حکمت نبوت از منظر متکلمان امامیه

پیامبر انسانی است که بدون واسطه هیچ بشری از خداوند خبر می ‌دهد. از نظر عقلی و حکمی باید اشخاصی باشند که در دورانهای مختلف پیغام ‌آور خداوند برای انسانها باشند. در این مجال دلایلی را در این باره ذکر می ‌نماییم:

1- قاعده کلامی لطف

متکلمان امامیه بر پایه قاعده کلامی لطف استدلال می‌ کنند: بر خداوند حکیم لازم است هر آنچه بندگان را به طاعت نزدیکتر و از معصیت دورتر می ‌کند؛ فراهم آورد، مادامی که به جبر و نقض اختیار نیانجامد. ارسال پیامبر از مصادیق روشن این لطف است. این بدان منظور است که بشر هم خدای خویش را بشناسد و هم از طریق پیامبران و جانشینان بلافصل ایشان هدایت گردد و به راه سعادت بشری دست یابد.

غایت خلقت انسان، وصول او به کمال و سعادت است و بنابراین خداوند حکیم از روی لطف خویش شرایط هدایت بشر را فراهم می ‌آورد و در گام نخست پیامبری را از جانب خود به سوی بشر مبعوث می‌ دارد تا بدین وسیله راه هدایت بشر و رسیدن به کمال انسانی میسر گردد.

شیخ طوسی در «الاقتصاد الهادی إلی طریق الرشاد» بر همین اساس نبوت را از فروع لطف الهی می ‌شمارد و می ‌گوید چون تکلیف بدون معرفت راه اطاعت، قبیح است؛ بر خداوند واجب است طریق معرفت را از راه بعثت انبیا برای بندگان فراهم آورد. علامه حلی نیز در «کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد» و در «باب الحادی العشر» همین قاعده را پایه استدلال بر وجوب بعثت قرار داده و نبوت را «لطف» تلقی می ‌کند که ترک آن با حکمت الهی سازگار نیست؛ چه، لطف بر خداوند حکیم واجب است و نبوت مصداق اتّم لطف است.

2 - ناتوانی و محدودیت عقل بشری

عقل بشری به ‌تنهایی قادر به کشف تفصیلی راه سعادت (اعم از عبادات، معاملات، احکام) نیست. در طول تاریخ علم بشری نمونه ‌های بسیاری وجود دارد که حکایت از اشتباه یا سرگردانی عقل بشری دارد.

عقل انسانی هرچند در ادراک کلیات معرفت (مانند وجوب شکر منعم یا حسن عدل و قبح ظلم) توانمند است اما در تعیین جزئیات مناسک عبادی، مقادیر واجبات، حدود معاملات و تفاصیل احکام اجتماعی راهی به یقین ندارد و آرای عقلا در این باره پیوسته مختلف و متعارض بوده است. علامه حلی در باب الحادی‌ العشر تصریح می ‌کند که تحصیل این جزئیات جز از طریق سمع (وحی) میسر نیست زیرا عقل به ‌تنهایی نه بر مصلحت واقعی هر حکم جزئی احاطه دارد و نه می‌ تواند ضامن اجرای آن در نظام اجتماعی باشد. از این روی وجود شریعتی مدوّن که از جانب پیامبری معصوم ابلاغ شود، مقتضای حکمت الهی است.

3- ضرورت نظم اجتماعی و قانون الهی

انسان موجودی اجتماعی است و زندگی جمعی او بدون قانونی که حقوق افراد را تعیین و تعارض منافع را برطرف کند، به فساد و تنازع می ‌انجامد. عقل جمعی بشر به تنهایی در وضع چنین قانونی به اجماعی پایدار نمی‌ رسد زیرا خاستگاه آرای بشری هوا و منفعت شخصی است. از این روی وجود شارعی که از هوای نفس منزه و از جانب خداوند مؤید باشد، برای برقراری عدالت اجتماعی امری ضروری است. شیخ طوسی این وجه را نیز از شعب همان قاعده لطف می‌ شمارد؛ چه لطفی که موجب نظم اجتماعی و رفع تنازع میان بندگان شود، بر خداوند حکیم واجب است.

4- پیامبر حجت خداوند بر خلق

بر اساس اصل عدل الهی، خداوند بندگان را بدون اینکه بر ایشان حجت را تمام کند؛ مؤاخذه نمی‌ کند. اگر بشر به معرفت و تکلیف خویش از طریق سمع (وحی) دست نیابد، عذری بر او باقی می ‌ماند و مؤاخذه او با حکمت الهی منافی است. بنابراین ارسال پیامبران، اتمام حجت است تا کسی نگوید: «ما هادی و راهنمایی نداشتیم.» علامه حلی این استدلال را در کنار قاعده لطف مطرح کرده و آن را از ادله عقلی وجوب نبوت برمی‌ شمارد.

5- صفات لازمه پیامبران برای رساندن بی‌ نقص پیام الهی به بشر

1 – 5 عصمت، لازمه پیامرسانی بی ‌نقص

بدین منظور «طبق نصوص متواتره پیامبران از اول تا آخر عمر از گناه صغیره و کبیره و عمدی و سهوی معصوم هستند و در این مورد ادله عقلیه و نقلیه زیادی وجود دارد و نیز سهو و نسیان در تبلیغ رسالت و وحی مسلماً بر آنان جایز نیست و الا اعتماد بر قولشان نتوان نمود.» (۱) 

عصمت از نگاه متکلمان امامیه، دلیلی است عقلی، نه صرفاً نقلی: اگر پیامبری احتمال خطا یا گناه در او راه داشته باشد، اعتماد به گفتار او نقض غرض بعثت است زیرا هدف از ارسال رسول، حصول یقین به احکام الهی برای بندگان است و این یقین جز با عصمت مبلّغ حاصل نمی ‌شود. شیخ طوسی در «الاقتصاد» عصمت پیامبر را از آغاز تا پایان عمر - حتی پیش از بعثت - واجب می ‌شمارد تا نفرت طبایع مردم از او مانع پذیرش دعوتش نشود.

2 - 5 حقیقت عصمت

«معصومین مجبور به ترک گناه نیستند ولیکن به لطف حق تعالی به اختیار خود معصیت را ترک می ‌نمایند. به سبب قوت عقل، فطانت و زیرکی و ذکاء و تیزهوشی و کمال اهتمام در طاعت از حق تعالی و تصفیه باطن از اخلاق ذمیمه و آراستن به اخلاق حسنه و ملکات فاضله به مرتبه ‌ای رسد که محبت جناب اقدس الهی در دل او مستقر گردد و از قید و بند شهوات نفسانی و خیالات جسمانی رهایی یابد و پیوسته محو نظر بر جمال حق تعالی بوده و جلال و عظمت الهی در دلش جلوه می ‌کند و به سبب کمال معرفتی که او را حاصل است پیوسته خود را منظور نظر پروردگارش داند و غیر آنچه رضای محبوب در آن است گرد خاطرش نگردد.» (۲)

این تبیین از عصمت، دقیقاً همان رویکردی است که علامه حلی نیز در باب الحادی‌ العشر پی می‌ گیرد: عصمت، ملکه ‌ای نفسانی است که از کمال علم و یقین معصوم به قبح گناه و آثار آن ناشی می ‌شود، نه سلب قدرت او بر گناه. بدین ترتیب فعل معصوم، فعلی اختیاری و در عین حال مصون از خطا باقی می ‌ماند.

ابن بابویه رحمة الله علیه در کتاب اعتقادات الامامیه خود در باب عصمت انبیا و ائمه و ملائکه می ‌نویسد:

«اعتقادنا فی الأنبیاء و الرسل و الأئمة و الملائکة صلوات الله علیهم أنهم معصومون مطهرون من کل دنس و أنهم لا یذنبون ذنبا، لا صغیرا و لا کبیرا و «لا یعصون الله ما أمرهم، و یفعلون ما یؤمرون» و من نفی عنهم العصمة فی شیء من أحوالهم فقد جهلهم و اعتقادنا فیهم أنهم موصوفون بالکمال و التمام و العلم من أوائل امورهم إلی أواخرها، لا یوصفون فی شیء من أحوالهم بنقص و لا عصیان و لا جهل.» (۳) 

«اعتقاد ما در شأن انبیاء و رسل و ائمه و ملائکه صلوات الله علیهم اجمعین این است که ایشان معصوم و پاکیزه ‌شده از هر آلودگی ‌ای هستند و آنکه ایشان هیچ معصیتی را مرتکب نمی ‌شوند نه کبیره و نه صغیره و نافرمانی حق ‌تعالی نمی ‌نمایند، هر چه امر می ‌فرماید و هر چه مأمور می ‌شوند انجام می ‌دهند و هر که ایشان را در حالی از احوالشان معصوم نداند به تحقیق که جاهل به حق ایشان است و هر که جاهل به ایشان باشد، کافر است و اعتقاد ما در شأن ایشان آن است که از ابتدای امرشان تا آخر همیشه معصوم و کامل و تمام و عالم می ‌باشند و در هیچ حالی از احوالشان متصف به نقصی و معصیتی و جهلی نمی ‌باشند.» (۴) 

6 - معجزه راه شناخت پیامبران الهی

خداوند برای اینکه پیامبران خود را در بین مردم برجسته نماید و مردم بتوانند ایشان را بشناسند تا برایشان مسجل شود که یقیناً فرستاده الهی هستند، معجزاتی را که خرق عادت هستند، در اختیار پیامبران خویش می‌ نهد که در واقع انسان عادی قادر به انجام آن نیست. از همین معجزات معلوم می ‌شود که پیامبران دارای قدرتی مافوق طبیعی هستند.

از منظر متکلمان امامیه، معجزه صرفاً یک امر خارق ‌العاده نیست، بلکه دلیلی عقلی بر صدق مدعی نبوت است. علامه حلی معجزه را چنین تعریف می ‌کند: امری خارق عادت که با ادعای نبوت همراه باشد و دیگران از آوردن مانند آن عاجز به مانند (تحدّی). وی استدلال می ‌کند که ظهور معجزه به دست مدعی نبوت، به منزله تصدیق خداوند بر دعوی اوست زیرا اگر خداوند حکیم اجازه دهد دروغگویی با کمک معجزه الهی ادعای دروغین کند و مردم را بفریبد، این خود اغراء به قبیح و مستلزم نقض غرض از خلقت است که بر خداوند حکیم محال است. بنابراین وقوع معجزه به دست مدعی نبوت، دلیلی قاطع بر صدق دعوی اوست.

شیخ طوسی نیز در تبیان و در آثار کلامی خویش معجزه را «تصدیق فعلی» خداوند بر گفتار پیامبر می ‌داند که جای هرگونه شک را برای عاقل منصف باقی نمی ‌گذارد.

7- ضرورت تعدد و تجدید بعثت انبیا

اگر کسی بپرسد که چرا خداوند به یک پیامبر و یک شریعت بسنده نکرده است، پاسخ متکلمان امامیه چنین است: احکام و مصالح بشری به ‌تناسب تحول جوامع و گذر زمان تغییر می ‌یابد و از سوی دیگر، امتهای پیشین در طول تاریخ در ابلاغ و حفظ شرایع پیشین دچار تحریف و انحراف شده ‌اند. بنابراین لطف الهی اقتضا می ‌کند که در هر دوره ‌ای که نیاز به تجدید یا تکمیل شریعت باشد، پیامبری دیگر مبعوث گردد تا بار دیگر حجت بر بندگان تمام شود و راه هدایت از تحریف مصون بماند. این همان اصلی است که شیخ طوسی از آن با عنوان «تعدد الألطاف بتعدد الحاجات» یاد می‌ کند: هرگاه شرایط جدیدی حادث شود که تحقق لطف پیشین را ناکافی سازد، وجوب لطف تازه بر خداوند حکیم ثابت می‌ گردد.

و از آن باب که شریعت محمدی کاملترین شریعت الهی است « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا: امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما به عنوان‏ دین برگزيدم. (سوره مبارکه مائده، آیه 3)» حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) آخرین پیامبر الهی هستند و کاملترین دین را به بشریت عرضه نموده اند و تبیین و گسترش شریعت محمدی پس از ایشان با ساز و کار «امامت» پیگیری می شود. 

8- پاسخ به شبهه ‌رایج مخالفان نبوت

ممکن است گفته شود: اگر خداوند عقل را به انسان عطا کرده چه نیازی به پیامبر است؟ آیا عقل به ‌تنهایی کافی نیست؟

پاسخ متکلمان امامیه آن است که عقل و نقل دو منبع معرفتی مکمل یکدیگرند، نه رقیب هم. عقل، کلیات حسن و قبح را درک می ‌کند اما در تفاصیل احکام و کیفیت عبادات و مقادیر آنها ابزار لازم را در اختیار ندارد. از سوی دیگر، اگر عقل به‌تنهایی برای هدایت بشر کافی بود، اختلاف پایان ‌ناپذیر آرای فلاسفه و حکمای پیش از اسلام در مسائل بنیادین (مانند مبدأ و معاد و نظام اخلاقی) خود بهترین گواه بر ناکافی بودن عقل مجرد است. بنابراین وجود شارعی معصوم که از طریق وحی، تفاصیل را بر عقل بیفزاید، نه نقض حجیت عقل بلکه اتمام و تکمیل آن است.

 بر پایه آنچه گفته شد، وجوب بعثت انبیا از نگاه متکلمان امامیه بر چند رکن استوار است: قاعده لطف، محدودیت عقل بشری در تفاصیل احکام، ضرورت نظم اجتماعی، اتمام حجت الهی بر بندگان، و ضرورت تجدید شریعت متناسب با نیازهای هر عصر. برای آنکه پیام پیامبر بی ‌نقص و قابل اعتماد به بشر برسد، عصمت او از آغاز تا پایان عمر لازم است و برای شناخت صدق ادعای او نیز معجزه، به عنوان تصدیق فعلی خداوند ضروری است. 

شریعت محمدی کاملترین شریعت الهی است و پس از آن نیازی به تجدید شریعت وجود ندارد بنابراین پیامبری پس از پیامبر اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) مبعوث نخواهد شد و پس از ایشان هدایت الهی از طریق ائمه معصومین (صلوات الله علیه) که خلیفه الله و جانشینان خداوند بر روی زمین و چراغهای هدایت و هادیان بشر به سوی خداوند و رسیدن به سعادت هستند؛ ادامه خواهد یافت.

پی نوشتها

(۱) سرمایه متقین، صفحه ۹۱

(۲) سرمایه متقین، صفحه ۹۲

(۳) اعتقادات الامامیه ، صفحه ۹۶

(۴) ترجمه اعتقادات الامامیه، صفحه ۱۱۸-۱۱۷

منابع

- قرآن کریم

- إعتقادات الإمامية، محمد بن على ابن بابويه، قم،کنگره شیخ مفید، 1414ق.

- ترجمه إعتقادات الإمامية، ‏محمد بن على، ‏ابن بابويه، مترجم: محمدعلى بن سيد محمد حسنى، اسلاميه‏، تهران‏، 1371 ش‏.

- سرمایه متقین در کتاب حق الیقین علامه مجلسی، محمد رضا کریمی، قم، دلیل ما، 1389

: فاطمه ابوحمزه