منزلگاههای حضرت امام حسین(علیه السّلام) از مکه تا کربلا (2)

موسوعة وارث الأنبياء

2019-10-01

273 بازدید

 

در مقاله قبل به منزلگاههایی که حضرت امام حسین(علیه السّلام) از مکه تا حاجر در آن مکانها اقامت نمودند و حوادثی که در آن مکانها رخ داد؛ پرداخته شد. اکنون به ادامه این منزلگاهها در مسیری که حضرت امام حسین و خاندان عترت و یارانشان(علیهم السّلام) از مکه تا کوفه پیمودند؛ می پردازیم:

 

بعض العيون‏

در مقاتل مقرم، اخبار الطوال و منتهی الامال ملاقات عبد اللّه بن مطيع عدوى با حضرت امام حسین(علیه السّلام) پس از منزلگاه حاجر و بطن الرمه در بعض العیون ذکر شده است.(1)

در اخبار الطوال در باره این ملاقات چنین آمده است:

«حضرت امام حسين(علیه السّلام) چون از بطن الرمه حركت كردند عبد الله بن مطيع كه از عراق بر مى ‌گشت بر آن حضرت سلام كرد و گفت اى پسر رسول خدا پدر و مادرم فداى تو باد چه چيز موجب شد كه از حرم خدا و حرم جد خود بيرون آيى‌؟ امام (علیه السّلام) فرمودند: مردم كوفه براى من نامه نوشتند و از من خواستند پيش ايشان بيايم و اميدوارند كه حق را زنده كنند و بدعتها را از ميان بردارند. ابن مطيع گفت ترا به خدا سوگند مى ‌دهم كه به كوفه نيايى كه به خدا سوگند اگر به كوفه بروى كشته خواهى شد.

حضرت امام حسين(علیه السّلام) اين آيه را تلاوت فرمود:« قُلْ لَنْ يُصيبَنا إِلاَّ ما كَتَبَ اللَّهُ: هرگز چيزى جز آنچه خداوند براى ما نوشته است بر ما نخواهد رسيد.(سوره مبارکه توبه، آیه 51)» و سپس با او خداحافظی نمودند و حركت فرمودند.»(2)

 

اما نویسنده کتاب الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه معتقد است این ملاقات در راه مکه و عزیمت از مدینه به مکه صورت گرفته است و در مسیر به عراق رخ نداده است و در این زمینه می نویسد:

«و قد سبق إلى هذا الاشتباه الطبري و تبعهم المعاصر في نفس المهموم  و لعل عبد اللّه بن مطيع غير عبد اللّه بن أبي مطيع لكنه بعيد غاية البعد.»(3)

و تحقیقا زودتر از همه طبری و به تبع آن مؤلفِ نفس المهموم، چنین اشتباهی کردند. شاید عبدالله بن مطیع غیر از عبدالله بن ابی مطیع باشد، اما این مطلب بسیار بعید است.

 

در کتاب الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه قزوینی از دو منزلگاه فید و اجفر ما بین ذات عرق و خزیمیه نام برده است.

در کتاب ذکر شده آمده است که کاروان حضرت امام حسین(علیه السّلام) در روز چهارشنبه شانزدهم ذی الحجه به منزلگاه فید رسیدند و در روز پنج شنبه هفدهم ذی الحجه به منزلگاه اجفر رسیدند.(4)

                      

خزیمیه

«الخُزَيميَّة منزل من منازل الحاج بعد الثعلبية من الكوفة و قبل الأجفر و قال قوم: بينه و بين الثعلبية اثنان و ثلاثون ميلا و قيل: إنه الحزيمية بالحاء المهملة.»(5)

خزیمیه منزلی از منزلگاههای حاجیان بعد از ثعلبیه از سمت کوفه است و قبل از اجفر واقع است. و گفته اند که بین خزیمیه تا ثعلبیه سی و دو مایل فاصله است و گفته شده است نام این منزلگاه حزیمیه است با حاء.

در کتاب الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه ذکر شده است که کاروان حسینی در روز جمعه هجدهم ذی الحجه به این منزلگاه رسیدند.(6)

 

اضطراب حضرت زینب(سلام الله علیها) از آینده در پیش رو

«و سار الحسين حتى نزل الخزيميّة و أقام بها يوما و ليلة فلما أصبح أقبلت إليه أخته زينب بنت علي فقالت: يا أخي، ألا أخبرك بشي‏ء سمعته البارحة؟

فقال الحسين: و ما ذاك؟ فقالت: خرجت في بعض الليل لقضاء حاجة فسمعت هاتفا يهتف و هو يقول:

ألا يا عين فاحتفلي بجهد

 

و من يبكي على الشهداء بعدي‏

على قوم تسوقهم المنايا

 

بمقدار   إلى   إنجاز      وعدي‏

     
 

فقال لها الحسين: يا أختاه، المقضي هو كائن.» (7)

ابن اعثم كوفى گويد: «حضرت امام حسین (علیه السّلام) رفت تا در خزيميه فرود آمدند و يك شبانه روز در آنجا ماندند.

چون بامداد شد خواهرش، حضرت زينب بنت على(علیها السّلام) نزد حضرت آمد و گفت: آيا چيزى را كه‏ ديشب شنيدم به شما خبر دهم؟ حضرت امام حسین (علیه السّلام) گفتند: چه شنيده ‏اى؟ گفت: ديشب براى انجام كارى بيرون رفتم و شنيدم كه منادى ‏اى ندا مى ‏داد:

اى چشم خوب توجه كن، پس از من چه كسى براى شهيدان مى ‏گريد بر مردمى كه مرگ آنان را براى انجام وعده الهى به پيش مى ‏برد.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: «خواهرم آنچه مقدر باشد همان مى‏ شود.»

به این واقعه در مقاتل خوارزمی، نفس المهموم و دیگر کتب تاریخی نیز اشاره شده است.(8)

 

مسدود نمودن راههای به سمت کوفه توسط ابن زیاد(لعنه الله)

به گواهی تاریخ هنگامی که حضرت امام حسین(علیه السّلام) به این حدود از منزلگاهها رسیدند به دستور ابن زیاد راه کوفه به سمت شام و بصره تحت کنترل قرار گرفت.

«ابن زياد از واقصه كه راه كوفه است تا راه شام و تا راه بصره را مسدود كرده بود و خبرى بيرون نمى ‏رفت و كسى داخل نمى ‏توانست شد و كسى بيرون نمى ‏توانست رفت و حضرت امام حسين (عليه السّلام) بدين جهت از اخبار كوفه به ظاهر مطّلع نبود و پيوسته در حركت و سير بود تا آن كه در بين راه به جماعتى رسيدند و از ايشان خبر پرسيدند، گفتند به خدا قسم ما خبرى نداريم جز آن كه راهها مسدود است و ما رفت و آمد نمى ‏توانيم كرد.»(9)

به مسدود کردن راههای منتهی به کوفه به دستور ابن زیاد(لعنه الله) در بحار الانوار نیز اشاره شده است.(10)

 

زرود

«الزّرد: البلع و لعلّها سميت بذلك لابتلاعها المياه التي تمطرها السحائب لأنّها رمال بين الثعلبية و الخزيمية بطريق الحاج من الكوفة و قال ابن الكلبي عن الشرقي: زرود و الشّقرة و الرّبذة بنات يثرب بن قانية بن مهليل بن رخام بن عبيل أخي عوض بن إرم بن سام بن نوح (عليه السّلام) و تسمى زرود العتيقة و هي دون الخزيمية بميل و في زرود بركة و قصر و حوض قالوا أوّل الرمال الشيحة ثمّ رمل الشقيق و هي خمسة أجبل: جبلا زرود و جبل الغرّ و مربخ و هو أشدّها و جبل الطريدة و هو أهونها حتى تبلغ جبال الحجاز.»(11)

«الزرد: بلعيدن؛ شايد به دليل اين كه آبهايى را كه ابرها مى ‏ريزد فرو مى ‏بلعد. زيرا ميان ثعلبيه و خزيميه در راه حاجيان كوفه، شنزار است ابن کلبی از شرقی روایت کرده است: زرود و شقره و ربذه دختران یثرب بن قانیه بن مهليل بن رخام بن عبيل أخي عوض بن إرم بن سام بن نوح بوده است و زرود عتیقه نامیده می شود که یک مایل پایین تر از خزیمیه است و در زرود آبگیر و قصر و حوضی است. گفته اند اولین تپه های شنی الشیحه است سپس الشقیق و آنها پنج کوه هستند دو کوه زرود و کوه غر و مربخ و مربخ شدیدترین و سخت ترین این کوهها است و کوه طریده که سهلترین آنها است تا این که به کوههای حجاز می رسد.»

در کتاب الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه ذکر شده است که کاروان حسینی در روز دوشنبه بیست و یکم ذی الحجه به این منزلگاه رسیدند.(12)

 

پیوستن زهیر بن قین بجلی به کاروان حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام)

در اکثر مقاتل به ماجرای پیوستن زهير بن قين به امام در زرود اشاره شده است. که به نقل مقتل مقرم در اینجا بسنده می نماییم:

«و لما نزل الحسين في زرود نزل بالقرب منه زهير بن القين البجلي‏ و كان‏ غير مشايع له و يكره النزول معه لكن الماء جمعهم في المكان و بينا زهير و جماعته على طعام صنع لهم إذ اقبل رسول الحسين يدعو زهيرا إلى سيده أبي عبد اللّه عليه السّلام فتوقف زهير عن الإجابة غير أن امرأته «دلهم بنت عمرو» حثته على المسير إليه و سماع كلامه‏.

فمشى زهير إلى الحسين و ما أسرع أن عاد إلى أصحابه فرحا قد أسفر وجهه و أمر بفسطاطه و ثقله فحول إلى جهة سيد شباب أهل الجنة و قال لامرأته: إلحقي بأهلك فإني لا أحب أن يصيبك بسببي إلا خير ثم قال لمن معه: من أحب منكم نصرة ابن الرسول صلى اللّه عليه و آله و سلم و إلا فهو آخر العهد.

ثم حدثهم بما أوعز به سلمان الفارسي من هذه الواقعة فقال: غزونا بلنجر ففتحنا و أصبنا الغنائم و فرحنا بذلك و لما رأى سلمان الفارسي‏ ما نحن فيه من السرور قال إذا أدركتم سيد شباب آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم فكونوا أشد فرحا بقتالكم معه بما أصبتم من الغنائم فأما أنا فأستودعكم اللّه‏. فقالت زوجته: خار اللّه لك و أسألك أن تذكرني يوم القيامة عند جد الحسين عليه السّلام‏.»(13)

هنگامى كه حضرت امام حسین(علیه السّلام) در زرود فرود آمدند نزديك ايشان زهير بن قين بجلى نيز فرود آمد. زهير امام (علیه السّلام) را همراهى نمى ‏كرد و نمى‏ خواست با امام (علیه السّلام) در يكجا فرود آيد، ولى نياز به آب آنها را در يك مكان گرد آورده بود. زهير و جماعتى بر سر غذا بودند كه فرستاده حضرت امام حسین (علیه السّلام) آمد و زهير را به سوى مولايش خواند، زهير مكث كرد، همسرش «دلهم دختر عمرو» او را به رفتن و استماع كلام حضرت امام حسین (علیه السّلام) تشويق كرد. زهير به سوى حضرت امام حسین (علیه السّلام) رفت، چيزى نگذشت كه بازگرديد در حالى كه مسرور بود و صورتش مى ‏درخشيد، به افراد خود امر كرد كه خيمه ‏هايش را نزديك خيمه ‏هاى حضرت امام حسین (علیه السّلام) نصب كنند، آنگاه به همسرش گفت: به خويشان خود ملحق شو. من نمى ‏خواهم كه از ناحيه من جز خير به تو برسد. به اطرافيان خود گفت: هر كس مى ‏خواهد پسر پيامبر را يارى كند او با من است و هر كس نمى‏ خواهد من عهد و بيعت را برداشتم. آنگاه آنها را از خبر دادن سلمان فارسى از اين واقعه آگاه كرد و فرمود: هنگامى كه در «بلنجر» مى‏ جنگيديم و پيروز شديم و به غنائمى دست يافتيم، مسرور و شادمان بوديم، سلمان فارسى خوشحالى و سرور ما را ديد و فرمود: هنگامى كه آقاى جوانان آل محمّد (صلّى اللّه عليه و آله) را درك كرديد از جنگيدن در ركاب وى خوشحالتر باشيد كه غنائم بيشترى مى ‏بريد، پس من شما را وداع مى‏ كنم. همسر او گفت: خداوند تو را خير دهد، از تو مى ‏خواهم كه روز قيامت نزد جدّ حضرت امام حسین (علیه السّلام) مرا نيز به يادآورى.(14)

 

در زیارتی که در بحارالانوار با نام زیارت مأثور برای شهدا که با ذکر نامهای شریف شهدا(رضوان الله علیهم) آمده است و همین زیارتنامه در المزار شهید اول با عنوان زیارت حضرت علی بن الحسین(علیه السّلام) و سایر شهدا (رضوان الله علیهم) ذکر شده است به نام این یار حضرت امام حسین(علیه السّلام) اشاره شده است و چنین سلام داده شده است: «السَّلَامُ عَلَى زُهَيْرِ بْنِ الْقَيْنِ»(15)

خبر شهادت حضرت مسلم (علیه السّلام)

در برخی از مقاتل رسیدن خبر شهادت حضرت مسلم بن عقیل(علیه السّلام) در زرود دانسته اند.

در مقتل مقرم نقل شده است: در زرود خبر قتل مسلم بن عقيل و هانى بن عروة به امام (عليه السّلام) رسيد.(16)

 

در اخبار الطوال اشاره شده است پس از حرکت از منزلگاه زرود این خبر به امام(علیه السّلام) رسید:

گويند، چون حضرت امام حسین (علیه السّلام) از زرود حركت فرمود مردى از بنى اسد را ديد و از او درباره اخبار كوفه پرسيد، گفت هنوز از كوفه بيرون نيامده بودم كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروة كشته شدند.(17)

در برخی از مقاتل رسیدن خبر شهادت حضرت مسلم بن عقیل(علیه السّلام) ثعلبیه ذکر شده است.

 

ثعلبيه

منسوب بفتح أوله، من منازل طريق مكة من الكوفة بعد الشّقوق و قبل الخزيمية و هي ثلثا الطريق و أسفل منها ماء يقال له الضّويجعة على ميل منها مشرف ثم تمضي فتقع في برك يقال لها برك حمد السبيل ثم تقع في رمل متّصل بالخزيمية و إنما سمّيت بثعلبة بن عمرو مزيقياء بن عامر ماء السماء لما تفرّقت أزد مأرب لحق ثعلبة بهذا الموضع فأقام به فسمّي به فلما كثر ولده و قوي أمره رجع إلى نواحي يثرب فأجلى اليهود عنها فولده هم الأنصار و قال الزّجاجي: سمّيت الثعلبية بثعلبة بن دودان بن أسد ابن خزيمة بن مدركة بن إلياس بن مضر و هو أول من حفرها و نزلها.(18)

اول آن به فتحه خوانده می‌شود. از منازل بین راهِ مکه از کوفه است که بعد از منطقه شقوق و قبل از خزیمیه واقع شده و این سومین راه است. پایینتر از آن آبی وجود دارد که به آن ضویجعه گفته می شود که به فاصله یک میل به آنها مشرف است. سپس رد می ‌شود و در برکه ‌ای قرار می ‌گیرد که به آن حمدالسبیل می گویند؛ سپس در تپه ‌ای قرار می ‌گیرد که  متصل به منطقه خزیمیه است. شخصی به نام ثعلبه بن عمرو مزیقیا بن عامر، آن را ماء السماء نام نهاد. وقتی قبیله أزد مأرب متفرق شدند، ثعلبه به این مکان ملحق شد و آبادش کرد و به نام او نامیده شد. سپس وقتی اولادش زیاد شدند و قدرتش بیشتر شد به نواحی یثرب کوچ کرد و یهودیان را از آنجا خارج کرد. فرزندان او انصار هستند. زجاجی گوید: ثعلبیه را به نام ثعلبه بن داودان بن اسد ابن خزيمة بن مدركة بن إلياس بن مضر نهادند و اولین نفری که آنجا را حفر کرد و آباد نمود او بود.

 

در کتاب الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه ذکر شده است که کاروان حسینی در روز سه شنبه بیست و دوم ذی الحجه به این منزلگاه رسیدند.(19)

 

رویای صادقه حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام) در ثعلبیه

«و سار الحسين حتى نزل الثعلبية و ذلك في وقت الظهيرة و نزل أصحابه فوضع رأسه فأغفى ثمّ‌ انتبه باكيا من نومه فقال له ابنه علي بن الحسين: ما يبكيك يا أبة‌؟ لا أبكى اللّه عينيك فقال له: يا بني، هذه ساعة لا تكذب فيه الرؤيا فاعلمك أني خفقت برأسي خفقة فرأيت فارسا على فرس وقف عليّ‌ و قال: يا حسين، إنكم تسرعون و المنايا تسرع بكم إلى الجنّة فعلمت أنّ‌ أنفسنا نعيت إلينا فقال له ابنه عليّ‌: يا أبة، أفلسنا على الحق‌؟ قال: بلى يا بني، و الذي إليه مرجع العباد فقال ابنه عليّ‌: إذن لا نبالي بالموت فقال له الحسين: جزاك اللّه يا بني، خير ما جزى به ولدا عن والده.

و لما أصبح إذا برجل من أهل الكوفة يكنى أباهرة الأزدي قد أتاه فسلّم عليه ثمّ‌ قال له: يا بن رسول اللّه، ما الذي أخرجك عن حرم اللّه و حرم جدّك محمّد صلّى اللّه عليه و آله‌؟ فقال له الحسين: يا أبا هرّة، إنّ‌ بني اميّة قد أخذوا مالي فصبرت و شتموا عرضي فصبرت و طلبوا دمي فهربت يا أبا هرة، لتقتلني الفئة الباغية و ليلبسهم اللّه تعالى ذلا شاملا و سيفا قاطعا و ليسلطن اللّه عليهم من يذلّهم حتى يكونوا أذل من قوم سبأ إذ ملكتهم امرأة منهم فحكمت في أموالهم و دمائهم.

امام به حركت ادامه داد تا در ثعلبيه منزل كرد و اين هنگام ظهر بود. يارانش پايين آمدند و امام سر بر زمين گذاشت و چرت او را گرفت؛ آنگاه گريان از خواب بيدار شد. فرزندش حضرت على بن الحسين (عليهما السّلام) به او گفت: پدر چه چيز تو را گريان نموده است‌؟ خدا چشمانت را گريان نكند. امام (علیه السّلام) فرمودند: فرزندم اين ساعتى است كه رؤيا در آن دروغ در نمى ‌آيد. سرم را بر زمين گذاشتم و چرتى زدم، سوارى را بر اسب ديدم كه برابرم ايستاد و گفت: «اى حسين شما به سرعت مى‌ رويد و مرگهايتان شما را به سرعت سوى بهشت مى ‌برد.» فهميدم كه مرگ ما رسيده است.

فرزندش على(علیه السّلام) گفت: اى پدر، آيا ما بر حق نيستيم‌؟ فرمود چرا اى پسرم به خدايى كه بندگان به سوى او بر مى‌ گردند چنين است. فرزندش على گفت: اگر چنين است به مرگ اهميتى نخواهيم داد. امام(علیه السّلام) فرمود: فرزندم خدا تو را پاداش خير دهد، بهترين پاداشى را كه به فرزندى از پدرش مى ‌دهد.

چون صبح شد مردى از طرف كوفه آشكار شد كه كنيه او ابو هرّه ازدى بود. پيش امام (علیه السّلام) آمد و سلام كرد، سپس گفت: يابن رسول اللّه چه باعث شد از حرم الهى و حرم جدّت محمد (صلّى اللّه عليه و آله) بيرون بيايى‌؟ امام (علیه السّلام) فرمودند: اى ابو هرّه، بنى اميه اموالم را گرفتند صبر كردم، دشنامم دادند صبر كردم، خواستند خونم را بريزند؛ گريختم. اى ابو هرّه، گروه ستمگر مرا خواهند كشت و خداوند لباس ذلت كامل را بر آنها خواهد پوشاند و شمشير برنده در ميان آ‌نها قرار خواهد داد و كسى را بر آنها مسلط‍‌ خواهد كرد كه ذليلشان كند به‌ طورى از قوم سبأ كه زنى بر آنها پادشاهى مى ‌كرد و درباره اموال و جا‌هايشان حكم و داد مى‌ كرد، خوارتر خواهند شد.» (20)

 

 در مثیر الاحزان و در منتهی الامال از قول سيّد ابن طاووس سخن آگاهانه و شجاعانه حضرت على اكبر (عليه السّلام‏) به پدر پس از خوابی که حضرت امام حسین(علیه السّلام) در قیلوله دیدند؛ چنین ذکر نموده است:

ثُمَّ سَارَ (ع) حَتَّى وَصَلَ الثَّعْلَبِيَّةَ نِصْفَ النَّهَارِ فَرَقَدَ وَ اسْتَيْقَظَ فَقَالَ قَدْ رَأَيْتُ هَاتِفاً يَقُولُ أَنْتُمْ تُسْرِعُونَ وَ الْمَنَايَا تُسْرِعُ بِكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ عَلِيٌّ يَا أَبَتِ أَ فَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ قَالَ بَلَى يَا بُنَيَّ وَ الَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ الْعِبَادِ فَقَالَ إِذَنْ لَا نُبَالِيَ بِالْمَوْتِ.(21)‏

حضرت امام حسین(علیه السّلام) در وقت نصف النّهار به ثعلبيّه رسيدند، در آن حال قيلوله فرمودند پس از خواب برخاستند و فرمودند: در خواب ديدم كه هاتفى ندا مى ‏كرد كه شما در رفتن شتاب می کنید و حال آن كه مرگهاى شما، شما را به سوى بهشت مى برد.

حضرت على بن حسين (عليه السّلام) گفت: اى پدر، آيا ما بر حقّ نيستيم؟

فرمودند: بلى ما برحقّيم به حقّ آن خداوندى كه بازگشت بندگان به سوى او است.

پس على (عليه السّلام) عرض كرد: اى پدر، الحال كه ما برحقيم پس از مرگ چه باك داريم.

حضرت فرمود كه خدا تو را جزاى خير دهد اى فرزند جان من.(22)

 

در مقتل مقرم از ملاقات مردی با حضرت امام حسین(علیه السّلام) که درباره آیه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» سوال نمود خبر داده است:

«و في الثعلبية أتاه رجل و سأله عن قوله تعالى: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»‏ فقال (عليه السّلام) إمام دعا إلى هدى فأجابوا إليه و إمام دعا إلى ضلالة فأجابوا إليها، هؤلاء في الجنة و هؤلاء في النار و هو قوله تعالى: «فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ»

و في هذا المكان اجتمع به رجل من أهل الكوفة فقال له الحسين (عليه السّلام): أما و اللّه لو لقيتك بالمدينة لأريتك أثر جبرئيل في دارنا و نزوله بالوحي على جدي‏ يا أخا أهل الكوفة من عندنا مستقى العلم أفعلموا و جهلنا؟ هذا مما لا يكون‏ و حديث بجير من أهل الثعلبية، قال مر الحسين بنا و أنا غلام فقال له أخي: يا ابن بنت رسول اللّه أراك في قلة من الناس فأشار بالسوط إلى حقيبة الرحل و قال هذه مملوءة كتبا.»(23)

«در ثعلبيّه مردى نزد امام (عليه السّلام) ‏آمد و از اين آيه قرآن سؤال ‏كرد: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ: روزى كه هر گروهى را با امام آنها مى‏خوانيم.» امام (عليه السّلام) فرمودند: امامى دعوت به هدايت كرده و آنها اجابت كردند و امامى دعوت به گمراهى كرده و آنها اجابت كرده ‏اند، اينان در بهشت و آنها در آتش خواهند بود و همين است قول خداوند: فريق في الجنة و «فريق في السعير» در اين مكان مردى از اهل كوفه نزد امام (عليه السّلام) آمد و حضرت امام حسين (عليه السّلام) ‏فرمودند: به خدا قسم اگر تو را در مدينه مى‏ ديدم جاى پاى جبرئيل و نزول وحى بر جدّم را در خانه ‏مان به تو نشان مى ‏دادم، اى برادر اهل كوفه، جوشش علم نزد ماست، آيا بنى اميّه عالم شدند و ما جاهل مانديم؟ اين شدنى نيست. حديث بجير از اهالى ثعلبيّه در همين مكان بوده كه مى ‏گويد: حضرت امام حسین (علیه السّلام) بر ما گذشت و من بچّه بودم، برادرم به او گفت: اى پسر دختر پيامبر، شما را در ميان تعداد كمى از مردم مى ‏بينم، پس با تازيانه به كوله‏ بارى اشاره كرد و فرمودند: اين پر از نامه است.»(24)

 

برخی از مقاتل رسیدن خبر شهادت حضرت مسلم بن عقیل(علیه السّلام) را در این منزلگاه دانسته اند. منتهى الآمال آگاهی از شهادت مسلم بن عقیل و هانی(رضوان الله علیهما) را در منزلگاه ثعلبیه ذکر کرده است.(25)

 

در نفس المهموم نیز به دو روایت خبر شهادت حضرت مسلم(علیه السّلام) را نقل نموده است که در این مجال به ذکر آن می پردازیم:

«و روى عبد اللّه بن سليمان و المنذر بن المشمعل الأسديان قالا: لما قضينا حجنا لم تكن لنا همة إلا اللحاق بالحسين(علیه السّلام) في الطريق لننظر ما يكون من أمره فأقبلنا ترقل (أي تسرع) بنا ناقتانا مسرعين حتى لحقنا بزرود فلما دنونا منه إذا نحن برجل من أهل الكوفة قد عدل عن الطريق حين رأى الحسين (عليه السّلام) فوقف الحسين كأنه يريده، ثم تركه و مضى و مضينا نحوه فقال أحدنا لصاحبه: اذهب بنا إلى هذا لنسأله فإن عنده خبر الكوفة. فمضينا حتى انتهينا إليه فقلنا: السلام عليك. فقال: و عليكم السلام. قلنا: ممن الرجل؟ قال: أسدي. قلنا: و نحن أسديان فمن أنت؟ قال: أنا بكر بن فلان و انتسبنا له ثم قلنا له: أخبرنا عن الناس وراءك. قال: نعم لم أخرج من الكوفة حتى قتل مسلم بن عقيل و هانئ بن عروة و رأيتهما يجران بأرجلهما في السوق. فأقبلنا حتى لحقنا بالحسين(علیه السّلام) فسايرناه حتى نزل الثعلبية ممسيا، فجئناه حين نزل فسلمنا عليه فرد علينا السلام فقلنا له: يرحمك اللّه إن عندنا خبرا إن شئت حدثناك علانية و إن شئت حدثناك سرا. فنظر إلينا و إلى أصحابه ثم قال: ما دون هؤلاء ستر. فقلنا له: أ رأيت الراكب الذي استقبلته عشي أمس؟ قال: نعم و قد أردت مسألته. فقلنا: قد و اللّه استبرأنا لك خبره و كفيناك مسألته و هو امرؤ منا ذو رأي و صدق و عقل و انه حدثنا أنه لم يخرج من الكوفة حتى قتل مسلم و هاني بن عروة و رآهما يجران‏ في السوق بأرجلهما. فقال (علیه السّلام): إنا للّه و إنا إليه‏ راجعون، رحمة اللّه عليهما يردد ذلك مرارا. فقلنا له: ننشدك اللّه في نفسك و أهل بيتك إلا انصرفت من مكانك هذا فإنه ليس لك بالكوفة ناصر و لا شيعة بل نتخوف أن يكونوا عليك. فنظر إلى بني عقيل فقال: ما ترون فقد قتل مسلم.

فقالوا: و اللّه ما نرجع حتى نصيب ثارنا أو نذوق ما ذاق. فأقبل علينا الحسين(علیه السّلام) و قال: لا خير في العيش بعد هؤلاء، فعلمنا أنه قد عزم رأيه على المسير فقلنا له: خار اللّه لك. فقال: رحمكما اللّه. فقال له أصحابه: إنك و اللّه ما أنت مثل مسلم بن عقيل، لو قدمت الكوفة لكان الناس إليك أسرع.

فسكت ثم انتظر حتى إذا كان السحر قال لفتيانه و غلمانه: أكثروا من الماء فاستقوا و أكثروا ثم ارتحلوا.»(26)

«عبد اللَّه بن سليمان و منذر بن مشمعل اسدى گفته ‏اند: چون حج را تمام كرديم همّى نداشتيم جز آنكه خود را به حضرت امام حسین(علیه السّلام) برسانيم و ببينيم كارش به كجا مى ‏كشد، شتر دوان به شتاب آمديم و در «زرود» به آن حضرت رسيديم، چون به او نزديك شديم، مردى از كوفه مى ‏آمد و تا حضرت امام حسین(علیه السّلام) را ديد از راه كنار زد و حضرت امام حسین(علیه السّلام) ايستاد، گويا انتظار او را داشت ولى او توجهى نكرد و گذشت، ما به سوى او رفتيم و رفيقم گفت: بيا نزد اين راهگذر برويم و اخبار كوفه را از او بپرسيم، رفتيم تا به او رسيديم و سلام كرديم و جواب داد، گفتيم: از چه قبيله ‏اى هستی؟ گفت: از اسد. گفتيم: ما هم اسدى هستيم، تو كيستى؟ گفت: من بكر بن فلانم. ما هم نسب خود را به او گفتيم و از او پرسيديم: مردم كوفه در چه حال هستند؟ گفت: آرى من از كوفه بيرون نيامدم تا مسلم بن عقيل و هانى بن عروه كشته شدند و ديدم كه پاى آنها را گرفته و در بازار مى ‏كشيدند.

ما خود را به حضرت امام حسین(علیه السّلام)رسانديم و با او رفتيم تا شب را در «ثعلبيه» منزل كرد و خدمت او رفتيم و گفتيم: ما خبرى داريم، آشكار بگویيم يا محرمانه؟

نگاهى به ما و نگاهى به اصحابش كردند و فرمودند: از اينها رازى پنهان نيست.

گفتيم: آن شتر سوارى كه ديشب ديديد و جلويش رفتيد به ياد داريد؟ فرمودند: آرى مى ‏خواستم از او خبرى بپرسم، گفتيم: به خدا ما از او خبر گرفتيم و از شما نيابت كرديم. او مردى از ما بود با نظر و راستگو و خردمند و براى ما گفت كه از كوفه بيرون نيامده بودند که به چشم خود ديدند مسلم و هانى بن عروه را كشتند و به پا آنها را در بازار مى ‏كشيدند، فرمودند: انّا للَّه و انّا اليه راجعون، رحمت خدا بر آنها. چند بار این جمله را فرمودند. به عرض رسانيديم كه: تو را به خدا خويش و خاندانت را در نظر گير و از اينجا برگرد، براى تو در كوفه ياور و شيعه نمانده و از آن ترسيم كه همه دشمن تو باشند؛ به فرزندان عقيل نگريستند و فرمودند: چه گویيد؟ مسلم را كشته‏ اند، گفتند: به خدا برنگرديم تا خونخواهى كنيم يا كشته شويم و امام (علیه السّلام) به ما رو كردند و فرمودند: پس از اينها زندگى ارزش ندارد و دانستيم كه تصميم رفتن دارند، به او گفتيم: خدا برايتان خير آورد و فرمودند: رحمت خدا بر شما.

يارانش به او گفتند: شما چون مسلم نباشيد و مردم كوفه به شما بهتر مى‏ گروند، حضرت خاموش شدند و تا سحر انتظار كشيدند و به جوانان و غلامانش فرمودند: آب بيشتر برداريد، آب بيشترى برداشتند و كوچيدند.(27)

 

روایت دوم رسیدن خبر شهادت حضرت مسلم(علیه السّلام) به کاروان حضرت اباعبدالله(علیه السّلام) در نفس المهموم چنین گزارش شده است:

«و روى الشيخ الأجل أبو جعفر الكليني (ره) عن الحكم بن عتيبة قال: لقي رجل الحسين بن علي (عليهما السلام) بالثعلبية و هو يريد كربلا فدخل عليه فسلم عليه فقال له الحسين (علیه السّلام): من أي البلاد أنت؟ قال: من أهل الكوفة.

قال: أما و اللّه يا أخا أهل الكوفة لو لقيتك بالمدينة لأريتك أثر جبرئيل من دارنا و نزوله بالوحي على جدي، يا أخا أهل الكوفة أ فمستفتي الناس من العلم من عندنا فعلموا و جهلنا هذا ما لا يكون‏

فسار عليه السلام حتى انتهى إلى زبالة، فأتاه خبر عبد اللّه بن يقطر.

و في رواية أتاه خبر مسلم‏ فأخرج إلى الناس كتابا فقرأه عليهم:

«بسم اللّه الرحمن الرحيم أما بعد فإنه قد أتانا خبر فظيع قتل مسلم بن عقيل و هانئ بن عروة و عبد اللّه بن يقطر و قد خذلنا شيعتنا فمن أحب منكم الانصراف فلينصرف غير حرج ليس عليه ذمام.»

فتفرق الناس عنه و أخذوا يمينا و شمالا حتى بقي من أصحابه الذين جاءوا معه من المدينة و نفر يسير ممن انضموا إليه و إنما فعل ذلك لأنه (علیه السّلام) علم أن الأعراب الذين اتبعوه إنما اتبعوه و هم يظنون أنه يأتي بلدا قد استقامت له طاعة أهله، فكره أن يسيروا معه إلا و هم يعلمون على ما يقدمون.

قلت: و لعل لهذا السبب كان (علیه السّلام) يذكر حال يحيى (علیه السّلام) كثيرا مشيرا إلى أنه يشبهه في أنه يقتل و يهدى رأسه كما فعل بيحيى.

فقد روي عن علي بن الحسين (عليهما السّلام) قال: خرجنا مع الحسين (عليه السّلام) فما نزل منزلا و لا ارتحل عنه إلا و ذكر يحيى بن زكريا و قال يوما: إن من هوان الدنيا على اللّه تعالى أن رأس يحيى أهدي إلى بغي من بغايا بني إسرائيل‏.»(28)

شيخ اجل ابو جعفر كلينى از حكم بن عتيبه روايت كرده است كه: مردى در «ثعلبيه» حضرت امام حسین (علیه السّلام) را ملاقات كرد و آن حضرت قصد كربلا داشت، نزد او رفت و بر او سلام كرد، حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: اهل كجائى؟ گفت: اهل كوفه، فرمودند: به خدا اى برادر كوفى، اگر در مدينه تو را ديدار كرده بودم اثر جبرئيل را در خانه خود كه وحى مى ‏آورد براى جدّم به تو نشان مى ‏دادم، اى برادر كوفى، مردم علم از ما دريافتند و دانا شدند و ما خود نادانيم؟ اين شدنى نيست، سپس شتابيد تا به زباله رسيد و خبر عبد اللَّه بن يقطر را دريافت در روايتى خبر مسلم به او رسيد و نامه ‏اى براى مردم بيرون داد و براى آنها خوانده شد:

«بسم اللَّه الرحمن الرحيم اما بعد، خبر جانگدازى به ما رسيده است، مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد اللَّه بن يقطر كشته شدند و شيعيان ما از ما كناره گرفتند، هر كدام شما كه دلش مى ‏خواهد برگردد، بر او حرجى نيست و بيعت از او برداشته است.» مردم از اطراف او به هر سو پراكنده شدند، همان كسانى با او ماندند كه از مدينه با وى حركت كرده بودند و اندكى از آنها كه به وى پيوسته بودند و همانا اين كار را كرد تا آن اعرابى كه قصدشان از متابعت او رسيدن به مال و منصب بود و مردم كوفه را مطيع او مى ‏دانستند مطلب را بفهمند و بدانند به كجا مى ‏روند و چه سرانجامى دارند؛ گويم: شايد به همين جهت حال يحيى را بسيار ياد مى‏ كرد و اشاره مى ‏كرد كه مانند او كشته شود و سرش به هديه رود.»(29)

 

در مقتل ابومخنف هم رسیدن خبر شهادت حضرت مسلم بن عقیل(علیه السّلام) در منزلگاه ثعلبیه نقل شده است.(30)

 

مهربانی و ملاطفت حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام) با دختر مسلم بن عقیل پس از شهادت پدرش

«و جاء في بعض كتب التواريخ انّه كان لمسلم بنت عمرها ثلاث عشرة سنة و كانت مع بنات الحسين (عليه السّلام) و تصاحبهم ليلا و نهارا فلمّا بلغ الحسين (علیه السّلام) مقتل مسلم جاء الى فسطاطه فأخذ ابنته و تلطّف إليها و مسح على رأسها اكثر مما كان يفعل فقالت ابنة مسلم: يا ابن رسول اللّه تتعامل معي معاملة الايتام هل استشهد ابي؟ فبكى الحسين (علیه السّلام) و قال لها: لا تحزني يا بنيّة ان قتل مسلم فأنا بمنزلة ابيك و أختي بمنزلة أمّك و بناتي بمنزلة أخواتك.

فصاحت و علا صوتها بالبكاء و بكى أيضا أولاد مسلم و كشفوا رؤسهم و وافقهم أهل البيت فاشتدّ المجلس بالبكاء و النحيب و حزن الحسين (علیه السّلام) على مسلم حزنا شديدا».(31)

و از بعض تواريخ نقل شده كه مسلم بن عقيل (علیه السّلام) را دخترى سيزده ‏ساله بود كه با دختران حضرت امام حسین(علیه السّلام) بود و شبانه روز با ايشان مصاحبت داشت، چون حضرت امام حسین(علیه السّلام) خبر شهادت مسلم بشنيد به سرا پرده خويش درآمد و دختر مسلم را پيش خواست و نوازشى به زيادت و مراعاتى بيرون عادت با وى فرمود، دختر مسلم را از آن حال صورتى در خيال مصوّر گشت، عرض كرد: يا بن رسول اللّه، با من ملاطفت بى ‏پدران و عطوفت يتيمان مرعى مى ‏دارى مگر پدرم‏ مسلم را شهيد كرده اند؟

حضرت را نيروى شكيب رفت و بگريستند و فرمودند: اى دختر، اندوهگين مباش اگر مسلم نباشد من پدر تو باشم و خواهرم مادر تو و دخترانم خواهران تو باشند و پسرانم برادران تو باشند.

دختر مسلم فرياد برآورد و زار زار بگريست و پسرهاى مسلم سرها از عمامه عريان ساختند و به هاى‏ هاى بانگ گريه در انداختند و اهل بيت (عليهم السّلام) در اين مصيبت با ايشان موافقت كردند و به سوگوارى پرداختند و حضرت امام حسین(علیه السّلام) از شهادت مسلم سخت آزرده خاطر گشت.»(32)

 

به نقل از موسوعه کربلا در منزلگاه ثعلبیه وهب بن حباب الکلبی نصرانی به امام ملحق شدند.

«قال أبو مخنف: لما نزل الحسین (علیه السّلام) الثعلبیۀ أقبل رجل نصرانی و أمه فأسلما علی یدیه.

(أقول): لعله وهب بن حباب الکلبی و أمه أم وهب.»(33)

ابومخنف گوید: وقتی حسین (علیه السّلام) به ثعلبیه رسید، مردی نصرانی و مادرش نیز آنجا بودند که هر دو به دست آن حضرت اسلام آوردند. شاید او وهب بوده و آن زن مادرش.

 

شقوق

«و هو الناحیه منزل بطريق مكة بعد واقصة من الكوفة و بعدها تلقاء مكة بطان و قبر العبادي و هو لبني سلامة من بني أسد. و الشقوق أيضا من مياه ضبّة بأرض اليمامة.»(34)

و آن ناحیه منزلگاهی است بعد از واقصه در راه مکه از سمت کوفه و بعد از آن ناحیه به سمت مکه بطان و قبر العبادی قرار دارد که متعلق به بنی سلامه شاخه ای از بنی اسد است. شقوق همچنین معنای دیگری هم دارد و آن اسم یکی از آبهای ضبه در سرزمین یمامه است.

 

برخی از کتب تاریخی و مقاتل از ملاقات فرزدق با حضرت امام حسین(علیه السّلام)در منزلگاه شقوق یاد کرده اند.

همانطور که ذکر شد برخی از گزارشات مقاتل به ملاقات فرزدق با حضرت امام حسین(علیه السّلام) در منزلگاههای نزدیک به مکه مانند بستان بنى عامر و صفاح خبر داده اند.

 

طبق گزارشات تاریخی فرزدق برای انجام فریضه حج عازم مکه بود که با حضرت امام حسین(علیه السّلام) دیدار کرد.

اگر فرض بر این باشد که دیدار او با حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام) در منزلگاه شقوق رخ داده باشد و طبق برخی از محاسبات و گزارشات در دهه آخر ماه ذی الحجه حضرت به این منزلگاه رسیدند بنابراین این ملاقات پس از موسم حج انجام پذیرفته است و از موعد حج گذشته است. به نظر می رسد با توجه به اینکه در متون تاریخی ذکر شده است که فرزدق برای انجام فریضه حج رهسپار مکه بوده است ملاقات فرزدق با حضرت امام حسین(علیه السّلام) در منزلگاههای اولیه صورت گرفته باشد.

با این فرض چون فرزدق در روزهای اول ذی الحجه در سفر بوده است از خبر شهادت حضرت مسلم(علیه السّلام) که در نهم ذی الحجه صورت گرفته اطلاعی نداشته است.

این منزلگاه در مقتل الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه قبل از زرود و ثعلبیه و بعد از خزیمیه ذکر شده است.

 

زباله

بضم أوّله منزل معروف بطريق مكّة من الكوفة و هي قرية عامرة بها أسواق بين واقصة و الثعلبية و قال أبو عبيد السّكوني: زبالة بعد القاع من الكوفة و قبل الشقوق فيها حصن و جامع لبني غاضرة من بني أسد. و يوم زبالة: من أيّام العرب، قالوا: سمّيت زبالة بزبلها الماء أي بضبطها له و أخذها منه، يقال: إن فلانا شديد الزبل للقرب و الزمل إذا احتملها و يقال: ما في الإناء زبالة أي شي‏ء و الزّبال: ما تحمله النملة بفيها، و قال ابن الكلبي: سميت زبالة باسم زبالة بنت مسعر امرأة من العمالقة نزلتها، و إليها ينسب أبو بكر محمد بن الحسن بن عيّاش الزّبالي.(35)

زباله به ضمِ حرفِ «ز» مکانی معروف در راه کوفه به سمت مکه است. آنجا روستایی است که به وسیله آن آباد شده بازارهای بین واقصه و ثعلبیه. ابوعبید السکونی گفته: زباله بعد از القاع از طریق کوفه و قبل از شقوق واقع شده است که در آن قلعه‌ و ساختمان‌ و روستایی است متعلق است به خاندان بنی غاضره از اهالی بنی اسد. روز زباله از روزهای عرب است. گفته شده است: به خاطر اینکه آنجا محل جمع شدن آب و برداشتن آب برای کشت و کود دادن زمینها بوده، زباله نامیده شده است. از همین روی گفته می‌ شود فلانی شدید الزمل یا شدید القِرب است، یعنی سنگینیِ مشکهای آب را با اینکه سنگین است؛ تحمل می کند. یا گفته می شود در ظرف زباله است، یعنی چیزی قرار داده شده است. زبال را نیز چیزی گویند که مورچه با دهانش حمل می کند. ابن کلبی گوید: زباله به اسم دخترِ مسعر که زنی از عمالقه بود نامیده شده است. و أبو بكر محمد بن الحسن بن عيّاش الزّبالي منسوب به اوست.

 

رسیدن خبر شهادت عبد الله بن یقطر در منزلگاه زباله

«زبالة سقط إليه [خبر] مقتل أخيه من الرضاعة عبد اللّه بن يقطر فأخرج للناس كتابا [و نادى‏] بسم اللّه الرحمن الرحيم أمّا بعد؛ فقد أتانا خبر فضيع. قتل مسلم بن عقيل و هانئ بن عروة و عبد اللّه بن يقطر و قد خذلتنا شيعتنا فمن أحبّ منكم الانصراف فلينصرف، ليس عليه منّا ذمام.

فتفرّق الناس عنه تفرّقا فأخذوا يمينا و شمالا حتى بقي في أصحابه الذين جاءوا معه من المدينة.

و إنّما فعل ذلك لأنه إنّما تبعه الأعراب لأنهم ظنّوا أنه يأتي بلدا قد استقامت له طاعة أهله، فكره أن يسيروا معه إلا و هم يعلمون علام يقدمون و قد علم أنهم اذا بيّن لهم لم يصحبه إلا من يريد مواساته و الموت معه.

فلمّا كان من السحر أمر فتيانه فاستقوا الماء و أكثروا، ثم سار حتى مرّ ببطن العقبه.»(36)

در زباله خبر كشته شدن برادر رضاعی امام (عليه السّلام‏) عبد الله بن یقطر به ايشان رسيد، نامه را به مردم نشان داد و خواندند:

بسم الله الرحمن الرحيم؛ خبر بس ناگوارى به ما رسيده است. مسلم بن عقيل و هانى بن عروة و عبد الله بن یقطر كشته شده‏ اند، شيعيان ما را تنها گذارده ‏اند. هر كس مى‏ خواهد برگردد، برگردد. حقى از ناحيه ما بر گردن او نيست؛ مردم از او جدا شدند و راه راست و چپ را پيش گرفتند، در ميان اصحابش آنهايى كه از مدينه با او آمده بودند باقى ماندند. علت اين بود كه اعرابى كه به دنبال حضرت آمده بودند گمان مى‏ كردند او به شهرى مى‏ رود كه اطاعت‏ پذيرى و فرمانبردارى اهالى آن شهر از او حتمى است، لذا حضرت امام حسين (عليه السّلام)‏ نپذيرفت آنها با او بيايند مگر اينكه بدانند بر چه جايى قدم مى ‏نهند، وقتى جريان برايشان بيان شد كسى همراه حضرت امام حسين (عليه السّلام)‏ نماند مگر آنهايى كه قصد يارى و مرگ در كنار او را داشتند. سپس سحرگاهان به جوانانش دستور دادند که آب زيادى بردارند و حركت كردند.

در مقتل مقرم نیز درباره وقایع منزلگاه زباله آمده است:

«و في زبالة أخبر بقتل عبد اللّه بن يقطر الذي أرسله الحسين من الطريق إلى مسلم بن عقيل فقبض عليه الحصين بن نمير في القادسية و سرحه إلى عبيد اللّه بن زياد فأمره أن يصعد المنبر و يلعن الكذاب ابن الكذاب و لما أشرف على الناس‏ قال: أيها الناس أنا رسول الحسين ابن فاطمة لتنصروه و تؤازروه على ابن مرجانة فأمر به عبيد اللّه فألقي من فوق القصر فتكسرت عظامه و بقي به رمق فأتاه رجل يقال له عبد الملك بن عمير اللخمي فذبحه فلما عيب عليه قال إنما أردت أن أريحه و قيل الذي ذبحه رجل طوال يشبه عبد الملك بن عمير. فأعلم بذلك الناس و أذن لهم بالانصراف فتفرقوا عنه يمينا و شمالا و بقي في أصحابه الذين جاؤوا معه من مكة و إنما تبعه خلق كثير من الأعراب لظنهم أنه يأتي بلدا اطاعه أهله فكره عليه السّلام أن يسيروا معه إلا على علم بما يقدمون عليه و قد علم أنه إذا أذن لهم بالانصراف لم يصحبه إلا من يريد مواساته على الموت.»(37)

«در منزلگاه «زباله» خبر قتل عبد الله بن يقطر به حضرت امام حسين (عليه السّلام) رسيد كه او فرستاده حضرت امام حسين (عليه السّلام) به سوى مسلم بن عقيل بود. حصين بن نمير در قادسيّه او را گرفته بود و پيش عبيد الله بن زياد فرستاده بود، عبيد الله امر كرده بود كه بر منبر رود و كذّاب بن كذّاب را لعن كند. هنگامى كه بر مردم مشرّف شد گفت: اى مردم من فرستاده حسين فرزند فاطمه (عليها السّلام) هستم او را در مقابل ابن مرجانه يارى كنيد، عبيد اللّه امر كرد كه او را از بالاى قصر پائين بيندازند، پس استخوانهاى او شكست و هنوز رمقى در او باقى مانده بود، مردى بنام عبد الملك بن عمير لخمى آمد و او را كشت و هنگامى كه بر او عيب گرفتند، گفت: مى‏خواستم راحت شود و گفته شده است كه مردى بلند قد شبيه عبد الملك بن عمير چنين كرد.

امام (عليه السّلام) اين امر را به مردم اعلام كردند و اجازه دادند كه مردم برگردند، پس از چپ و راست متفرّق شدند و امام (عليه السّلام) در ميان اصحاب باقى ماندند. گروه كثيرى از اعراب به اين گمان آمده بودند كه امام (عليه السّلام) به سرزمينى مى ‏روند كه اهالى آن مطيع بنى اميّه هستند، امام از همراهى آنان كراهت داشتند مگر اينكه آنها را آگاه كنند به كارى كه بر آن اقدام مى‏ كنند و امام مى ‏دانستند كه اگر اجازه بازگشت به آنها داده شود فقط كسانى همراهى مى ‏كنند كه خود را مثل امام (عليه السّلام) آماده مرگ كرده ‏اند.»(38)

 

بطن العقبه

«العقبة: منزل في طريق مكة بعد واقصة و قبل القاع لمن يريد مكة و هو ماء لبني عكرمة من بكر ابن وائل.»(39)

عقبه منزلگاهى در راه مكّه است پس از واقصه و پيش از «قاع» براى كسى كه به مكّه مى ‏رود و آن آبى است متعلق به بنى عكرمة بن وائل‏.

 

طبق نقلی که در کتاب الامام حسین (علیه السّلام) و اصحابه آمده است کاروان حسینی در روز جمعه بیست و پنجم ذی الحجه به این منزلگاه رسیدند.

در این کتاب از منزلگاه دیگری که بین بطن العقبه و زباله وجود داشت به نام قاع یاد شده است.(40)

 

خبر دادن حضرت امام حسین(علیه السّلام) از شهادت خویشتن

«و سار من زبالة حتى نزل بطن العقبة و فيها قال لأصحابه: ما أراني إلا مقتولا فإني رأيت في المنام كلابا تنهشني و أشدها علي كلب أبقع.

و أشار عليه عمرو بن لوذان من بني عكرمة بالرجوع إلى المدينة لما عليه أهل الكوفة من الغدر و الخيانة فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام ليس يخفى عليّ الرأي و إنّ اللّه لا يغلب على أمره.

ثم قال عليه السّلام: إنهم لن يدعوني حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفي فإذا فعلوا ذلك سلط اللّه عليهم من يذلهم حتى يكونوا أذل فرق الأمم‏.»(41)

امام(عليه السّلام) از منزلگاه زبالة حركت كردند تا آنكه به محلّ بطن العقبة فرود آمد و آنجا به اصحاب خود مى ‏فرمايند: «خود را مگر كشته شده نمى ‏بينم، همانا در خواب ديدم كه سگهايى بر من حمله ‏ور بودند و بدترين آنها يك سگ سياه و سفيد بود.»

عمرو بن لوذان از بنى عكرمة پيشنهاد مى ‏دهد كه به مكّه بازگردند و دليل آن را مكر و خيانت اهل كوفه بيان مى ‏كند. حضرت ابا عبد الله(عليه السّلام) فرمودند: بر من چيزى پنهان نيست، هيچ ‏كس بر امر خداوند، غالب نيست. آنگاه حضرت امام (عليه السّلام) فرمودند: اينان مرا رها نمى ‏كنند تا آنكه خون مرا بريزند و هنگامى كه چنين كردند خداوند كسى را بر آنها مسلّط مى ‏كند كه آنها را ذليل نمايد تا آنكه ذليلترين فرقه امتها باشند. (42)

هنگامى كه كاروان امام به «بطن العقبه» رسيد، يكى از شيوخ عرب مقيم در آن محل، نزد آن حضرت شتافت و به او گفت: «تو را به خدا سوگند مى‏ دهم كه بازگردى، تو به سوى نيزه ‏ها و لبه شمشيرها مى‏ روى، اين كسانى كه تو را فرا خواندند اگر بار جنگ را از شما مى ‏گرفتند و شرایط و امور را برايتان مهيا مى‏ كردند و تو بر وضعى بدون جنگ وارد مى‏ شدى، آن فكر خوبى بود امّا با اين حالى كه شما ذكر مى ‏كنى من صلاح نمى ‏دانم شما دست به اين كار بزنید.»

حضرت امام حسين (عليه السّلام) فرمودند: «آنچه گفتى بر من پنهان نيست ولى من شكيبا و صابر هستم تا اينكه خداوند كارى را كه انجام شدنى است، به انجام رساند.»(43)

نقل حضرت امام سجاد (علیه السّلام) درباره احوال حضرت سیدالشهدا (علیه السّلام) در عزیمت از مکه به سمت کوفه:

«فقد روي عن علي بن الحسين (عليهما السّلام) قال: خرجنا مع الحسين (عليه السّلام) فما نزل منزلا و لا ارتحل عنه إلا و ذكر يحيى بن زكريا و قال يوما: إن من هوان الدنيا على اللّه تعالى أن رأس يحيى أهدي إلى بغي من بغايا بني إسرائيل. فلما كان السحر أمر أصحابه فاستقوا ماء و أكثروا.

ثم سار حتى مر ببطن العقبة فنزل عنها فلقيه شيخ من بني عكرمة يقال له عمرو بن لوذان فسأله أين تريد؟ فقال له الحسين (عليه السّلام): الكوفة. فقال الشيخ: أنشدك اللّه لما انصرفت، فو اللّه ما تقدم إلا على الأسنة وحد السيوف و إن هؤلاء الذين بعثوا إليك لو كانوا كفوك مئونة القتال و وطئوا لك الأشياء فقدمت عليهم كان ذلك رأيا، فأما على هذه الحال التي تذكر فإني لا أرى لك أن تفعل. فقال له: يا عبد اللّه ليس يخفى علي الرأي و لكن اللّه تعالى لا يغلب على أمره.

ثم قال عليه السلام: و اللّه لا يدعوني حتى يستخرجوا هذه العلقة من جوفي، فإذا فعلوا سلط اللّه عليهم من يذلهم حتى يكونوا أذل فرق الأمم.»(44)

«از حضرت امام سجاد (علیه السّلام) روايت شده است كه: ما با حضرت امام حسين (عليه السّلام) از مكه بيرون شديم، هر جا بار مى ‏انداختیم و از هر جا به راه می افتادیم، حضرت امام حسين (عليه السّلام) يحيى بن زكريا را ياد مى ‏كردند و روزى فرمودند: از پستى دنيا نزد خداى تعالى است كه سر يحيى هديه به يكى از زناكارهاى بنى اسرائيل شد. سحرگاهان به يارانش فرمودند: آب بيشترى بردارند و رفت تا به بطن عقبه رسيدند و از آن گردنه كه سرازير شدند يكى از بنى عكرمه را به نام عمرو بن لوذان ديدند و از آن حضرت پرسيد: كجا مى ‏روى؟ فرمودند: به كوفه، آن شيخ گفت: تو را به خدا برگرد، فرستاده تو سر نيزه و دم شمشير است، آنانى كه تو را خواستند اگر جنگ را به عهده مى ‏گرفتند و كارها را آماده مى‏ كردند و تو بر آنها وارد مى‏ شدى بد نبود ولى با اين وضع به نظرم نبايد برويد، فرمودند: اى بنده خدا، رأى تو بر من پوشيده نيست ولى كسى بر امر حق پيروز نشود؛ سپس فرمودند: به خدا مرا وا نگذارند تا خون دلم را بریزند و چون چنان كردند خدا كسى را بر آنها مسلط كند كه آنها را خوارترين ملّتها گرداند.»(45)

 

درباره خواب حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام) که برای اصحابشان نقل نمودند درباره شهادتشان در کامل الزیاره آمده است:

حَدَّثَنِي جَمَاعَةُ مَشَايِخِي مِنْهُمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا صَعِدَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) عَقَبَةَ الْبَطْنِ قَالَ لِأَصْحَابِهِ مَا أَرَانِي إِلَّا مَقْتُولًا قَالُوا وَ مَا ذَاكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ رُؤْيًا رَأَيْتُهَا فِي الْمَنَامِ قَالُوا وَ مَا هِيَ قَالَ رَأَيْتُ كِلَاباً تَنْهَشُنِي أَشَدُّهَا عَلَيَّ كَلْبٌ أَبْقَعُ.(46)

جماعتى از مشايخ و اساتيدم كه از جمله آنها على بن حسين و محمّد بن حسين باشند از سعد و او از احمد بن محمّد و محمّد بن حسين و ابراهيم بن هاشم نقل كرده و همگى ايشان از حسن بن على بن فضال و او از ابى جميله مفضّل بن صالح و او از شهاب بن عبد ربّه و او از مولانا ابى عبد اللَّه (عليه السّلام) نقل نموده است كه آن حضرت فرمودند: هنگامى كه حسين بن على (عليهما السّلام) بالاى عقبه بطن رسیدند به اصحاب و يارانشان فرمودند: نمى ‏بينم خودم را مگر كشته شده. اصحاب عرضه داشتند: يا ابا عبد اللَّه اين چه سخنى است كه مى ‏فرمایيد؟ حضرت فرمودند: به خاطر خوابى است كه ديده‏ ام. عرض كردند: شرح آن چيست؟ فرمودند: سگهایى را ديدم كه من را می دریدند و بدترین ايشان نسبت به من سگ پيسی بود.(47) 

 

شرح موقعیت طبیعی _ جغرافیایی کوفه تا مکه

«من (العذیب) فی أرض یقال لها (البیضۀ)، حتّی یبلغ مرحلۀ (العقبۀ) فی أرض یقال لها «1» و السائر إلی مکۀ ینهض فی أول الحزن البسیطۀ، ثم یقع فی (القاع) و هو سهل. و یقال: (زبالۀ) أسهل منه. فإذا جاوزت ذلک استقبلت الرمل فأول رمل تلقاها یقال لها الشیحۀ.  

طبیعۀ الأرض من الکوفۀ إلی مکۀ من العذیب تکون الأرض حزنۀ ثم بسیطۀ ثم سهلۀ ثم تبدأ الرمال من الشیحۀ و هکذا.».(48)

از عذیب در سرزمین بیضة واقع است تا منزلگاه عقبه برسد و بقیه راه تا مکه مسیر در اول زمینهای سخت و مرتفع قرار می گیرد. سپس مسیر در قاع واقع می شود که زمین نرم است و می گویند زمین زباله از آن نرمتر است وقتی از آن عبور کنی به رمل (شنزار) می رسی. اولین شنزاری که به آن می رسی به آن شیحه می گویند.

طبیعت زمین از کوفه تا مکه:

از عذیب زمین سخت و سفت است (احتمالا صخره ای است) سپس زمین باز و فراخ می شود سپس خاکِ نرم است. سپس شنزار از اول شیحه شروع می شود و به این صورت ادامه می یابد.

 

پی نوشتها

(1) منتهى الآمال، جلد ‏2، صفحه 762 - ترجمه مقتل مقرم، صفحه 96 - 95

(2) أخبار الطوال، صفحه ۲۹۳

(3)الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه، جلد1، صفحه 163

(4) کتاب الامام الحسین علیه السّلام و اصحابه، صفحه 163 – 162

(5) معجم‏البلدان،جلد‏2، صفحه 370

(6) الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه، صفحه 164

(7)الفتوح، جلد5‏، صفحه 70    

(8)اخطب خوارزم، صفحه ۳۴ - نفس المهموم، صفحه 163

(9) منتهى الآمال، جلد‏2، صفحه 763

(10) زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام (ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، صفحه 417

(11) معجم‏البلدان، جلد ‏3، صفحه 139

(12) الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه، صفحه 164

(13) مقتل الحسين(ع)، صفحه 182- 180

(14) ترجمه مقتل مقرم، صفحه 97- 96

(15)المزار(للشهيد الاول)، صفحه 151- بحار الأنوار، جلد ‏98، صفحه 272 - إقبال الأعمال، جلد‏2، صفحه 713

 (16) ترجمه مقتل مقرم، صفحه 97

(17) اخبارالطوال، صفحه  294

(18) معجم‏البلدان، جلد ‏2، صفحه 78

(19) الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه، صفحه 164

(20) شرح غم حسین علیه السلام، صفحه 35 - ۳۴

(21)‏ مثير الأحزان، صفحه 44  

(22)منتهى الآمال، جلد ‏2، صفحه 768 – 767

(23) مقتل الحسين(ع) مقرم، صفحه 184- 183

(24)ترجمه مقتل مقرم، صفحه 99- 98

(25) منتهى الآمال، جلد‏1، صفحه 605 - 603  - منتهى الآمال، جلد 2، صفحه 766 - 765

(26)نفس المهموم، صفحه 166- 165

(27) در كربلا چه گذشت، صفحه 228 – 227

(28) نفس المهموم، صفحه 167- 166

(29) در كربلا چه گذشت، صفحه 229- 227

(30) وقعة الطف، صفحه ۱۶۵

(31) تعريب منتهى الآمال، جلد ‏1، صفحه 605 - 604

(32)منتهى الآمال، جلد 2، صفحه 767 – 766

(33) موسوعۀ کربلاء، جلد 1،صفحه 561 به نقل از مقتل الحسین المنسوب لأبی مخنف، صفحه 43

(34) معجم‏البلدان، جلد ‏3، صفحه 356

(35)معجم‏البلدان، جلد ‏3، صفحه 130

(36)وقعة الطف، صفحه 166

(37) مقتل الحسين(علیه السّلام) مقرم، صفحه 185- 184

(38)ترجمه مقتل مقرم، صفحه 100

(39)معجم‏البلدان، جلد ‏4، صفحه 134

(40)الامام الحسین(علیه السّلام) و اصحابه، صفحه 180

(41) مقتل الحسين(علیه السّلام) مقرم، صفحه 185    

(42)ترجمه مقتل مقرم، صفحه101- 100- وقعة الطف، صفحه167

(43)زندگانى حضرت امام حسين (عليه السلام)، جلد‏3، صفحه 77

(44)نفس المهموم، صفحه 168 - 167   

(45) در كربلا چه گذشت، صفحه 231 - 230

(46) كامل الزيارات، صفحه 75

(47) ترجمه كامل الزيارات، صفحه  235- 234 

(48) موسوعۀ کربلاء، جلد1، صفحه 563

 

منابع

- قرآن کریم

- أخبار الطوال، احمد بن داود دینوری، تهران، نشر نی، 1371 ش.

- إقبال الأعمال (چاپ القديم)، على بن موسى ابن طاووس، ‏تهران‏، دار الكتب الإسلاميه‏،  1409ق‏.

‌- الامام الحسین علیه السلام و اصحابه: عرض تاریخی معمق لواقعه الطف و استشهاد الامام الحسین (علیه السّلام) و تراجم تحقیقیه لمن حضر الواقعه من الاصحاب رجالا و نساء، فضل ‌علی قزوینی، احمد حسینی اشکوری، قم، محمود شريعت المهدوي، ۱۴۱۵ق.

- در كربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم‏)، شيخ عباس قمى، مترجم محمد باقر كمره ‏اى‏، قم، مسجد جمكران‏، 1381 ش‏.

- زندگانی حضرت امام حسین(علیه السّلام)، باقرشریف قرشی، حسین محفوظی (اهوازي)، قم، بنیاد معارف اسلامی، 1380ش.

- زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، محمد باقر بن محمد تقى‏ مجلسى، مترجم: محمد جواد نجفى، تهران‏، اسلاميه، 1362 ش‏.

- شرح غم حسین (علیه السّلام)، موفق بن احمد اخطب خوارزمی، مترجم مصطفی صادقی، قم، مسجد مقدس جمکران، 1388

- الفتوح، محمد بن علی ابن‌اعثم کوفی، بیروت، دار الأضواء، 1411ق.

- كامل الزيارات، جعفر بن محمد ابن قولويه، ترجمه ذهنى تهرانى، تهران، پيام حق، چاپ اول، 1377ش.

- كامل الزيارات، جعفر بن محمد ابن قولويه، نجف اشرف، دار المرتضوية، چاپ اول، 1356ش.

- مثير الأحزان، ابن نما حلى، ‏‏ قم‏، مدرسة الإمام المهدي عجّل الله تعالى فرجه الشريف، ‏1406 ق.‏

- المزار، محمد بن مكى شهيد اول، محقق و مصحح: محمد باقر موحد ابطحى اصفهانى، قم، ‏مدرسه امام مهدى (عليه السّلام)، ‏1410 ق.‏

- معجم البلدان، شهاب الدين ابو عبد الله ياقوت بن عبد الله الحموى، بيروت، دار صادر، طبع الثانية، 1995

- مقتل الحسين (عليه السّلام) مقرم، عبد الرزاق مقرّم، مترجم محمد مهدى عزيز الهى كرمانى، ‏قم، ‏ نويد اسلام‏، 1381 ش‏.

- مقتل الحسين (عليه السّلام)، عبد الرزاق مقرّم‏، بيروت‏، مؤسسة الخرسان للمطبوعات‏، 1426 ق./ 2007

- منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام (عربي)، حاج شيخ عباس قمى،‏ قم، جامعه مدرسين (موسسه النشر الاسلامى)، 1422 ق.

- منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام (فارسى)، حاج شيخ عباس قمى‏، قم‏، دليل‏، 1379ش.

- موسوعۀ کربلاء، لبیب بیضون، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1427 ق.

- نفس المهموم‏، حاج شيخ عباس قمى، نجف، المكتبه الحيدريه‏، ‏1421 ق./ 1379ش.

- وقعة الطف، لوط بن یحیی ابومخنف، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، 1417ق.

آخرین مطالب

شایعتر

مطالب بیشتر