هنگامی که کوفیان تصميم به قتل حضرت امام حسین (علیه السّلام) گرفتند، آن حضرت به نقلی عمامه حضرت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) را بر سر نهادند و ردای آن سرور را بر دوش افکندند و ذو الفقار حضرت أمير المؤمنين على (عليه السّلام) را حمايل كردند پس آنگاه بر اسب نشستند و به ميدان تاختند تا بلکه جمال منور و کلام نورانیشان برخی از آنان را هدایت نماید. پس چنین خطبه خواندند:
«عن مصعب بن عبد الله: لما استكف الناس بالحسين (ع) ركب فرسه و استنصت الناس حمد الله و أثنى عليه ثم قال تبا لكم أيتها الجماعة و ترحا و بؤسا لكم حين استصرختمونا ولهين فأصرخناكم موجفين فشحذتم علينا سيفا كان في أيدينا و حمشتم علينا نارا أضرمناها على عدوكم و عدونا فأصبحتم إلبا على أوليائكم و يدا على أعدائكم من غير عدل أفشوه فيكم و لا أمل أصبح لكم فيهم و لا ذنب كان منا إليكم- فهلا لكم الويلات إذ كرهتمونا و السيف مشيم و الجأش طامن و الرأي لما يستحصف و لكنكم أسرعتم إلى بيعتنا كطيرة الدبى و تهافتم إليها كتهافت الفراش ثم نقضتموها سفها و ضلة فبعدا و سحقا لطواغيت هذه الأمة و بقية الأحزاب و نبذة الكتاب و مطفئي السنن و مؤاخي المستهزءين «الذين جعلوا القرآن عضين» و عصاة الإمام و ملحقي العهرة بالنسب و «لبئس ما قدمت لهم أنفسهم أن سخط الله عليهم و في العذاب هم خالدون» أ فهؤلاء تعضدون و عنا تتخاذلون أجل و الله خذل فيكم معروف نبتت عليه أصولكم و اتزرت عليه عروقكم فكنتم أخبث ثمر شجر للناظر و أكلة للغاصب «ألا لعنة الله على الظالمين» الناكثين الذين ينقضون «الأيمان بعد توكيدها» و قد جعلوا الله عليهم كفيلا ألا و إن الدعي ابن الدعي قد تركني بين السلة و الذلة و هيهات له ذلك مني هيهات منا الذلة أبى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طهرت و جدود طابت أن يؤثر طاعة اللئام على مصارع الكرام ألا و إني زاحف بهذه الأسرة على قلة العدد و كثرة العدو و خذلة الناصر ثم تمثل فقال:
فإن نهزم فهزامون قدما و إن نهزم فغير مهزمينا
و ما إن طبنا جبن ولكن منايانا و دولة آخرينا
فلوخلد الملوك إذاخلدنا و لو بقي الكرام إذا بقينا
فقل للشامتين بنا أفيقوا سيلقى الشامتون كما لقينا» (1)
«از مصعب بن عبد الله روایت شده است كه چون آن مردم حضرت امام حسين (عليه السّلام) را محاصره كردند آن حضرت سوار اسب خود شدند و همه را دعوت به سكوت نمودند و پس از حمد و ثناى الهى اين گونه فرمودند:
اى جماعت، هلاك و اندوه بر شما باد كه به آن شور و غوغا ما را خوانديد تا به فرياد شما رسيم و ما شتابان آمديم پس شمشير ما را كه خود در دست شما نهاده بوديم، بر سر ما کشیدید و آتشى كه خود ما بر دشمن ما و شما افروخته بوديم بر ما افروختيد، در پيكار با دوستانتان، يار دشمن خود شديد. با اينكه نه به عدل ميان شما رفتار كردند و نه اميد خير از آنها داريد. واى بر شما، چرا آنگاه كه شمشيرها در نيام بود و دلها آرام و فكرها خام ما را رها نكرديد، لكن مانند مگس سوى فتنه پريديد و مانند پروانه در هم افتاديد پس بر شما هلاك باد؛ اى بندگان و كنيزان و بازماندگان احزاب و ترككنندگان كتاب و تحريفكنندگان كه كلمات را از معانى برگردانيد و گناهكاران كه فریب شيطان خورده ايد و ترک کنندگان سنتها، آيا يارى آنان مى كنيد و ما را تنها مى گذاريد؟ آرى به خدا سوگند بي وفائى و پيمان شكنى عادت ديرينه شما است، ريشه شما با خیانت و پیمان شکنی به هم پيوسته و آميخته است و شاخهاى شما بر آن پرورش یافته است.
پس شما خبيث ترين ميوه درخت از براى جماعت ناظران و گوارا براى غاصبان هستید لعنت خدا بر ستمكاران. عهدشكنانى كه عهدها را پس از پذیرفتن و استوار شدن مى شكنند، حال اينكه خداوند شما را بر خود ضامن و كفيل فرمود.
به درستى كه آن دعى بن دعى (ناپاکزاده بن ناپاکزاده) ما را در ميان خوارى و ذلت گذاشت، و هيهات كه ما به ذلت تن ندهيم، خداوند و رسول او و مؤمنان براى ما زبونى نپسندند و نه دامنهاى پاك (كه ما را پرويده اند) و سرهاى پرحميت و جانهایى كه هرگز طاعت فرومايگان را بر كشته شدن مردانه ترجيح ندهند و من با اين جماعت اندك با شما كارزار كنم هر چند ياوران مرا تنها گذاشتند. سپس با تمثل به شعر شاعرى (ظاهرا او فروة بن مسيك باشد) فرمودند:
اگر پيروز شويم ديري است كه پيروز بوده ايم و اگر مغلوب شويم باز هم مغلوب نشده ايم، عادت ما ترس نيست و لكن (كوشش براى زنده ماندن خود مىكنيم و كشتن دشمن) براى آنكه كشتن ما با دولت ديگران قرين است، اگر پادشاهان جاودان بودند كه ما هم جاودان خواهيم بود و اگر بزرگان ماندند كه ما نيز خواهيم ماند، پس با آنها كه از غم ما شاد مى شوند بگوى كه بيدار شويد كه بر سر آنان هم بدان چه بر سر ما آمد؛ خواهد رسيد.» (2)
پی نوشتها
(1) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، جلد2، صفحه 300
(2) ترجمه الإحتجاج، جلد 2، صفحه 98 – 96
منابع
- قرآن کریم
- ترجمه الإحتجاج، احمد بن على طبرسى، مترجم: بهراد جعفرى، تهران، اسلاميه، 1381 ش.
- الإحتجاج على أهل اللجاج، احمد بن على طبرسى، مشهد، نشر مرتضى، 1403ق.

اترك تعليق