أبا عبد الله (ع) فقال له أبو عبد الله (ع) استأمر أبا حنيفة في بيع هذه البغلة قال قد أمرني ببيعها قال بكم قال بلا شيء قال له ما تقول قال الحق أقول فقال قد اشتريتها منك بلا شيء قال و أمر غلامه أن يدخله المربط قال فبقي محمد بن الحسن ساعة ينتظر الثمن فلما أبطأه الثمن قال جعلت فداك الثمن قال الميعاد إذا كان الغداة فرجع إلى أبي حنيفة فأخبره فسر بذلك فرضيه منه فلما كان من الغد وافى أبو حنيفة فقال أبو عبد الله (ع) جئت لتقبض ثمن البغلة لا شيء قال نعم و لا شيء ثمنها قال نعم فركب أبو عبد الله (ع) البغلة و ركب أبو حنيفة بعض الدواب فتصحرا جميعا فلما ارتفع النهار نظر أبو عبد الله (ع) إلى السراب يجري قد ارتفع كأنه الماء الجاري فقال أبو عبد الله (ع) يا أبا حنيفة ما ذا عند الميل كأنه يجري قال ذاك الماء يا ابن رسول الله فلما وافيا الميل وجداه أمامهما فتباعد فقال أبو عبد الله (ع) اقبض ثمن البغلة قال الله تعالى «كسراب بقيعة يحسبه الظمآن ماء حتى إذا جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده» قال فخرج أبو حنيفة إلى أصحابه كئيبا حزينا فقالوا له ما لك يا أبا حنيفة قال ذهبت البغلة هدرا و كان قد أعطى بالبغلة عشرة آلاف درهم.» (3)
«سماعه گفت: مردى از ابو حنيفه پرسيد «لا شىء: هيچى» چيست اين سؤال را نيز كرد كه آن چيست كه خدا جز آن را نمى پذيرد در جواب «لا شىء» فروماند. به سوالكننده گفت همين قاطر مرا سوار شو برو پيش امام رافضيان به او به قيمت «لا شىء» بفروش؛ بهايش را بگير.
او آن قاطر را سوار شد، خدمت حضرت امام صادق (علیه السّلام) رفت. حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: برو از ابو حنيفه اجازه فروش اين قاطر را بگير. عرض كرد: به من اجازه داده است. فرمودند به چند؟ گفت: «بلا شىء» به غلام خود امر كرد كه قاطر را به طويله ببرد. فرستاده ابو حنيفه محمد بن حسن ساعتى منتظر بهاى قاطر شد چون چيزى ندادند، عرض كرد: آقا پول قاطر چه شد؟ فرمودند: فردا صبح. برگشت پيش ابو حنيفه جريان را گفت، خوشحال شد. فردا صبح ابو حنيفه خدمت حضرت امام صادق (علیه السّلام) رسيد. امام (علیه السّلام) فرمودند: آمده اى بهاى قاطر را كه «لا شىء» است؛ بگيرى؟
عرض كرد: بلى. حضرت امام صادق (علیه السّلام) سوار همان قاطر شد، ابو حنيفه نيز سوار يكى از مركبها هر دو به طرف بيابان رفتند، همين كه خورشيد بالا آمد، حضرت امام صادق (علیه السّلام) چشمش به سراب افتاد كه به نظر مي رسيد درياى آبى در حركت است، فرمودند: ابو حنيفه در آن فاصله يك مايلى چه مي بينى؟ عرض كرد: آب است يا بن رسول الله. باز به آن مكان كه رسيدند؛ ديدند آن آب در فاصله يك مايلی ديگر ديده مى شود و دور شد. حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: بهاى قاطر خود را بگير زيرا خداوند در اين آيه مي فرمايد: « كسراب بقيعة يحسبه الظمآن ماء حتى إذا جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده: چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه، آن را آبى مى پندارد، تا چون بدان رسد آن را چيزى نيابد و خدا را نزد خويش يابد. (سوره مبارکه نور، آیه 39)» ابو حنيفه پيش دوستان خود با ناراحتى زياد برگشت؛ گفتند چه شد؟ گفت: قاطرم از بين رفت. آن قاطر را ده هزار درهم خريده بودم.» (4)
در کتاب كنز الفوائد احتجاج دیگری از حضرت امام صادق (علیه السّلام) با ابو حنیفه بدین شرح نقل شده است:
« ذكروا أن أبا حنيفة أكل طعاما مع الإمام الصادق جعفر بن محمد (ع) فلما رفع الصادق (ع) يده من أكله قال «الحمد لله رب العالمين» اللهم هذا منك و من رسولك (ص) فقال أبو حنيفة يا أبا عبد الله أ جعلت مع الله شريكا فقال له ويلك فإن الله تعالى يقول في كتابه «و ما نقموا إلا أن أغناهم الله و رسوله من فضله» و يقول في موضع آخر «و لو أنهم رضوا ما آتاهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سيؤتينا الله من فضله و رسوله» فقال أبو حنيفة و الله لكأني ما قرأتهما قط من كتاب الله و لا سمعتهما إلا في هذا الوقت فقال أبو عبد الله (ع) بلى قد قرأتهما و سمعتهما و لكن الله تعالى أنزل فيك و في أشباهك «أم على قلوب أقفالها» و قال «كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون».» (5)
در كنز الفوائد كراجكى آمده است كه ابو حنيفه با حضرت امام صادق (علیه السّلام) غذا خورد، وقتى امام دست از غذا كشيد؛ گفت: «الحمد لله رب العالمين اللهم ان هذا منك و من رسولك: ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است اين نعمت از خدا و پيامبر تو است.»
ابو حنيفه گفت: يا ابا عبد الله با خدا شريك قرار دادى. حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: واى بر تو خدا در قرآن مي فرمايد: «و ما نقموا إلا أن أغناهم الله و رسوله من فضله: و به عيبجويى برنخاستند مگر [بعد از] آنكه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بى نياز گردانيدند. (سوره مبارکه توبه، آیه 74)» در آيه ديگر مي فرمايد: «و لو أنهم رضوا ما آتاهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سيؤتينا الله من فضله و رسوله: و اگر آنان بدانچه خدا و پيامبرش به ايشان داده اند خشنود مى گشتند و مى گفتند: «خدا ما را بس است به زودى خدا و پيامبرش از كَرَم خود به ما مى دهند و ما به خدا مشتاقيم.» [قطعاً براى آنان بهتر بود.](سوره مبارکه توبه، آیه 59)» ابو حنيفه گفت: به خدا قسم مثل اينكه تا كنون اين دو آيه را در قرآن نخوانده بودم و نه تا حالا شنيده بودم.
حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: بلى من خوانده ام و شنيده ام ولى خداوند اين آيه را درباره تو و امثال تو نازل نموده است «أم على قلوب أقفالها: يا بر دلها قفل زده شده است. (سوره مبارکه محمد، آیه 24)» و فرمودند: «كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون: چنين نيست كه آنها مى پندارند بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته است.(سوره مبارکه المطففین، آیه 14)» (6)
پی نوشتها
(1) الكافي، جلد 1، صفحه 58
(2) أصول الكافي، جلد1، صفحه 173 - زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام (ترجمه جلد 47 بحار الأنوار)، صفحه 198
(3) الإختصاص، صفحه 191 – 190
(4) زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ( ترجمه جلد 47 بحار الأنوار)، صفحه214
(5) كنز الفوائد، جلد2، صفحه37 - 36
(6) زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام (ترجمه جلد 47 بحار الأنوار)، صفحه214
منابع
قرآن کریم
- الإختصاص، محمد بن محمد مفيد، قم، الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، 1413 ق.
- أصول الكافي، محمد بن يعقوب كلينى، مترجم: محمد باقر كمره اى، قم، اسوه، 1375ش.
- زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام (ترجمه جلد 47 بحار الأنوار)، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، مترجم: موسى خسروى، تهران، اسلاميه، 1398 ق.
- الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، محقق/ مصحح: على اكبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ق.
- كنز الفوائد، محمد بن علىكراجكى، محقق/ مصحح: عبد الله نعمة، قم، دارالذخائر،1410 ق.

اترك تعليق