حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) در زندگی کوتاه اما پربرکت خود به دو امر مهم که سبب حیات تشیع گردید؛ اقدام نمودند: اول اینکه زمینه را برای امامت فرزند خویش حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به گونه ای آماده نمودند که حکومت عباسی از وجود مبارک حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مطلع نشد. دوم؛ مبارزه با انحرافات فکری ای که رایج گشته بود و در اعتقادات شیعیان رسوخ نموده بود.
1. معرفی حضرت حجت بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به یاران مورد اعتماد
حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) فرزند خود حضرت حجت بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به یاران مورد اعتماد خود معرفی نموده اند و خاطرنشان فرمودند که ایشان جانشین پس از من هستند. به دو روایت در این باره بسنده می نماییم:
از عمرو اهوازی در این باره نقل شده است:
«علي بن محمد عن جعفر بن محمد الكوفي عن جعفر بن محمد المكفوف عن عمرو الأهوازي قال: أراني أبو محمد ابنه و قال هذا صاحبكم من بعدي.» (1)
« عمرو اهوازى گويد: حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) پسرش را به من نشان داد و فرمود: اين پسر امام شما است بعد از من.» (2)
كمال الدين و تمام النعمة درباره اینکه حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) به یاران خویش حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را معرفی نمودند؛ ذکر شده است:
« حدثنا محمد بن علي ماجيلويه رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن يحيى العطار قال حدثني جعفر بن محمد بن مالك الفزاري قال حدثني معاوية بن حكيم و محمد بن أيوب بن نوح و محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه قالوا: عرض علينا أبو محمد الحسن بن علي (ع) و نحن في منزله و كنا أربعين رجلا فقال هذا إمامكم من بعدي و خليفتي عليكم أطيعوه و لا تتفرقوا من بعدي في أديانكم فتهلكوا أما إنكم لا ترونه بعد يومكم هذا قالوا فخرجنا من عنده فما مضت إلا أيام قلائل حتى مضى أبو محمد (ع).» (3)
« معاوية بن حكيم و محمد بن ايوب بن نوح و محمد بن عثمان عمرى گويند ابو محمد حسن بن على (علیه السّلام) پسرش را در منزل خودش با حضور چهل نفر از ما به ما نشان دادند و فرمودند: ایشان امام شما بعد از من و خليفه من بر شما است، او را اطاعت كنيد و بعد از من در دين خود اختلاف نكنيد تا هلاك نشويد. آگاه باشيد كه بعد از امروز او را نخواهيد ديد، گويد ما از حضورش بيرون آمديم چند روزى نگذشت كه ابو محمد (علیه السّلام) به شهادت رسیدند.» (4)
قابل ذکر است که پس از شهادت حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) به وسیله زهری که معتمد عباسی به امام (علیه السّلام) دادند، ماموران معتمد بلافاصله به تفتیش خانه ایشان پرداختند تا فرزند ایشان را پیدا کنند و چند زن كه وارد به حمل و باردارى زنان بودند؛ آوردند و به آنها مأموريت دادند كه بازرسى كنند كداميك از زنان و كنيزان آن حضرت باردار است. گویا کنیزی ادعای بارداری کرد تا از تفتیش بیشتر منصرف شوند و او را در اتاقی تحت مراقبت گرفتند.
2. ارتباط غیرمستقیم با شیعیان از طریق وکلای خویش
علاوه بر اینکه حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به یاران خود معرفی می نمودند به علت اختناقی که خلفای عباسی بر شیعیان روا می داشتند؛ اکثر مردم از طریق وکلای حضرت با ایشان در ارتباط بودند. بدین ترتیب زمینه نیز برای دوران غیبت حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هموار می شد.
«از جمله وكلاى امام (علیه السّلام) محمد بن احمد بن جعفر و جعفر بن سهيل صيقل كه به شرف درك پدر حضرت امام حسن عسكرى و فرزندش (علیهم السّلام) نيز رسيده اند و واسطه بين مردم و امام حسين بن روح نوبختى بود.» (5)
3. مبارزه با انحرافات فکری رسوخ یافته
حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) همانطور که در تعریفی از ولیجه برای یکی از یاران خود ارائه داده اند؛ شیعیان را به سوی امامان بر حق و دوری از پیشوایان باطلی که در برابر امامان بر حق پرچم می افرازند؛ دعوت نموده اند.
« علي بن محمد و محمد بن أبي عبد الله عن إسحاق بن محمد النخعي قال حدثني سفيان بن محمد الضبعي قال: كتبت إلى أبي محمد أسأله عن الوليجة و هو قول الله تعالى «و لم يتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجة» قلت في نفسي لا في الكتاب من ترى المؤمنين هاهنا فرجع الجواب الوليجة الذي يقام دون ولي الأمر و حدثتك نفسك عن المؤمنين من هم في هذا الموضع فهم الأئمة الذين يؤمنون على الله فيجيز أمانهم.» (6)
«سفيان بن محمد ضبعى گويد: نامه به ابو محمد امام حسن عسکری (علیه السّلام) نوشتم و از آن حضرت از تفسير وليجه پرسيدم كه خدا مىفرمايد: «و در برابر خدا و نه رسولش و نه مؤمنان پشتيبانى نگرفتند. (سوره مبارکه توبه، آیه 16)» و در دل خود گفتم: ولى در نامه نوشته بودم كه مقصود از مؤمنين در اينجا چه کسانی هستند؟ جواب آمد مقصود از وليجه كسى است كه او را در برابر امام بر حق علم مىكنند و پيشوا مى سازند و با خود گفتى كه منظور از «مؤمنين» در اينجا چه کسانی هستند؟ «مؤمنين» همان امامان بر حق هستند كه از طرف خدا به مردم سند امان مى دهند و خدا امان آنها را امضاء مى كند.» (7)
طبق شواهد تاریخی در زمان این امام همام عقاید صوفیه، واقفیها، ثنویها و مفوضه در بین مردم رسوخ کرده بود و حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) شیعیان را از این عقاید برحذر داشته اند.
1- 3 عقیده حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) درباره صوفیه
حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) درباره هاشم کوفی از یکی از رهبران اولیه تصوف فرموده اند:
«عن قرب الاسناد للشيخ الأقدم علي بن بابويه القمي عن سعد بن عبد الله عن محمد بن عبد الجبار عن أبي محمد الحسن العسكري (عليه السّلام) انه قال: سئل أبو عبد الله، يعني جعفر الصادق (عليه السّلام) عن حال أبي هاشم الكوفي فقال (عليه السّلام): انه كان فاسد العقيدة جدا و هو الذي ابتدع مذهبا يقال له التصوف و جعله مفرا لعقيدته الخبيثة و رواه بسند آخر عنه (عليه السّلام) و فيه: و جعله مفرا لنفسه الخبيثة و أكثر الملاحدة و جنة لعقائدهم الباطلة.» (8)
از قرب الاسناد به واسطه راویانی از حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) نقل شده است که فرمودند: درباره عثمان بن شریک معروف به ابوهاشم کوفی از حضرت امام صادق (علیه السّلام) سوال شد و ایشان فرمودند: «او جدا فاسد العقیده است و مذهبی را بدعت گذاشت که آن را تصوف می نامند و او تصوف را مقری برای طرح باورهای پلید خود قرار داد. به سند دیگر از امام (علیهالسلام) روایت کردهاند: و او آن را مفرّی برای نفس خبیث خود و بسیاری از ملحدان و پناهگاهی برای عقاید باطلشان قرار داد .»
حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) به یکی از یاران خویش ابو هاشم جعفری در این باره فرموده اند:
« عن السيد المرتضى الرازي بسنده عن الإمام الحسن العسكري (عليه السّلام) انه قال لأبي هاشم الجعفري: يا أبا هاشم سيأتي زمان على الناس وجوههم ضاحكة مستبشرة و قلوبهم مظلمة منكدرة، السنة فيهم بدعة و البدعة فيهم سنة، المؤمن بينهم محقر و الفاسق بينهم موقر، أمراؤهم جائرون و علماؤهم في أبواب الظلمة سائرون، أغنياؤهم يسرقون زاد الفقراء و أصاغرهم يتقدمون على الكبراء، كل جاهل عندهم خبير و كل محيل عندهم فقير، لا يميزون بين المخلص و المرتاب و لا يعرفون الضأن من الذئاب، علماؤهم شرار خلق الله على وجه الأرض لأنهم يميلون الى الفلسفة و التصوف و أيم الله انهم من أهل العدوان و التحرف، يبالغون في حب مخالفينا و يضلون شيعتنا و موالينا فإن نالوا منصبا لم يشبعوا عن الرشا و إن خذلوا عبدوا الله على الرياء الا انهم قطاع طريق المؤمنين و الدعاة الى نحلة الملحدين فمن أدركهم فليحذرهم و ليصن دينه و إيمانه ثم قال: يا أبا هاشم، هذا ما حدثني أبي عن آبائه عن جعفر بن محمد عليهم السلام و هو من أسرارنا فاكتمه الا عن أهله.» (9)
«حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) به ابوهاشم جعفری فرمودند: ای ابا هاشم، برای مردم زمانی فرا می رسد که چهره هایشان خندان ولی دلهایشان تاریک و تیره است. بدعت در آن زمان تبدیل به سنت شده است و سنتها به بدعت تبدیل گشته اند. مومن در آن هنگام تحقیر شده است و فاسق، وقار و منزلت دارد. امیران آنها در گمراهی هستند و علمای آنها در گمراهی سرگردان. ثروتمندان آنها از توشه فقرا می دزدند و کوچکها بر بزرگها پیشی می گیرند. هر جاهلی در آن زمان دانا به نظر می رسد و هر واگذار شده ای فقیر. هیچ تفاوتی میان مخلص و گمراه نیست. آنها گوسفند را از گرگ تشخیص نمی دهند. علمای آنها از بدترین مخلوقات خدا بر روی زمین هستند زیرا آنها تمایل به فلسفه و تصوف دارند. سوگند به خدا که همانا آنان از اهل عدول و انحراف هستند. در محبت مخالفین ما مبالغه میکنند و شیعیان و دوستداران ما را گمراه می کنند. اگر به منصبی دست یابند از رشوه اشباع نمی شوند و اگر به منصبی نرسند، خدا را برای ریا عبادت می کنند. آگاه باشید که آنان همان دزدان بر سر راه مومنین هستند و دعوت کنندگان به روش کافران. پس هر کسی که آنان را درک کرد، از آنان برحذر باشد و دین و ایمان خویش را حفظ کند.
سپس فرمودند: ای ابا هاشم، این همان چیزی است که پدرم از پدرانش حضرت امام صادق (علیه السّلام) نقل کرده است پس آن را جز از اهل آن کتمان نما.»
در بحارالانوار به نقل از رجال كشى آمده است: «احمد بن ابراهيم مراغى گفت نسخهاى از لعن ابن هلال به قاسم بن علا رسيد. در اول امر حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) به كارداران عراقى خود نوشت از اين صوفى متظاهر بپرهيزيد. احمد بن هلال پنجاه و چهار مرتبه حج گزارده بود و بيست مرتبه آن را پياده انجام داده بود.
راويان اصحاب با او ملاقات مىكردند و از او حديث مي گرفتند به همين جهت دستورى را كه راجع به لعن و سرزنش او رسيده بود؛ قبول نمى كردند. قاسم بن علا را وادار كردند تا در مورد او دو مرتبه با امام مكاتبه كند و امام (علیه السّلام) در جواب نامه او چنين نوشت: « دستور ما در مورد متظاهر فريبكار ابن هلال براى تو صادر شد. خدا او را نيامرزد و هرگز از گناه او نگذرد و از خطايش چشمپوشى نكند. خود را به ما بست بدون اينكه ما بپذيريم. با خودرأيى از تعهدات ما سرباز مى زند، هر دستور ما را آن طوری كه خودش مى خواهد؛ انجام مى دهد، خدا او را به رو در جهنم اندازد. خيلى صبر كرديم تا بالاخره خداوند عمرش را به دعاى ما قطع كرد. حال و وضع او را در زمانى كه زنده بود براى دوستان خود توضيح دادم و دستور دادم كه به ارادتمندان ما گوشزد كنند ما از او بيزاريم و هم از كسى كه از او بيزارى نجويد.
از آنچه به تو نوشتيم به اسحاقى سلمه الله و خانوادهاش اطلاع بده. راجع به كار اين تبهكار و هر كس از تو سؤال كرده و خواهد كرد از هم شهريهاى او و ديگران و كسانى كه بايد از اين جريان اطلاع داشته باشند. هرگز بهانه اى باقى نمى ماند براى دوستان ما كه شك كنند، در مورد اطلاعاتى كه اشخاص مورد اعتماد از جانب ما به آنها مى دهند؛ مى دانند كه ما اسرار خود را در اختيار آنها مى گذاريم و بديشان مى سپاريم. توجه داريم كه در اين مورد چه مى شود انشا الله.
ابوحامد گفت: باز گروهى قبول نكردند و منكر لعن او شدند براى مرتبه سوم در اين باره مراجعه كردند. نامه ديگری به اين مضمون رسيد: خدا او را بى ارزش كند. بدبختى او را فرا گرفت و بعد از هدايت گمراه گرديد و نتوانست نعمت خدا را نگه دارد و به زودى از دست دهد. شما فهميديد جريان دهقان را با خدمت طولانى و ملازمت زيادى كه با او داشت خداوند ايمان او را تبديل به كفر كرد وقتى آن كارها را انجام داد با تمام فوريت خداوند كيفرش كرد و به او مهلت نداد.»(10)
2 - 3 عقیده حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) درباره واقفیه
واقفیه گروهی است که امامت را تا حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) پذیرفته اند و بنیانگذاران این مسلک گروهی از یاران حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) بودند که قصد نداشتند، اموال حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) را که نزد ایشان بود به حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السّلام) پس بدهند و ایشان را وارث و وصی حضرت امام کاظم (علیه السّلام) بپذیرند بنابراین امامت حضرت امام رضا (علیه السّلام) را انکار کردند.
در کتابهای الخرائج و الجرائح، كشف الغمة في معرفة الأئمة و بحار الأنوار درباره برائت جستن حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) از این فرقه چنین آمده است:
« و منها ما روي عن أحمد بن محمد بن مطهر قال: كتب بعض أصحابنا إلى أبي محمد )ع( من أهل الجبل يسأله عمن وقف على أبي الحسن موسى )ع( أتولاهم أم أتبرأ منهم فكتب إليه لا تترحم على عمك لا رحم الله عمك و تبرأ منه أنا إلى الله منهم بريء فلا تتولاهم و لا تعد مرضاهم و لا تشهد جنائزهم « و لا تصل على أحد منهم مات أبدا.» سواء من جحد إماما من الله أو زاد إماما ليست إمامته من الله أو جحد أو قال ثالث ثلاثة. إن جاحد أمر آخرنا جاحد أمر أولنا و الزائد فينا كالناقص الجاحد أمرنا. فكان هذا أي السائل لم يعلم أن عمه كان منهم فأعلمه ذلك.» (11)
« احمد بن محمد مىگويد: يكى از شيعيان، نامه اى به امام حسن عسکری (علیه السّلام) نوشت و سؤال كرد با كسانى كه در امامت حضرت امام موسى كاظم (علیه السّلام) متوقف شده اند پس از آن به امامت هيچ يك از ائمه قائل نشدهاند، چگونه رفتار كنيم؟ آنها را دوست بداريم يا از آنها بيزارى بجوييم؟
حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) در پاسخ فرمود: به عمويت ترحم نكن كه خدا به او رحم نكند. از او بيزارى بجوى. من از آنها بيزار هستم و تو هم آنان را دوست مدار. به عيادت مريضانشان نرو و در تشييع جنازه آنها حاضر نشو و بر مردگانشان نماز نخوان. حال كسى كه امامى را انكار مى كند و كسى كه فردى را امام مى داند كه امام نيست، يكى مى باشد. چنانچه حال كسى كه خدا را سه تا مى داند، با كسى كه خدا را انكار مى كند، مساوى است. منكرين آخر ما، مانند منكرين اول ما هستند و كسى كه بر ما اضافه مىكند، همانند كسى است كه از عدد ما كم مىكند.» (12)
3 – 3 عقیده حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) درباره مفوّضه
در غيبت شيخ طوسى طی روایت طولانی ذکر شده است که محمد بن احمد انصارى گفت گروهى از مفوضه و مقصره كامل بن ابراهيم مدنى را خدمت حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) فرستادند.
« در اثنای صحبت با حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) پرده ای کنار رفت و کودکی کامل بن ابراهیم را مورد خطاب قرار داد و سوالاتی که در ذهن کامل بود را مطرح کرد و سپس جواب داد و درباره مفوضه که سوالی در ذهن کامل بود؛ فرمود: «و آمدی تا درباره گفتار مفوّضه بپرسی؟ آنها دروغ می گویند. قلبهای ما ظرف مشیت الهی است؛ هرگاه خدا چیزی بخواهد، ما نیز همان را می خواهیم. خداوند می فرماید: «و ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ: و شما چیزی نمی خواهید مگر آنکه خدا بخواهد.(سوره مبارکه انسان، آیه 30)»
این پاسخ در ساحت حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) مطرح شد و حضرت موافق با این عقیده بودند به کامل فرمودند: « ای کامل، چرا نشسته ای؟ حجت پس از من، نیازت را به تو خبر داد.» پس برخاستم و خارج شدم و دیگر او [آن کودک] را ندیدم.»(13)
4. تأليفات یاران حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) در حفظ اصول تشیع
«نگارش جوامع حديثى در ميان اصحاب ائمه (عليهم السّلام) بسيار طولانى است، به ويژه پس از دوران حضرت امام صادق (علیه السّلام). يكى از چهره هاى مؤلف در روزگار حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) حسين بن اشكيب سمرقندى است. نجاشى تأليفات او را بر شمرده است و در ميان آنها كتابى با عنوان «الرد على الزيدية» به چشم مىخورد. نظر به شدت فعاليت زيديها در اين دوران و قيامهاى مكرر آنها احتمال آن مى رفت كه شمارى از شيعيان تحت تأثير آنان قرار گيرند. بدين سبب اين دست كتابها كه بيشتر با استناد به روايات صادره از امامان معصوم (علیهم السّلام) تدوين مى شد، وسيله خوبى براى كنترل اين گونه انحرافات بود.
محمد بن خالد برقى از چهره هاى برجسته اين دوران بوده و آثارى تأليف كرده است. فرزند او احمد (م. 274 يا 280) شهرتى بيش از پدر داشته و يكى از شيعيان معاصر با حضرت امام هادى و حضرت امام حسن عسكرى (علیه السّلام) كه كتاب «المحاسن» وى دائرة المعارفى مشتمل بر احاديث امامان در تمامى زمينههاى مختلف معارف دينى از قبيل: اخلاق، تفسير و جز آن بوده است.
حسن بن موسى خشاب از اصحاب حضرت امام عسكرى (عليه السّلام) تأليفاتى از خود باقى گذاشته كه كتاب «الرد على الواقفيه» از آن جمله است. اهميت اين نوشتار، با توجه به مشكلاتى كه در آن دوران واقفه ايجاد مىكردند، روشن است.
محمد بن على بن حمزه از اصحاب حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) كتابهاى فراوانى از خود به يادگار گذاشت.
اصولى كه تا اين دوره تأليف شد، پايههاى اصلى جوامع حديثى بزرگترى مانند «كافى» و «من لا يحضر الفقیه» و ديگر آثار حديثى شيخ صدوق و شيخ طوسى گردید که با استفاده از همين مدوّنات اصحاب تدوين شده است. در برخى از منابع آمده است كه اصحاب امامان، درباره پاره اى از كتابها (اصول اوليه)، نظرات آن بزرگواران را جويا مى شدند كه از جمله آنها طبق روايتى كه پيش از اين آورديم، همان بورق بوشنجانى بود كه كتاب «يوم و ليله» را به حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) تقديم داشت و نظر آن حضرت را درباره آن خواست.»(14)
البته دو کتاب نیز به حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) منسوب شده است که از کتب منسوب به حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) «تفسیر امام حسن عسکری» شامل تفسير سوره حمد و قسمتى از سوره بقره و «رسالة المقنعة» مشتمل بر علم حلال و حرام را می توان نام برد. در صورتی که این انتساب درست باشد، اهمیت این دو کتاب در حفظ اصول شیعه مشخص و مبرهم است.
پی نوشتها
(1) الكافي، جلد 1، صفحه 328
(2) أصول الكافي، جلد2، صفحه 535
(3)كمال الدين و تمام النعمة، جلد2، صفحه 435
(4) ترجمه كمال الدين، جلد2، صفحه 109
(5) زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السّلام، صفحه270
(6) الكافي، جلد1، صفحه 508
(7)أصول الكافي، جلد3، صفحه 499 – 497
(8)سفينة البحار، جلد 5، صفحه 198
(9) سفينة البحار، جلد 5، صفحه 199
(10) زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام، صفحه 277 – 276
(11) الخرائج و الجرائح، جلد1، صفحه 453 – 452 - بحار الأنوار، جلد50، صفحه274 - كشف الغمة في معرفة الأئمة، جلد2، صفحه430
(12) جلوه هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، صفحه 351
(13) الغیبة (طوسی)، صفحه 247 246 –
(14) حيات فكرى و سياسى ائمه، صفحه 556 -554
منابع
- أصول الكافي، محمد بن يعقوب كلينى، مترجم: محمد باقر كمره اى، قم، اسوه، 1375ش.
- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403ق.
- ترجمه كمال الدين، محمد بن على ابن بابويه، مترجم: محمد باقر كمره اى، اسلاميه، تهران، 1377ش.
- جلوه هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، سعيد بن هبة الله قطب الدين راوندى، مترجم: غلام حسن محرمى، قم، دفتر انتشارات اسلامى،1378
- حيات فكرى و سياسى ائمه، رسول جعفريان، قم، انصاريان، 1381 ش.
- الخرائج و الجرائح، سعيد بن هبة الله قطب الدين راوندى، 3جلد، قم، مؤسسه امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف)، چاپ: اول، 1409 ق.
- زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام ( ترجمه جلد 50 بحار الأنوار) محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، تهران، اسلامیه، 1364 ش.
- سفينة البحار، عباس قمى، قم، اسوه، 1414 ق.
- الغيبة طوسي، محمد بن الحسن طوسى، محقق / مصحح: عباد الله تهرانى و على احمد ناصح، قم، دار المعارف الإسلامية، 1411 ق.
- الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، محقق / مصحح: على اكبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407 ق.
- كشف الغمة في معرفة الأئمة، محدث اربلى، تحقیق / مصحح هاشم رسولی محلاتی، قم، رضى، 1421ق.
- كمال الدين و تمام النعمة، محمد بن على ابن بابويه، محقق و مصحح: على اكبر غفارى، تهران، اسلاميه،1395 ق.

اترك تعليق