بعد از ظهر عاشورا و دلاوری و شهادت آخرین یاران حضرت سید الشهدا (علیه السّلام) در میدان نبرد

 

یاران حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) پس از نماز ظهر و با توجه به کم شدن تعداد اندک آنان و اوج گرفتن شدت حملات دشمن دفاع جانانه ای از حضرت امام حسین (علیه السّلام) و خاندان عصمت (علیهم السّلام) نمودند و شجاعانه نوبت به نوبت به میدان نبرد شتافتند و جان ناچیز خود را تقدیم نمودند.

ترتیب شهادت یاران حضرت امام حسین (علیه السّلام) در مقاتل مختلف متفاوت گزارش شده است و بعضی از مقاتل معتبر هم ترتیبی ذکر نکرده اند و فقط مبارزه و نحوه شهادت یاران برجسته حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) را گزارش نموده اند.

در این مجال سعی شده است ترتیب مبارزه و شهادت یاران حضرت امام حسین (علیه السّلام) در کتب مختلف بررسی و ذکر شود.

شرح مبارزه و شهادت برخی از یاران در مقاتل در حین شرح وقایع بعد از ظهر عاشورا ذکر نشده است در اینجا مجال اسامی برخی از این شهدا (رضوان الله علیهم) را ذکر نموده ایم ولی شرح دلاوری و شهادت این بزرگواران را در مقالات زندگینامه شهدای والا مقام واقعه کربلا در حدی که در منابع مختلف ذکر شده است؛ نقل نموده ایم.

 

مبارزه و شهادت عمرو بن قرطه انصاری و عبدالرحمن بن عروه

در ادامه شهادت یاران حضرت امام حسین (علیه السّلام) در بعد از نماز ظهر عاشورا طبق نقل مقتل الحسین خوارزمی پس از شهادت عمرو بن قرطه انصاری، عبدالرحمن بن عروه به میدان آمد:

«ثمّ‌ خرج عمرو بن قرظة الأنصاري و هو يقول:

قـد علمت كـتيبة الأنصار

أنـي أحمي حوزة  الذمار

ضرب غلام غير نكس شار

دون حسين مهجتي و داري

ثمّ‌ حمل فقاتل قتالا شديدا حتى قتل.

«ثم خرج من بعده عمرو بن قرظة الأنصاري عبد الرّحمن بن عروة و جعل يقول:

قد علمت حقا بنو غفار

و خـنـدف بـعـد بـني نزار

لأضربن معشر الأشرار

بالمشرفي  الصارم   البتار

ثمّ‌ قاتل حتى قتل.

سپس عمرو بن قرظه انصارى بيرون شد و گفت: «گروهان انصار مى ‌دانند كه من از اهل حرم خاندانى كه حفاظت از ایشان لازم است - دفاع مى ‌كنم و به مانند غلامى سربلند، جان و مالم را در راه حسين (علیه السّلام) فدا خواهم كرد». او هم جنگيد تا كشته شد.»

پس از عمرو بن قرظه انصارى عبد الرّحمن بن عروه به ميدان آمد و گفت: «قبيله غفار و قريش به حق مى‌ دانند كه من گروه اشرار را با شمشير مشرفى تيز و برّنده مى‌ زنم.» او هم جنگيد تا كشته شد.»(1)

 

مبارزه و شهادت عبد الله و عبد الرحمن غفاری

در برخی مقاتل ذکر شده است که در این زمان دو نفر از غفاریان برای وداع و گرفتن اجازه رفتن به میدان پیش رفتند. شرح مبارزه و شهادت و وداع ایشان با حضرت امام حسین (علیه السّلام) در وقعه الطف چنین نقل شده است:

«فلما رأى أصحاب الحسين [عليه السّلام‏] أنهم لايقدرون على أن يمنعوا حسينا و لا أنفسهم، تنافسوا في أن يقتلوا بين يديه.

فجاءه عبد اللّه و عبد الرحمن ابنا عزرة الغفاريّان فقالا: يا أبا عبد اللّه، عليك السلام، حازنا العدوّ إليك، فاحببنا أن نقتل بين يديك، نمنعك و ندفع عنك.

قال [عليه السّلام‏]: مرحبا بكما، ادنوا منّي. فدنوا منه فجعلا يقاتلان و أحدهما يقول:

قد علمت حقا بنو غفار

و خندف بعد بني نزار

لنضربنّ معشر الفجار

بكل عضب صارم بتّار

يا قوم ذودوا عن بني الاحرار

بالمشرفي و القنا الخطّار

[فقاتلا بين يديه قتالا شديدا حتى قتلا رحمهما اللّه‏]»(2)

وقتى ياران حسين (علیه السّلام) ديدند نمى ‏توانند از حسين (علیه السّلام) و خودشان دفاع كنند، در كشته شدن پيش روى حسين (علیه السّلام) بر يكديگر سبقت مى‏ گرفتند. عبد الله و عبد الرحمن پسران عزره از غفاریان جلو آمدند و گفتند: يا أبا عبد الله، سلام بر تو. دشمن حلقه محاصره را تنگتر كرده است تا جائى كه ما را تا كنار شما عقب رانده است، دوست داريم پيش رويتان كشته شويم و از شما محافظت و دفاع كنيم، حضرت (علیه السّلام) فرمودند: مرحبا به شما، پیش بياييد. آنها نزديك ایشان رفتند و جنگ را آغاز كردند، يكى از آن دو چنین رجز می خواند: بنى غفار و بنى نزار و خندف نيز مى ‏داند كه ما، جماعت فاجران را با شمشيرهاى تيز و برّان خواهيم زد. اى ياران با شمشيرها و نيزه‏هاى بلند از اين آزادزادگان دفاع كنيد. [آنگاه در برابر حضرت امام حسین (علیه السّلام)‏ نبرد سختى كردند و به قتل رسيدند خدا رحمتشان كند.]

 

مبارزه و شهادت سيف بن الحارث بن سريع و مالك ابن عبد بن سريع و حنظلة بن اسعد شبامى

بعد از شهادت دو نفر غفاری برخی گزارشها به خداحافظی دو جوان جابری سيف بن الحارث بن سريع و مالك ابن عبد بن سريع اشاره کرده است که البته قبل از شهادت این دو نفر در محن الابرار از شهادت غلام ترکی که غلام حضرت امام حسین (علیه السّلام) بوده است سخن گفته اند و طبری و الکامل از شهادت حنظله بن اسعد شامی (در الکامل حنظلة بن اسعد شبامی) خبر داده ­اند و شهادت حنظله بن اسعد عجلی شبامی در خوارزمی پس از شهادت غلام ترک و عمر بن خالد صیداوی ذکر شده است.

در تاریخ الکامل گزارش مبارزه و شهادت این سه نفر از یاران حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) چنین نقل شده است:

«أتاه الفتيان الجابريّان و هما سيف بن الحارث بن سريع و مالك بن عبد بن سريع و هما ابنا عمّ و أخوان لأمّ و هما يبكيان فقال لهما: ما يبكيكما؟ إنّي لأرجو أن تكونا عن ساعة قريري عين. فقالا: و الله ما على أنفسنا نبكي و لكن نبكي عليك، نراك قد أحيط بك و لا نقدر أن نمنعك. فقال: جزاكما الله جزاء المتّقين و جاء حنظلة بن أسعد الشّبامي فوقف بين يدي الحسين و جعل ينادي: «يا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الْأَحْزابِ، مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ من بَعْدِهِمْ وَ مَا الله يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ وَ يا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ، يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ ما لَكُمْ من الله من عاصِمٍ وَ من يُضْلِلِ الله فَما لَهُ من هادٍ.»(سوره مبارکه غافر، آیه 30- 33) يا قوم لاتقتلوا الحسين «فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذابٍ وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى‏»(سوره مبارکه طه، آیه 61) فقال له الحسين: رحمك الله إنّهم قد استوجبوا العذاب حين ردّوا ما دعوتهم إليه من الحقّ و نهضوا ليستبيحوك و أصحابك فكيف‏ بهم الآن قدقتلوا إخوانك الصالحين فسلّم على الحسين و صلّى عليه و على أهل بيته و تقدّم و قاتل حتى قتل.»(3)

«دو جوانمرد جابرى كه سيف بن حارث بن سريع بودند هر دو پسر عم بودند به نزد حسين (علیه السّلام) رفتند در پيشگاه او نبرد كردند. آن دو پسر عم از يك مادر برادر بودند. در آن حال مى ‏گريستند حضرت از آنها پرسيد براى چه مى‏ گریید؟ من اميدوارم تا يك ساعت ديگر چشم شما روشن بشود. هر دو گفتند: به خدا ما براى خود گريه نمى‏ كنيم. بر شما می گرییم كه از هر طرف به تو هجوم آورده اند و احاطه شده اید و ما قادر بر دفاع و حمايت از شما نمى ‏باشيم. گفت خداوند به شما اجر و پاداش پرهيزگاران را بدهد. حنظلة بن اسعد شبامى ‏رسيد و در پيشگاه حسين (علیه السّلام) ايستاد و فرياد زد: «اى قوم من، من بر شما [از سرنوشتى‏] نظير سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه پس از آنها بيمناكم و از عادتى همچون عادت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه بعد از آنان بودند (از شرك و كفر و طغيان) مى‏ ترسم و خداوند ظلم و ستمى بر بندگانش نمى ‏خواهد. اى قوم، من بر شما از روزى كه مردم يكديگر را صدا مى‏ زنند (و از هم يارى مى ‏طلبند و صدايشان به جايى نمى ‏رسد) بيمناكم.» (سوره مبارکه غافر، آیه 33 - 30) اى قوم حسين را مكشيد كه خداوند شما را پامال رنج و عذاب خواهد كرد. «شما را به عذابى [سخت‏] هلاك مى ‏كند و هر كه دروغ بندد نوميد مى‏ گرد.» (سوره مبارکه طه، آیه 61) حسين (علیه السّلام) به او گفت: رحمت خدا شامل تو باد آنها مستوجب عذاب شده‏ اند زيرا دعوت ترا نپذیرفته ‏اند. تو آنها را به حق دعوت كردى ولى آنها قيام كرده‏ اند كه تو و ياران ترا بكشند و غارت كنند. اكنون آنها بعد از قتل نيكان و پرهيزگاران و برادران صالح و خوب تو چگونه تن به اين دعوت و هدايت مى ‏دهند؟

او بر حسين (علیه السّلام) و خاندان حسين (علیهم السّلام) درود فرستاد و جنگید تا كشته شد. آن دو جوان جابرى پيش رفته با حسين وداع كرده و در جنگ كشته شدند.»(4)

 

شهادت غلام ترك حضرت امام حسين (علیه السّلام) و حاضر شدن حضرت بر سر ایشان

در خوارزمی و محن الابرار از شهادت غلام ترکی از غلامان حضرت امام حسین (علیه السّلام) که به عربی مسلط بود و قاری قرآن بود پس از شهادت دو نفر غفاری یاد شده عبدالله و عبد الرحمن دو فرزند عروه غفارى و در فاصله بین خداحافظی دو جابری سيف بن الحارث بن سريع و مالك ابن عبد بن سريع گزارشی نقل شده است که در این مجال ذکر می شود:

«پس حضرت امام حسين (عليه السّلام) غلام تركى داشت، به زيب و زيور صلاح و ورع و تقوى آراسته و پيراسته بود و قارى قرآن و صاحب يقين و ايمان بود، قدم مردانگى به میدان نبرد نهاد اين رجز را مى‌ خواند:

الْبَحْرُ مِنْ‌ ضِرْبي وَ طَعْني يَصْطَلي

وَ الْجَوُّ مِنْ‌ سَهْمي وَ نَبْلي يَمْتلي

إِذا حُـسـامـي فـي يَميني يَنْجَلي

يَـنْشَـقُّ‌ قَلْـبُ‌ الْـحـاسِدِ الْمُبَجَّلِ‌

دريا از آتش شرربار شمشير زدن و نيزه زدن من گرم مى ‌شود و هوا از تير پى در پى من پر مى‌ گردد هنگامى كه شمشير آبدار در دست راست من ظاهر و هويدا شود، دل حاسد مرد دلير پاره پاره مى‌گردد.

پس گروهى از آن حاسدان بدانديش را به آتش دوزخ فرستاد، از بسيارى زخم كارى به روى خاك كربلا افتاد.

حضرت امام حسين (عليه السّلام) به بالين آن مؤمن سعادتمند تشريف آوردند و رخسار مبارك خود را به خدّ آن بزرگوار نهادند، چشم خود باز نمود چون آن لطف و مرحمت را از آن معدن فتوّت و كرامت حجّت يزدان مشاهده كرد، از غايت شادى تبّسم و خنده نمود و مرغ روح نيكبخت آن بزرگوار به آشيانه بهشت برين پرواز نمود.(5)

 

در مقتل مقرم نیز از به شهادت رسیدن دو غلام به نام واضح و اسلم گزارش شده است که گویا طبق نقل مقرم اسلم غلام حضرت بوده است و محتملا همان غلام ترکی است که برخی منابع بی نام ذکر شده اند:

«و لما صرع واضح التركي مولى الحرث المذحجي استغاث بالحسين فأتاه أبو عبد اللّه و اعتنقه فقال من مثلي و ابن رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله) و سلم واضع خده على خدي ثم‏ فاضت نفسه الطاهرة.

و مشى الحسين إلى أسلم مولاه و اعتنقه و كان به رمق فتبسّم و افتخر بذلك و مات.»(6)

هنگامى كه واضح از غلامان ترك حرث مذحجى بود به زمين افتاد از حضرت امام حسين (عليه السّلام) استغاثه كرد ابا عبد الله (عليه السّلام) نزد او آمد و صورت خود را بر صورتش نهاد، او گفت: چه كسى مثل من است در حالى كه فرزند رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) صورت بر صورت من گذاشته است، آنگاه روح او پرواز كرد. حضرت امام حسين (عليه السّلام) به سوى غلام خود به نام اسلم رفتند و در حالى كه رمقى در بدن داشت صورت بر صورتش گذاشتند، أسلم تبسمی کرد و با حالت افتخار به این حرکت امام (علیه السّلام) از دنيا رفت.(7)

 

در کتاب وسیله الدارین فی الانصار الحسین (علیه السّلام)، اسلم بن عمرو الترکی و پسرش واضح را جزء شهدای حمله اول ذکر کرده است.(8)

در تاریخ طبری و تاریخ الکامل پس از شهادت دو نفر جابری، سيف بن الحارث بن سريع و مالك ابن عبد بن سريع، مبارزه و شهادت عابس و شوذب را نقل کرده اند.

 

مبارزه و شهادت عابس بن ابى شبيب شاكرى و شوذب غلام شاكر

در مقتل خوارزمی ذکر شده است پس از عبدالرّحمن بن عروة عابس بن ابى شبيب شاكرى و شوذب غلام شاكر به میدان آمدند. ولی در تاریخ طبری و الکامل مبارزه و شهادت این دو نفر پس از دو جابری سيف بن الحارث بن سريع و مالك ابن عبد بن سريع ذکر شده است.

در تاریخ طبری و مقتل خوارزمی درباره نبرد عابس بن شیب و شوذب آمده است:

« قال: و جاء عابس بن ابى شبيب الشاكري و معه شوذب مولى شاكر فقال: يا شوذب، ما في نفسك ان تصنع؟ قال: ما اصنع، اقاتل معك دون ابن بنت رسول الله (ص) حتى اقتل، قال: ذلك الظن بك اما لا فتقدم بين يدي ابى عبد الله حتى يحتسبك كما احتسب غيرك من اصحابه و حتى احتسبك انا فانه لو كان معى الساعة احد انا اولى‏ به منى بك لسرني ان يتقدم بين يدي حتى احتسبه فان هذا يوم ينبغى لنا ان نطلب الاجر فيه بكل ما قدرنا عليه، فانه لا عمل بعد اليوم و انما هو الحساب. قال: فتقدم فسلم على الحسين ثم مضى فقاتل حتى قتل ثم قال عابس بن ابى شبيب: يا أبا عبد الله، اما و الله ما امسى على ظهر الارض قريب و لا بعيد أعز على و لا أحب الى منك و لو قدرت على ان ادفع عنك الضيم و القتل بشي‏ء أعز على من نفسي و دمى لفعلته السلام عليك يا أبا عبد الله، اشهد الله انى على هديك و هدى ابيك ثم مشى بالسيف مصلتا نحوهم و به ضربه على جبينه.

قال ابو مخنف: حدثنى نمير بن وعله عن رجل من بنى عبد من همدان يقال له ربيع بن تميم شهد ذلك اليوم، قال: لما رايته مقبلا عرفته و قد شاهدته في المغازى و كان اشجع الناس. فقلت: ايها الناس، هذا الأسد الأسود، هذا ابن ابى شبيب، لا يخرجن اليه احد منكم فاخذ ينادى: الا رجل لرجل، فقال عمر بن سعد: ارضخوه بالحجارة، قال: فرمى بالحجارة من كل جانب فلما راى ذلك القى درعه و مغفره ثم شد على الناس، فو الله لرايته يكرد اكثر من مائتين من الناس ثم انهم تعطفوا عليه من كل جانب، فقتل، قال: فرايت راسه في أيدي رجال ذوى عده، هذا يقول: انا قتلته و هذا يقول: انا قتلته، فاتوا عمر بن سعد فقال: لا تختصموا، هذا لم يقتله سنان واحد ففرق بينهم بهذا القول.»(9)

« عابس بن ابى شبيب شاكرى بيامد، شوذب غلام شاكر نيز با وى بود بدو گفت: «شوذب مى‏ خواهى چه كنى؟» گفت: «چه مى ‏كنم؟ همراه تو براى دفاع از پسر پيمبر خدا مى‏ جنگم تا كشته شوم.» گفت: «از تو همين انتظار مى ‏رفت. اينك پيش روى ابى عبد الله برو تا ترا به نزد خدا ذخيره نهد چنانكه ديگر ياران خويش را ذخيره نهاد. من نيز ترا ذخيره نهم. به خدا اگر اكنون يكى پيش من بود كه به او از تو نزديكتر بودم، خوش داشتم كه پيش روى من بيايد كه او را ذخيره نهم. اين روزى است كه ‏بايد به هر وسيله که مى ‏توانيم پاداش بجوييم كه از اين پس ديگر عملى نخواهد بود بلكه حساب است.» گويد: به پيش رفت و به حسين (علیه السّلام) سلام گفت و برفت و بجنگيد تا كشته شد.

گويد: آنگاه عابس بن ابى شبيب گفت: «اى ابو عبد الله به خدا بر زمين از نزديك و دور كسى را عزيزتر و محبوبتر از تو ندارم، اگر مى ‏توانستم با چيزى عزيزتر از جانم و خونم ظلم و كشته شدن را از تو بردارم برمى ‏داشتم، اى ابو عبد الله درود بر تو، شهادت مى ‏دهم كه بر هدايت توام و هدايت پدرت.» گويد: آنگاه با شمشير كشيده سوى آنها رفت و زخمى بر پيشانى داشت.

ربيع بن تميم عبدى همدانى گويد: وقتی که می آمد او را دیدم و شناختم. او را در جنگها ديده بودم كه از همه دليرتر بود. گفتم: «اى مردم اين شير شيران است، اين پسر ابى شبيب است، هيچكس از شما سوى وى نرود.» گويد: و او ندا مى ‏داد كه مگر مردى نيست كه با مردى مقابله كند.

گويد: «عمر بن سعد گفت: «سنگبارانش كنيد.» گويد: از هر سو سنگ به طرف وى انداختند، و چون چنين ديد زره و زره سر خويش را بينداخت آنگاه به لشکر حمله كرد، به خدا او را ديدم كه بيشتر از دويست نفر را دنبال مى ‏كرد. آنگاه از هر طرف به او تاختند كه كشته شد.

گويد: سر وى را ديدم كه به دست چند كس بود، اين يكى مى ‏گفت: «من او را كشتم.» و آن يكى مى‏ گفت: «من او را كشتم.» پيش عمر بن سعد آمدند كه گفت: «بگو مگو مكنيد اين را يك سر نيزه نكشته است.» و بدينسان آنها را از هم جدا كرد.»(10)

 

مبارزه و شهادت عمر بن خالد و همراهانش

عمر بن خالد از شیعیان با اخلاص کوفه بود که به اتفاق همراهان با راهنمایی طرماح بن عدی در منزلگاه عذیب الهجانات به امام رسید. ابتدا حرّ با پیوستن آنان به امام مخالفت کرد اما با اصرار امام به کاروان حسینی پیوستند. در مقاتل دو نام عمر بن خالد ازدی و عمر بن خالد صیداوی نقل شده است که موجب تردید گردیده است که این دو یک شخص هستند یا خیر.

در مقتل خوارزمی از شهادت عمر بن خالد صیداوی به تنهایی و در تاریخ الکامل مبارزه و شهادت عمر بن خالد صیداوی به اتفاق جبار بن حارث سلمانى و سعد غلام عمرو بن خالد و مجمع عائذى گزارش شده است.

 در تاریخ الکامل آمده است:               

«و أمّا الصيداويّ عمرو بن خالد و جبّار بن الحارث السّلمانيّ و سعد مولى عمرو بن خالد و مجمّع بن عبيد الله العائذيّ فإنّهم قاتلوا أوّل القتال فلمّا وغلوا فيهم عطفوا إليهم فقطعوهم عن أصحابهم، فحمل العبّاس بن عليّ فاستنقذهم و قد جرحوا فلمّا دنا منهم عدوّهم حملوا عليهم فقاتلوا فقتلوا في أوّل الأمر في مكان واحد.»(11)

«اما صيداوى كه عمر بن خالد باشد به اتفاق جبار بن حارث سلمانى و سعد غلام عمرو بن خالد و مجمع عائذى آنها سخت جنگ كردند و شكافى در صف دشمن ايجاد نمودند و چون داخل صفوف عدو شدند راه مراجعت بر آنها بسته شد. عباس بن على حمله كرد و آنها را نجات داد ولى مجروح شده بودند. چون دشمن به آنها نزديك شد سخت نبرد كردند و به یکباره در آغاز جنگ (واقعه كربلا) همه كشته شدند.»(12)

 

در وقعه الطف از به شهادت رسیدن كوفيانى كه در بين راه به حضرت امام حسین (عليه السّلام) پيوستند؛ عمر بن خالد الصيداوي و همراهانش در این برهه از زمان، گزارش می دهد:

«[الرجال الاربعة الذين جاءوا مع الطرماح بن عدي الى الحسين عليه السّلام، و هم‏]: جابر بن الحارث السلماني، و مجمّع بن عبد اللّه العائذي‏ و عمر بن خالد الصيداوي و سعد مولى عمر بن خالد، فشدّوا مقدمين بأسيافهم على الناس، فلمّا و غلوا عطف عليهم الناس يحوزونهم و قطعوهم من أصحابهم فحمل عليهم العباس بن على فاستنقذهم، [ثم‏] شدّوا بأسيافهم فقاتلوا حتى قتلوا في مكان واحد رحمهم اللّه‏.»(13)

[چهار مردى كه همراه طرمّاح بن عدى نزد حسين (عليه السّلام) آمده بودند:] جابر بن حارث سلمانى، مجمّع بن عبد الله عائذي، عمر بن خالد صيداوى و سعد، غلام عمر بن خالد، با شمشيرهايشان جلو رفته به [سپاه عمر بن سعد] حمله بردند ولى وقتى در دل لشكر دشمن فرو رفتند، دشمنان آنها را احاطه كردند و محاصره شدند و ارتباط آنها با ياران امام قطع شد، در این هنگام عباس بن على (علیه السّلام) حمله برد و آنان را نجات داد. دوباره با شمشيرهايشان حمله كردند و جنگيدند تا همگى در يك مكان به قتل رسيدند خدا رحمتشان كند.

 

برخی از منابع معتبر از جمله تاریخ طبری، محن الابرار و مقرم این درگیری را در صبح عاشورا آورده اند و بسیاری از مقتل نگاران عمر بن خالد ازدی و عمر بن خالد صیداوی را یک شخص پنداشته اند.

برخی منابع مثل بحارالانوار و خوارزمی از به شهادت رسیدن عمر بن خالد صیداوی به تنهایی و بدون همراهان گزارش کرده اند که بدین گونه بر این گمان که دو شخص باشند افزوده می شود.(14)

 

مبارزه و شهادت ابوالشعثاى كندی

از او با نامهای یزید بن ابی زیاد (15) و یزید بن زیاد (16) یاد شده است. قبلا درباره دلاوری و جنگاوری ایشان قبل از ظهر سخن رفته است. در بحارالانوار درباره شهادت ایشان آمده است:

«قال ثم رماهم يزيد بن زياد بن الشعثاء بثمانية أسهم ما أخطأ منها بخمسة أسهم و كان كلما رمى قال الحسين (ع) اللَّهُمَّ سَدِّدْ رَمْيَتَهُ وَ اجْعَلْ ثَوَابَهُ الْجَنَّةَ فحملوا عليه فقتلوه.»(17)

سپس يزيد بن زياد بن الشعثاء تعداد هشت تير به طرف آنان انداخت كه پنج عدد آنها خطا نكرد. هر تيرى كه وى مى ‏انداخت حضرت امام حسين (عليه السّلام) در حق او دعا كردند و ‏فرمودند: بار خدايا، تير او را به هدف برسان و جزاى وى را بهشت قرار بده. بعد از اين جريان حمله كردند و او را به شهادت رساندند.(18)

 

در وقعه الطف شهادت او چنین نقل شده است:

«و كان يزيد بن زياد بن المهاصر- و هو ابو الشعثاء الكندي- ممن خرج مع عمر بن سعد الى الحسين [عليه السّلام‏] فلمّا ردّوا الشروط على الحسين مال إليه‏ فقاتل [معه‏] و كان رجزه يومئذ:

أنا يزيد و أبي مهاصر

أشجع من ليث- بغيل- خادر

يا ربّ اني للحسين ناصر

و لابن سعد تارك و هاجر

و كان راميا جثا على ركبته بين يدي الحسين [عليه السّلام‏] فرمى بمائة سهم ما سقط منها إلا خمسة أسهم فكلّما رمى قال: أنا ابن بهدلة فرسان العرجلة. و يقول حسين [عليه السّلام‏]: اللهمّ سدّد رميته و اجعل ثوابه الجنّة [ثم‏] قاتل حتى قتل [رحمة اللّه عليه‏].»(19)

يزيد بن زياد بن مهاصر، ابو شعثاء كندى، از افرادی بود كه همراه عمر بن سعد به جنگ با حسين (عليه السّلام) آمده بود، ولى وقتى پيشنهادات حسين (عليه السّلام) را نپذيرفتند به ایشان پيوست و در كنار او به نبرد پرداخت، او در آن روز چنین رجز مى‏ خواند: من يزيدم، پدرم مهاصر است، از شيرى كه در بيشه خفته است دليرترم.

پروردگارا، من ياور حسين هستم. عمر بن سعد را ترك گفته ام و به سوى حسين هجرت نموده‏ ام.

او تيرانداز بود در مقابل حسين (عليه السّلام) روى زانوهايش نشست و يكصد عدد تير پرتاب كرد كه تنها پنج عدد از آنها سقوط كرد. هر تيرى كه مى ‏افكند مى‏ گفت: من پسر بهدلة سواران عرجله‏ هستم. حسين (عليه السّلام) برایش دعا كردند و فرمودند: خدایا، تيرش را به هدف برسان و پاداش او را بهشت قرار بده. آنگاه جنگيد تا اينكه به شهادت رسيد. (رحمت خدا بر او باد.)

 

مبارزه و شهادت سويد بن عمرو بن ابى المطاع

ضحاك بن عبد الله مشرقى که در روز عاشورا در سپاه حضرت امام حسین (علیه السّلام) حضور داشت آخرین یاران حضرت سیدالشهداء(علیه السّلام) را سوید بن عمرو نام می برد.

در مقتل مقرم درباره مبارزه و شهادت وی آمده است:

«و لما اثخن بالجراح سويد بن عمرو بن أبي المطاع سقط لوجهه و ظن أنه قتل فلما قتل الحسين و سمعهم يقولون قتل الحسين أخرج سكينة كانت معه فقاتل بها و تعطفوا عليه فقتلوه و كان آخر من قتل من الأصحاب بعد الحسين عليه السّلام.»(20)

هنگامى كه سويد بن عمرو بن ابى المطاع در اثر جراحت با صورت به زمين ‏افتاد گمان کردند كه كشته شده است پس از شهادت حضرت امام حسين (عليه السّلام) مى‏ شنود كه مى ‏گويند: حسين كشته شد. برمى‏ خيزد و كاردى كه با خود داشته برمى‏ دارد و مى‏ جنگد، همگان او را احاطه مى ‏كنند و او را به شهادت مى‏ رسانند كه اين آخرين شهيد از اصحاب حضرت امام حسين (عليه السّلام) محسوب می شود.

 

مبارزه ضحاك بن عبد الله مشرقى و گریز وی از میدان نبرد

در اکثر مقاتل از مبارزه و فرار ضحاك بن عبد الله مشرقى از میدان مبارزه سخن رفته است. در این مجال به ذکر گزارش تاریخ طبری بسنده می کنیم:

«قال ابو مخنف: حدثنى عبد الله بن عاصم عن الضحاك بن عبد الله المشرقي قال: لما رايت اصحاب الحسين قد أصيبوا و قد خلص اليه و الى اهل بيته و لم يبق معه غير سويد بن عمرو بن ابى المطاع الخثعمى و بشير ابن عمرو الحضرمى قلت له: يا بن رسول الله، قد علمت ما كان بيني و بينك، قلت لك: اقاتل عنك ما رايت مقاتلا فإذا لم أر مقاتلا فانا في حل من الانصراف فقلت لي: نعم. قال: فقال: صدقت و كيف لك‏ بالتجاء، ان قدرت على ذلك فأنت في حل. قال: فاقبلت الى فرسي و قد كنت حيث رايت خيل أصحابنا تعقر، اقبلت بها حتى أدخلتها فسطاطا لأصحابنا بين البيوت و اقبلت اقاتل معهم راجلا فقتلت يومئذ بين يدي الحسين رجلين و قطعت يد آخر و قال لي الحسين يومئذ مرارا: لا تشلل، لا يقطع الله يدك، جزاك الله خيرا عن اهل بيت نبيك (ص) فلما اذن لي استخرجت الفرس من الفسطاط ثم استويت على متنها ثم ضربتها حتى إذا قامت على السنابك رميت بها عرض القوم، فأفرجوا لي و اتبعنى منهم خمسه عشر رجلا حتى انتهيت الى شفيه قريه قريبه من شاطئ الفرات فلما لحقوني عطفت عليهم فعرفني كثير بن عبد الله الشعبى و أيوب بن مشرح الخيوانى و قيس بن عبد الله الصائدى، فقالوا: هذا الضحاك بن عبد الله المشرقي، هذا ابن عمنا، ننشدكم الله لما كففتم عنه. فقال ثلاثة نفر من بنى تميم كانوا معهم: بلى و الله لنجيبن إخواننا و اهل دعوتنا الى ما أحبوا من الكف عن صاحبهم. قال: فلما تابع التميميون اصحابى كف الآخرون.»(21)

«ضحاك بن عبد الله مشرقى گويد: وقتى ديدم ياران حسين كشته شده ‏اند و نوبت حضرت و خاندان ایشان رسيده است و با وى به جز سويد بن عمرو خثعمى و بشير بن عمرو حضرمى نمانده است. بدو گفتم: «اى پسر پيمبر خداى، مى ‏دانى قرار ميان من و تو چه بود كه گفتم تا وقتى كه جنگاورى باشد به كمك تو جنگ مى ‏كنم و چون جنگاورى نماند اجازه بدهید؛ بروم و به من اجازه فرمودید.»

حضرت فرمودند: «راست مى‏ گويى اما چگونه می خواهی بروی؟ اگر مى ‏توانى اجازه دارى.» گويد: به طرف اسبم رفتم، چنان شده بود كه وقتى ديدم اسبان ياران ما را از پاى مى ‏اندازند آن را بردم و در خيمه يكى از ياران ما ميان خيمه‏ ها جاى دادم و بازگشتم و پياده به جنگ پرداختم و پيش روى حسين دو نفر را كشتم و دست يكى را قطع كردم و حسين بارها به من گفت: «دستت از كار نيفتد، خدا دستت را نبرد، خدايت از جانب خاندان پيمبر پاداش نيك دهد.» گويد: همين كه اجازه داد اسب را از خيمه در آوردم و بر آن نشستم آنگاه بر آن زدم تا سر سم بلند شد و آن را ميان قوم تاختم كه راه گشودند و پانزده نفر از آنها پياده مرا دنبال كردند تا به كنار روستایی نزديك کناره فرات رسيديم و چون به من رسيدند سوى آنها تاختم و كثير بن عبد الله شعبى و ايوب بن مشرح حيوانى و قيس بن عبد الله صايدى مرا شناختند و گفتند: «اين ضحاك بن عبد الله مشرقى است، اين پسر عموى ماست شما را به خدا دست از او بداريد.» گويد: سه نفر از بنى تميم كه با آنها بودند گفتند: «بله، به خدا از برادران و همپیمانان ما مى‏ پذيريم و دست از يارشان برمى‏ داريم.» و چون تميميان از ياران من تبعيت كردند ديگران نيز دست بداشتند و خدا مرا نجات داد.»(22)

شهادت بشیر بن عمرو بن احدوث حضرمى كندى

در منابع تاریخی از ایشان با نام بشر بن عمرو یا بشیر بن عمر نامبرده شده است. ابن شهرآشوب در المناقب ایشان را در شمار شهدای حمله نخست نیاورده است. در وسیله الدارین با نام «بشیر بن عمرو» از ایشان یاد شده است.(23)

 

اما در مع الركب الحسيني ضمن اشاره به اختلاف نام وی در متون آمده است:

«لكنّ الطبري في تاريخه روى‏ أنّ آخر من بقي مع الإمام (عليه السلام) من أصحابه سويد بن عمرو بن أبي المطاع الخثعمي (رض) و بشير بن عمرو الحضرمي (رض).

و من الغريب أنَّ المحقّق السماوي (ره) في موضع آخر من كتابه ذكر أيضاً أنّ بشراً الحضرمي (رض) قُتل في آخر أصحاب الإمام عليه السلام قبل سويد بن عمرو (رض).

وروى البلاذري يقول: «و قاتل بشير بن عمرو الحضرمي و هو يقول:

اليومَ يا نفسُ أُلاقي الرحمن            واليومَ تُجزَين بكلّ إحسان‏

لا تجزعي فكلُّ شي‏ءٍ فان            والصبر أحظى‏ لكِ عند الديّان»(24)

اما طبرى در تاريخ خود نوشته است كه آخرين كسانى كه از ياران حضرت امام حسين (علیه السّلام) با ايشان باقى ماندند، سويد بن عمرو بن ابى المطاع خثعمى و بشير بن عمرو حضرمى بودند.

شگفت اينكه سماوى در جاى ديگرى از كتابش نوشته است كه بشر حضرمى در ميان آخرين ياران امام (علیه السّلام) و قبل از سويد بن عمرو كشته شد.

بلاذرى مى ‏نويسد: «بشير بن عمرو پيكار كرد و در آن حال مى ‏گفت: اى نفس، امروز با خداى رحمان ديدار مى ‏كنى و نيكوترين پاداشها را دريافت مى ‏دارى.

بیتابى مكن زيرا كه همه چيز فانى است و اگر شكيبا باشى نزد خداوند بهره بيشترى خواهى برد.»(25)

 

مبارزه و شهادت سوّار بن ابى حمير

در مقاتل از سوار بن ابی حمیر جزء یاران حضرت امام حسین (علیه السّلام) یاد شده است که به شدّت زخمی شد و بر روی زمین افتاد و با شفاعت قومش عمر بن سعد از کشتن وی چشم پوشی نمود. در مقتل مقرم در این باره آمده است:

«و قاتل سوار بن أبي حمير من ولد فهم بن جابر بن عبد اللّه بن قادم الفهمي الهمداني قتالا شديدا حتى ارتث بالجراح‏ و أخذ أسيرا فأراد ابن سعد قتله و تشفع فيه قومه و بقي عندهم جريحا إلى أن توفي على رأس ستة أشهر.

و في زيارة الناحية المقدسة: السلام على الجريح المأسور سوار بن أبي حمير الفهمي الهمداني و على المرتث معه عمر بن عبد اللّه الجندعي.»(26)

سوّار بن ابى حمير از فرزندان فهم بن جابر بن عبد الله جنگ سختى کرد و به شدت مجروح ‏شد. او را اسير کردند و ابن سعد خواست او را به قتل برساند، قوم او شفاعت کردند و او پس از شش ماه در اثر جراحات شهيد شد. در زيارت ناحيه مقدسه آمده است: سلام بر مجروح اسير شده، سوّار بن ابى حمير فهمى و سلام بر همراه او عمر بن عبدالله جندعى.»(27)

 

اسامی شهدای دیگر دشت کربلا

در کتاب مع الرکب الحسینی از شهدای دیگری یاد می شود که در برخی منابع چگونگی به شهادت رسیدن آنها ذکر نشده است در این مجال به ذکر این شهدای دشت کربلا می پردازیم:

و هما سعد بن الحرث الأنصاري العجلانيّ (رض) و أخوه أبوالحتوف بن الحرث الأنصاري العجلاني (رض) و كانا قد التحقا بالإمام الحسين عليه السلام في يوم عاشوراء، يقول المحقّق السماوي (ره): «كانا من أهل الكوفة ومن المحكّمة فخرجا مع عمر بن سعد إلى قتال الحسين عليه السلام. قال صاحب الحدائق: فلمّا كان اليوم العاشر و قُتل أصحاب الحسين فجعل الحسين يُنادي: ألا ناصرٌ فينصرنا.

فسمعته النساء و الأطفال فتصارخن و سمع سعدٌ و أخوه أبوالحتوف النداء من الحسين عليه السلام و الصراخ من عياله فمالا بسيفيهما مع الحسين على أعدائه فجعلا يُقاتلان حتّى قتلا جماعة و جرحا آخرين ثمّ قُتلا معاً.»

و هم مجمع بن زياد بن عمرو الجهني (رض) و عبّاد بن المهاجر بن أبي المهاجر الجهني (رض) و عقبة بن الصلت الجهني (رض) و كان هؤلاء الأبرار قد التحقوا بالإمام عليه السلام من مياه جهينة (منازل جهينة) و هو في طريقه من المدينة إلى مكّة و ثبتوا معه و لازموه فلم ينفضّوا عنه حين انفض كثير من الأعراب عنه عليه السلام في زُبالة فلما كان يوم العاشر قاتلوا بين يديه حتّى قتلوا رضوان اللّه عليهم.

يزيد بن ثبيط العبدي البصري (رض) كان ولداه عبداللّه و عبيداللّه رضي اللّه عنهما قد قُتلا في الحملة الأولى أمّا هو رضوان اللّه تعالى عليه فقد قُتل مبارزة.

كان رافع بن عبداللّه (رض) قد خرج إلى الإمام الحسين عليه السلام مع مولاه مسلم بن كثير الأعرج الأزدي (رض) من الكوفة و انضمّا إلى الإمام عليه السلام في كربلاء و لمّا كان اليوم العاشر و نشب القتال قُتل مسلم بن كثير (رض) في الحملة الأولى أمّا مولاه عبداللّه فتقدّم بعد صلاة الظهر مبارزاً للأعداء بين يدي الإمام الحسين عليه السلام فقاتل ثمّ نال شرف الشهادة.

ومن أنصاره عليه السلام الذين استشهدوا بين يديه في كربلاء قعنب بن عمر النمري البصري (رض)، الذي كان قد جاء إلى الإمام عليه السلام مع الحجّاج بن بدر السعدي (رض) من البصرة والتحقا به في مكّة و لم يزل ملازماً له حتى نشب القتال يوم عاشوراء فقاتل في الطفّ بين يدي الإمام عليه السلام حتّى قُتل رضوان اللّه عليه و لم تذكر المصادر التأريخية تفصيلًا لمصرعه إلّا أنّ الزنجاني نقل عن صاحب الذخيرة أنه قتل في الحملة الأولى و قد ورد السلام عليه في زيارة الناحية المقدّسة هكذا: «السلام على قعنب بن عمرو النمري»

و من أنصاره عليه السلام الذين قُتلوا معه في كربلاء حبشي (حبشة) بن قيس النهمي (رض) و لم نعثر في المصادر الأخرى على تفصيل مصرعه و مقتله.

زياد بن عريب الهمداني الصائدي (رض) وكنيته أبوعمرة و هو ممن أدرك زمان النبيّ صلى الله عليه و آله و قد روى الشيخ (ابن نما) عن مهران الكاهلي- أي مولى لبني كاهل- قال: شهدت كربلاء مع الحسين عليه السلام فرأيت رجلًا يُقاتل قتالًا شديداً لايحمل على قوم إلّا كشفهم ثمّ يرجع إلى الحسين عليه السلام و يرتجز و يقول:

أَبشر هُديتَ الرُشد يا ابن أحمدا

في جنّة الفردوس تعلوا صعّدا

فقلت: من هذا؟ قالوا: أبو عمر النهشلي. و قيل: الخثعمي فاعترضه عامر بن نهشل أحد بني اللات بن ثعلبة فقتله واحتزّ رأسه.

قال: و كان أبو عمرو هذا متهجّداً كثير الصلاة.»(28)

شهادت دو برادر انصارى‏؛ سعد بن حرث انصارى عجلانى و ابوالحتوف بن حرث انصارى عجلانى، در روز عاشورا به امام (عليه السّلام) پيوستند. سماوى مى ‏نويسد: «آن دو اهل كوفه و از خوارج بودند كه در آغاز با عمر سعد به جنگ حضرت امام حسين (عليه السّلام) آمده بودند. صاحب حدائق مى ‏نويسد: چون روز دهم فرا رسيد و ياران حضرت امام حسين (عليه السّلام) به شهادت رسيدند، آن حضرت فرياد برآورد: آيا ياورى هست كه ما را یاری کند و زنان و كودكان با شنيدن اين ندا، آه و ناله سر دادند.

سعد و برادرش ابوالحتوف نيز نداى حضرت امام حسین (علیه السّلام) و آه و ناله كودكانش را شنيدند و آنگاه با شمشيرهاى آخته به سوى آن حضرت رفتند و با دشمنانش به مبارزه پرداختند. آن دو آنقدر جنگيدند تا گروهى از دشمنان را كشتند و گروهى ديگر را زخمى كردند و سرانجام در كنار يكديگر به شهادت رسیدند.»

سه برادر، مجمع بن عمرو جهنى‏، عبّاد بن مهاجر بن ابى مهاجر جهنى‏ و عقبة بن صلت جهنى‏ بودند. اين سه بزرگوار در آبهاى جهينه (منازل جهينه)- بر سر راه مدينه به مكه- به امام (علیه السّلام) پيوستند و بر خلاف بسيارى ديگر از اعراب كه در منزلگاه زباله از اطراف‏ آن حضرت پراكنده شدند، اينان پايمردى كردند به همراه حضرت ماندند و چون روز دهم فرا رسيد، در حضور ايشان جنگيدند تا كشته شدند.

يزيد بن ثبيط عبدى بصرى‏؛ پسران وى به نامهاى عبداللَّه و عبيداللَّه در حمله نخست كشته شدند ولى خود او در حال مبارزه تن به تن كشته شد.

رافع بن عبداللَّه به همراه غلامش مسلم بن كثير أعرج ازدى از كوفه آمد و در كربلا به حضرت امام حسین (علیه السّلام) پيوست. چون روز دهم فرا رسيد، مسلم بن كثير در حمله نخست كشته شد. ولى غلامش عبداللَّه پس از نماز ظهر در حضور حضرت امام حسین (علیه السّلام) با دشمن به مبارزه پرداخت تا آنكه به شرف شهادت نايل آمد.

از جمله يارانى كه در كربلا در ركاب حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) به شهادت رسيد، قعنب بن عمر نمرى بصرى است. وى به همراه حجاج بن بدر سعدى از بصره سوى حضرت امام حسین (علیه السّلام) آمد و در مكه به آن حضرت پيوست و همچنان ملازم ركاب ايشان بود تا آنكه جنگ روز عاشورا در گرفت. او در حضور حضرت امام حسین (علیه السّلام) آنقدر جنگيد تا كشته شد. در منابع تاريخى درباره شهادت وى چيزى بيش از اين نيامده است. تنها زنجانى به نقل از صاحب ذخيره نقل كرده است كه او در حمله نخست به شهادت رسيد. در زيارت ناحيه مقدسه بر وى اين گونه درود فرستاده شده است: «السلام على قعنب بن عمرو النمرى»

از جمله ياران حضرت امام حسین (علیه السّلام) كه در كربلا در ركاب آن حضرت كشته شد حبشى (حبشة) بن قيس نهمى است. اما در منابع تاريخى درباره چگونگى شهادت وى چيزى بيش از اين نيامده است.

زياد بن عريب همدانى صائدى كنيه وى ابو عمره و از كسانى است كه دوران پيامبر (صلی الله علیه و آله) را درك كرد. ابن نما به نقل از مهران كاهلى- يعنى هم پيمانى از بنى كاهل- نوشته است: من در كربلا با حضرت امام حسین (علیه السّلام) حضور داشتم. در آنجا مردى را ديدم كه به سختى پيكار مى‏ كرد و به هر طرف حمله مى ‏برد، صفوف دشمن را مى‏ شكافت و آنگاه نزد حضرت امام حسین (علیه السّلام) بازمى‏گشت و اين رجز را مى‏ خواند:

بشارت باد تو را اى فرزند احمد كه هدايت يافته هستى و بهترين جاهاى بهشت برين از آن تو است.

وقتى من درباره ‏اش پرسيدم؛ گفتند: ابو عمر نهشلى‏ - و به قولى خثعمى- است. آنگاه مردى به نام عامر بن نهشل، يكى از بنى اللات بن ثعلبه به وى حمله كرد و او را كشت و سرش را بريد.

گويد اين ابو عمرو مردى شب زنده دار بود و نماز بسيار مى‏خواند.(29)

 

در کتاب مع الرکب الحسینی از افراد ذیل به عنوان افرادی یاد می کند که در منابع مختلف گزارش شده است که در رکاب حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) به شهادت رسیدند:

مالك بن دودان، ربيعة بن خوط، زيد بن معقل‏، هلال بن حجّاج، بدر بن رقيط و دو پسرش‏، عمرو بن جندب حضرمى‏، شبيب بن جراد كلابى وحيدى، جعبة بن قيس بن مسلمه‏، أبوالهياج‏، يزيد بن حصين همدانى مشرقى‏، جبلّة بن عبداللَّه‏، عمير بن عبداللَّه مذحجى‏، ابراهيم بن حصين اسدى‏، دارم بن عبداللَّه صائدى‏، يحيى بن هانى بن عروه‏، هفهاف بن مهنّد راسبى بصرى‏، سليمان بن سليمان أزدى‏، عامر بن مالك، منيع بن زياد، عامر بن جليده، حمّاد بن حمّاد خزاعى، رميث بن عمرو، منذر بن مفضّل جعفى، حيّان بن حارث، عمربن ابى كعب، سليمان بن عون حضرمى، عثمان بن فروه غفارى، غيلان بن عبدالرحمن، قيس بن عبداللَّه همدانى، عمر بن كنّاد، سليمان بن كثير.(30)

 

در وسیله الدارین از شخصی با نام فروزان نامبرده شده است که نام او در کتاب ریاض الشهداء قزوینی به عنوان یکی از شهیدان کربلا ذکر شده است و در کتابهای رجال از او یادی نشده است و محتمل است که او از اهالی عجم باشد که در ایام خلیفه دوم به مدینه آمده بود و اسلام آورد به حضرت امام حسین (علیه السّلام) پیوست.(31)

 

پی نوشتها

(1) شرح غم حسین علیه السّلام، صفحه 141

(2) وقعة الطف، صفحه 234   

(3) الکامل، جلد4، صفحه 73 - 72 - مقتل الحسین خوارزمی، جلد2، صفحه 27 – 26 – تاريخ ‏الطبري، جلد ‏5، صفحه 443 - 442

(4) ترجمه الكامل، جلد‏11، صفحه 183 – 182

(5) محن الابرار، صفحه 913 - شرح غم حسین علیه السلام، صفحه143

(6) مقتل الحسين مقرم (علیه السّلام)، صفحه 260 – 259

(7) ترجمه مقتل مقرم، صفحه 165

(8) وسیله الدارین فی الانصار الحسین (علیه السّلام)، صفحه 95 – 94

(9) تاريخ ‏الطبري، جلد‏5، صفحه 444 – 443

(10) ترجمه تاريخ‏الطبري، جلد7، صفحه 3050 – 3049 - شرح غم حسین علیه السّلام، صفحه 142 – 141

(11) الكامل، جلد‏4، صفحه 74

(12) ترجمه الكامل، جلد‏11، صفحه 184

(13)وقعة الطف، صفحه 239 – 238

(14)بحار الأنوار، جلد ‏45، صفحه 23 - شرح غم حسین علیه السلام، صفحه 144

(15)الکامل، جلد4، صفحه 73

(16)بحار الأنوار، جلد ‏45، صفحه 30 - تاريخ ‏الطبري، جلد‏5، صفحه 445

(17)بحار الأنوار، جلد‏45، صفحه 30

(18) زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام (ترجمه جلد 45 بحار الأنوار)، صفحه 48 – 47

(19)وقعة الطف، صفحه 238 – 237

 (20) مقتل الحسين مقرم (علیه السّلام)، صفحه 265

(21) تاريخ ‏الطبري، جلد‏5، صفحه 445 – 444

(22) ترجمه تاريخ ‏الطبري، جلد‏7، صفحه 3051 – 3050

(23) وسیله الدارین، صفحه 94

(24) مع الركب الحسيني، جلد ‏4، صفحه 337  336 -

(25) با كاروان حسينى، جلد ‏4، صفحه 300 – 299

(26) مقتل الحسين مقرم (علیه السّلام)، صفحه 265

(27) ترجمه مقتل مقرم، صفحه170

(28) مع الركب الحسيني، جلد‏4، صفحه 333 – 329

(29) با كاروان حسينى، جلد4، صفحه 296 - 293   

(30) مع الركب الحسيني، جلد‏4، صفحه 353 – 341

(31) وسیله الدارین، صفحه 180

 

منابع

- قرآن کریم

- با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه (ترجمه)، علی شاوی، قم، زمزم هدايت، 1386ش.

- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403ق.

- تاريخ طبرى (تاريخ الأمم و الملوك)، محمد بن جرير طبرى، تحقيق محمد أبوالفضل ابراهيم، بيروت، دارالتراث، 1387/1967

- ترجمه الکامل (كامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران)، عز الدين على بن اثير، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش.

- ترجمه تاريخ طبرى، محمد بن جرير طبرى، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، 1375

- ترجمه ‏مقتل الحسين عليه السلام مقرم، عبد الرزاق مقرّم، مترجم محمد مهدى عزيز الهى كرمانى، نويد اسلام‏، قم، 1381

- زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام (ترجمه جلد 45 بحار الأنوار)، محمد باقر بن محمد تقى‏ مجلسى، مترجم: محمد جواد نجفى، تهران‏، اسلاميه،1364

- شرح غم حسین (علیه السّلام)، موفق بن احمد اخطب خوارزمی، مترجم مصطفی صادقی، قم، مسجد مقدس جمکران، 1388

- الكامل في التاريخ، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم المعروف بابن الأثير (م 630)، بيروت، دار صادر، 1385/1965

- محن الابرار، محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، مترجم:حسن بن عبدالله هشترودی تبریزی، محقق: علی اکبر رنجبران تهرانی، تهران، آرام دل، 1389ش.

- مع الرکب الحسیني من المدینة إلی المدینة، علی شاوی، قم، تحسين، 1386ش.

- مقتل الحسین(علیه السّلام)، عبدالرزاق مقرم، بیروت، موسسه الخرسان للمطبوعات، 1426ق.

- مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، موفق بن احمد اخطب خوارزم، قم، أنوار الهدی، 1381ش.

- وسیله الدارین فی انصار الحسین، سید ابراهیم الموسوی الزنجانی، بیروت، اعلمی، 1402ق. /1982

- وقعة الطفّ، لوط بن يحيى ابو مخنف كوفى، قم، جامعه مدرسين، چاپ سوم، 1417 ق.

 

پیوست ها