×
العربيةفارسیاردوEnglish
×
العربيةاردوEnglish
پخش زنده زیارت به نیابت تصاوير ویدیو اخباراشعار حسينىتحقیق و پژوهشگزارشاتگزارشهای تصویریپروژه ها و دستاوردهاخطبه نماز جمعهاخبار عتبات مقدسهگردشگری دینیصفحات دینیحضرت بقية اللهدانشنامه وارث الانبياء تماس با ما

آستان قدس حسینی

العربيةاردوEnglish

آغاز امامت امام زمان (عج الله تعالی فرجه و الشریف)

پس از شهادت حضرت امام حسن عسکری (علیه السّلام) در سال 260 هجرى قمرى، حضرت امام زمان (عج الله تعالی فرجه و الشریف) به امامت رسیدند.

با تمام سفارشات و وصایای امام (علیه السلام) نسبت به امامت فرزندشان حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه و الشریف) جعفر کذاب ادعای امامت کرد.

در اینجا به دو مورد از ظاهر شدن حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه و الشریف) بر جعفر بن کذاب اشاره می شود: محمّد بن صالح می‌ گويد پس از شهادت امام حسن عسکری (عليه السّلام) هنگامى كه جعفر كذّاب در امر ميراث منازعه مى ‏كرد، صاحب الزّمان از موضع نا معلومى در برابر جعفر درآمد و فرمود: اى جعفر، براى چه متعرّض حقوق ما مى ‏شوى؟ جعفر متحيّر و مبهوت شد سپس وى از ديدگانش نهان گرديد بعد از آن جعفر در ميان مردم به طلب او درآمد امّا وى را نديد و چون مادر امام حسن- جدّه آن حضرت- درگذشت گفته بود كه در همان سرا دفن شود و جعفر با آنها به منازعه برخاست و گفت: اين سراى من است و كسى در آن دفن نمى ‏شود، آن حضرت بيرون آمد و فرمود: اى جعفر، آيا اين سراى تو است؟ سپس از ديدگانش نهان گرديد و دیگر آن حضرت را نديد. (1)

 

شروع دوران غیبت

بعد از نماز خواندن حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه و الشریف) بر پیکر پدر و رد کردن ادعای کذب جعفر را از نظرها پنهان شدند. از این زمان بود که دوران غیبت اولیه حضرت آغاز شد که به غیبت صغری معروف است.

به سندی که از امام صادق (علیه اسلام) به دست شیعیان رسیده است حضرت دوران غیبت امام زمان (عج الله تعالی فرجه و الشریف) را به دو قسمت تقسیم کردند و فرموند:«صاحب الامر دو غيبت دارد يكى از آنها به طول مي‌ انجامد تا جايى كه بعضى مي گويند او مرده است و برخى مى ‏گويند كشته شده و عده ‏اى مي گويند رفته است تا آنجا كه جز قليلى از يارانش كسى بر اعتقاد به وجود و ظهور وى باقى نمى‏ ماند. هيچ كس نه اولاد او و نه ديگران جز خداوندى كه ظهور او به دست وى است از مكان او اطلاع ندارند.» (2)

دوران غیبت صغری از سال260 هجری قمری آغاز شد آن چنان که مورخین نقل کرده اند تا سال 329 هجری قمری ادامه داشت.

ناگفته نماند که پیشتر از این ائمه هدی (عليهم السّلام) هر کدام به نحوی مردم را برای دوران ظهور آماده کرده بودند. همچنان که مسعودی روایتی به نقل از امام هادی (علیه السلام) در اثبات الوصیه آورده است:

موقعى كه امر امامت به امام حسن عسكرى (عليه السّلام) واگذار شد؛ آن حضرت با شيعيان خصوصى خود و غير آنان از پشت پرده صحبت ميكرد. (3)

علت چنین رفتاری از امام حسن عسكرى (عليه السّلام) و پدر بزرگوارشان فراهم کردن مقدمه غیبت امام زمان حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه و الشریف) بود تا گروه شيعيان با اين موضوع مأنوس شوند و منكر غائب شدن امام نشوند و مردم نیز به پنهان بودن امام عادت كنند.

در روایتی دیگر آمده است: در سال 260 هجری قمری امام حسن عسكرى (عليه السّلام) به شيعيانش فرمود: ما به شما امر كرديم كه انگشترى را به دست راست خود كنيد و اين به خاطر آن بود كه ما در ميان شما حضور داشتيم و اينك به شما امر مى‏كنيم كه انگشترى را [مانند اهل سنّت‏] به دست چپ خود كنيد؛ زيرا از ديدگان شما پنهان خواهيم شد. [و غيبت صغرى و سپس كبرى شروع خواهد گشت‏] تا زمانى كه خداوند امر ما و شما را عيان فرمايد و قطعا اين بهترين دليل بر دوستى ما اهل بيت از جانب شما خواهد بود. پس همه حاضران در مجلس انگشترهاى خود را از دست راست درآوردند و به چپ كردند. (4)

غیبت صغری امام عصر تا سال 329 هجری قمری ادامه داشت و حضرت در این ایام به واسطه نواب خاصه خود با مردم در ارتباط بود. اما خفقان سیاسی آن زمان مقدمات غیبت کبری را رقم زد.

کلینی علت شروع غیبت کبری را درکافی اینگونه آورده است: «بنى فرات قبيله ‏اى هستند شيعه مذهب بيشتر آنها به مقام وزارت رسيدند. يكى از آنها ابو الفتح جعفر بن فرات است كه وزير مقتدر هجدهمين خليفه عباسى بود و پس از مقتدر وزير محمد ابن جعفر شد. گفته‏اند همين پيشامد از موجبات غيبت‏ كبرى‏ شد كه در سال 329 قمری اتفاق افتاد.» (5)

 

حکمت و چرایی غیبت

بعد از سیصد و اندی سال حضور یازده معصوم که از جانب خداوند برای هدایت بشری آمدند، غیبت آخرین رشته از این حلقه وصل الهی بی شک حکمتی دارد که آن هم از لسان ائمه معصومین مورد وثوق می باشد.

در این باب علامه مجلسی در بحارالانوار دلائل غیبت را در روایات مختلف چنین آورده است:

  1. 1- ترور

در كمال الدين از زراره روايت نموده كه حضرت امام صادق (عليه السّلام) فرمودند: آن جوان را قبل از قيامش غيبتى خواهد بود. عرض كردم: براى چه؟ فرمود: مى ترسد كشته شود. (6)

 البته این ترس با عدم اراده خداوند به ظهور آن حضرت توأم است و گرنه او نیز مانند پدران بزرگوارش از کشته شدن در راه خدا بیم ندارد و در حدیثی دیگر با همین مضمون در كمال الدين از زرارة بن اعين روايت مي كند كه گفت: از حضرت امام صادق (عليه السّلام) شنيدم مي فرمودند: آن جوان پيش از آنكه قيام كند غيبت مي كند. عرض كردم: براى چه غيبت مي كند؟ فرمود: مي ترسد و در اين وقت اشاره به شكم و گردن‏ خود نمود. (7)

  1. 2- نبودن بیعتی بر عهده حضرت

دلیل دیگری که در روایات برای غیبت حضرت بدان اشاره شده این است که حضرت نمی خواهند تا پیش از ظهور بیعت هیچ کس بر گردنشان باشد.

از حسن بن فضال از پدرش حضرت امام رضا (عليه السّلام) روايت مي كند كه فرمود: گویى شيعيان را به هنگامى كه چهارمین از فرزندان مرا از دست مي دهند؛ مى ‏بينم كه دشت و دمن را می گردند و او را نمی یابند. عرض كردم: يا ابن رسول اللَّه چرا چنين مى‏شود؟ فرمود: براى اينكه امام آنها از نظرشان غائب مي گردد. عرض كردم: چرا غائب مى‏شود؟ فرمود: براى اينكه وقتى با شمشير قيام كرد، بيعت هيچ كس در گردن وى نباشد. (8)

  1. 3- غربال شدن شیعیان

یکی دیگر از دلایل غیبت امام عصر، قرار گرفتن مردم در معرض ابتلا و آزمایش الهی است تا غربال شوند و همچون طلای ناب شیعیان واقعی باقی بمانند.

در روایتی عبد اللَّه بن أبى یعفور از حضرت امام صادق (عليه السّلام) نقل می کند که از آن حضرت شنیده است که مى ‏فرماید: «واى بر سرکشان عرب از شرّى که در پیش است، عرض کردم: فدایت گردم از عرب چه تعداد با قائم همراه‏ هستند؟ فرمود: تعداد اندکى، پس عرض کردم: به خدا قسم از عرب کسانى که این امر را وصف مى‏ کنند (قائل به این امر باشند) بسى فراوانند، پس آن حضرت فرمود: ناگزیر مردم باید مورد آزمایش و امتحان قرار گیرند و غربال معنوى شوند که در این صورت بیشتر نخاله از غربال خارج مى‏ گردند. (9)

از جابر جعفی روایت می کند که گفت: به حضرت امام محمد باقر (ع) عرض كردم: فرج شما كى خواهد بود؟ فرمود: هيهات، هيهات، فرج ما تحقق نمی پذیرد مگر اين كه شما آزمایش شوید، باز هم آزمایش شوید، باز هم آزمایش شوید. اين را سه بار فرمود تا آنجا که آلودگی برطرف شود و پاکی بماند. (10)

 

نواب اربعه حضرت صاحب الامر (عج الله تعالی فرجه الشریف)

در طول دوران 69 ساله یا 74 ساله غیبت صغری، چهار تن از بزرگان شیعه عهده دار مقام نیابت یا سفارت خاص امام عصر (عج الله تعالی فرجه و الشریف) بودند که نام آنها بدین قرار است:

1- ابو عمرو، عثمان بن سعید: که از سن یازده سالگی در حضور ائمه قبلی (علیهم السلام) مشغول خدمت بوده است و از اصحاب مورد اعتماد امام هادی (علیه السلام) و امام عسکری (علیه السلام) محسوب می شوند. عثمان بن سعيد را عسكرى نيز گويند، زيرا وى از قريه «عسكر» سامره بوده است و او را «سمّان» هم مي گويند زيرا به خاطر پنهان داشتن منصب سفارتى كه از جانب امام زمان (عج) داشت، روغن فروشى مي كرد. رسم وى چنين بود كه شيعيان اموالى را كه براى امام حسن عسكرى (عليه السّلام) مى ‏آوردند به وى مي دادند و او از ترس آنها را ميان خيك روغن پنهان نموده و بدين گونه به خانه امام مي رسانيد. وی در سالهای267 -260 هجری قمری منصب نیابت امام زمان (عج) را عهده دار بود. (11)

2- ابوجعفر محمد بن عثمان: وی فرزند نائب اول امام عصر (عج) است که در سالهای 305 - 267 هجری قمری عهده دار منصب نیابت خاص بود. (12)

چون محمّد بن عثمان مسافر راه آخرت شد منصب نیابت حضرت به حسین بن روح واگذار شد.

3- ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی: نیابت بعد از محمد بن عثمان به حسین بن روح واگذار شد و در وثاقت این فرد نزد محمد به عثمان همین بس که در روایتی که از ابوالحسن علی بن بلال آمده این است که می فرمود: محمد بن ‏عثمان (رضى اللَّه عنه) ده نفر وكيل در بغداد داشت كه ابو القاسم حسين بن روح (رضى اللَّه عنه) هم در ميان آنها بود و همه آنها از حسين بن روح به وى نزديكتر بود. (13)

این عالم بزرگوار از سال 305 هجری قمری تا 326 هجری قمری یعنی حدود بیست و یک سال نیابت امام عصر (عج) را عهده دار بود.

4- ابوالحسن علی بن محمد سیمری: وی حدود سه سال یعنی از سال 326 تا سال 329 هجری قمری به عنوان نایب خاص امام (عج) به انجام وظیفه مشغول بود.

هنگامی که رحلت أبى الحسن السّمرى نزديك شد جمعى از شيعيان چون در أيّام مرض الموت آن مؤمن بر سر بالینش حاضرشدند و گفتند: كه يا أبا الحسن به كه وصيّت نيابت حضرت صاحب الزّمان (عج الله تعالی فرجه و الشریف) واقع خواهد شد و نائب آن حضرت بعد از شما كه خواهد بود؟ علی بن محمد گفت: در این باب اجازه ای ندارم و نميتوانم كه أحدى را بدون اذن آن حضرت نائب قرار دهم. يقينا آن امام جنّ و بشر در اين أمر خواهد بود و آن بر شما بيّن و ظاهر خواهد شد. (14)

بنابراين غيبت تامه همان است كه بعد از درگذشت سيمرى به وقوع پيوست و همچنان ادامه دارد.

بعد از شروع غیبت کبری و اتمام نیابت نواب خاصه حضرت، شيخ صدوق در كتاب اكمال و شيخ طوسى در كتاب غيبت؛ و طبرسى در احتجاج به سندهاى صحيح از حضرت صاحب الزمان (عج الله تعالی فرجه و الشریف) نقل مي كنند كه در جواب سؤالهاى اسحاق بن يعقوب نوشتند: و اما حوادث و اتفاقاتى كه رخ مي دهد به راويان حديث ما رجوع كنيد كه آنان از جانب من بر شما حجت‏ هستند و من حجت خدا هستم؛ فارجعوا الى‏ رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة اللّه. (15)

نواب خاص دوره غیبت صغری در غیاب امام به انجام برخی وظایف مشغول بودند که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: آنها زدودن شک و حیرت مردم درباره تولد امام زمان (عج)، حفظ امام از خطراتی که او را تهدید می کند از راه پنهان داشتن مکان او، پاسخگویی به پرسشهای فقهی و اعتقادی مردم، مبارزه با مدعیان دروغین نیابت، آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت کبری، کمک به نیازمندان و توزیع وجوه شرعی.

 

وظایف شیعیان در دوران غیبت

پر واضح است که شیعیان در زمان غیبت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه و الشریف) همان وظایفی را دارند که در زمان حضور امام معصوم دارند و باید دید که ائمه معصومین (عليهم السّلام) در وقایع و اتفاقات مختلف به اصحاب و یاران خود چه فرموده اند، پس شیعیان نیز همان را اطاعت کنند. در این باب علامه مجلسی به نقل از نعمانی می گوید:

«نگاه كنيد به شيوه ائمه و دستورى كه به ما داده ‏اند و رسمى كه داشته‏ اند و ببينيد چگونه در پيش آمدها صبر مي كردند و خود و شيعيان را از خطرها حفظ مي نمودند و منتظر فرج بودند و مي گفتند آنها كه در اين خصوص شتاب مي كنند به هلاكت مي رسند و گمراه مي گردند و آنها كه آرزوى (توأم با شتاب) دارند؛ دروغ مي گويند. ببينيد كه چطور از كسانى كه تسليم حوادث و گوش به فرمان ائمه هستند و منتظر فرج آل محمد مي باشند (كه هر وقت خدا مصلحت ديد آشكار شود) و بردبار و ثابت مي مانند، تمجيد نمودند و فرمودند: آنها رستگارند و چگونه اينان را تشبيه كرده به سنگرى كه بر شالوده‏ هاى خود پايدار باشد. پس اى خوانندگان، شما هم از آنها پيروى كنيد و تسليم فرمان آنها شويد و از شيوه آنها قدم بيرون ننهيد...» و نيز نعمانى در كتاب «غيبت» از ابو بصير و او از حضرت امام صادق (عليه السّلام) روايت مي كند كه فرمود: «وظیفه شیعیان در طول غیبت همان وظایفی که در زمان حضور امام معصوم از جانب ائمه بیان شده است.» (16)

 

چند مورد از وظایفی که در زمان غیبت معصومین (علیهم السلام) برای شیعیان بیان کرده اند بدین شرح است:

1- تقیه کردن

«حسین بن خالد می گوید حضرت امام رضا (عليه السّلام) فرمود: کسى که ورع نداشته باشد دین ندارد و کسى که تقیّه نداشته باشد ایمان ندارد، گرامى ‏ترین شما نزد پروردگار کسى است که بیشتر به تقیّه عمل کند.

گفتند: اى فرزند رسول خدا، تا به کى؟ فرمود: تا وقت معلوم که روز خروج قائم ما اهل بیت است و کسى که تقیّه را پیش از خروج قائم ما ترک کند از ما نیست.

گفتند: اى فرزند رسول خدا، قائم شما اهل بیت کیست؟ فرمود: چهارمین از فرزندان من، فرزند سرور کنیزان، خداوند به واسطه وى زمین را از هر ستمى پاک گرداند و از هر ظلمى منزّه سازد و او کسى است که مردم در ولادتش شکّ کنند و او کسى است که پیش از خروجش غیبت کند و آنگاه که خروج کند زمین به نورش روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت وضع کند و هیچ کس به دیگرى ستم نکند و او کسى است که زمین براى او در پیچیده شود و سایه‏ اى براى او نباشد و او کسى است که از آسمان نداکننده‏ اى او را به نام ندا کند و به وى دعوت نماید به گونه‏ اى که همه اهل زمین آن ندا را بشنوند، مى‏ گوید:«الا إنّ حجّه اللَّه قد ظهر عند بیت اللَّه فاتّبعوه فإنّ الحقّ معه و فیه» و این همان قول خداى تعالى  در سوره مبارکه شعرا، آیه 4 است که فرموده است: إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ.» (17)

 

2- خواندن دعای غریق

عبد اللَّه بن سنان از امام صادق (عليه السّلام) روایت می کند که فرمود: به زودى شبهه‏ اى به شما مى ‏رسد و در آن بى ‏نشانه هویدا و امام هدایت بمانید و کسى از آن شبهه نجات نمى ‏یابد مگر آنکه دعاى غریق را بخواند، گفتم: دعاى غریق چگونه است؟ فرمود: مى‏ گویى: «یا اللَّه یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی على دینک» و من هم گفتم: «یا اللَّه یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب و الأبصار ثبّت قلبی على دینک» امام فرمود: خداى تعالى مقلّب القلوب و الأبصار است و لیکن همچنان که من گفتم بگو: «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی على دینک» (18)

 

3- مداومت به دعا

زراره بن اعین به نقل از حضرت امام صادق (عليه السّلام) که در باب اخبار زمان غیبت برایشان بیان فرمود به وی گفت: يا زراره، او منتظر است و او كسى است كه مردم در ولادتش شكّ مى‏كنند، برخى گويند او حمل است و هنوز متولّد نشده و برخى گويند غايب است و برخى گويند متولّد نشده است و برخى ديگر گويند دو سال قبل از وفات پدرش متولّد شده است، جز آنكه خداى تعالى دوست مى‏ دارد كه شيعيان را امتحان كند و در اين وقت است كه باطل ‏جويان شكّ كنند. زراره گويد: فداى شما شوم، اگر آن زمان را دريافتم چه عملى را انجام دهم؟ فرمود: اى زراره، اگر آن زمان را دريافتى به اين دعا مداومت كن: «اللّهمّ‏عرّفني نفسك، فإنّك إن لم تعرّفني نفسك لم أعرف نبيّك، اللّهمّ عرّفني رسولك فإنّك إن لم تعرّفني رسولك لم أعرف حجّتك، اللّهم عرّفني حجّتك فإنّك إن لم تعرّفني حجّتك ضللت عن ديني‏.» (19)

 

4- انتظار فرج

  شيخ مفيد در «مجالس» از عوف بن مالك روايت نموده كه گفت: روزى پيغمبر (ص) فرمود اى كاش من برادرانم را ملاقات مي كردم. ابو بكر و عمر گفتند: مگر ما برادران شما نيستيم كه به تو ايمان آورده و هم با تو مهاجرت نموديم؟ باز فرمود: «يا ليتنى قد لقيت اخوانى‏» سپس فرمود: «انتم اصحابى و لكن اخوانى الّذين يأتون من بعدكم يؤمنون بى و يحبّونى و ينصرونى و يصدّقونى و ما رأونى فيا ليتنى قد لقيت اخوانى»‏يعنى: اى كاش من برادران خود را مي ديدم، آنها هم گفتار خود را تكرار كردند. حضرت فرمود: شما اصحاب من هستيد  ولى برادران من كسانى مي باشند كه بعد از شما می آیند و به من ايمان مى‏آورند و مرا دوست دارند و يارى مي كنند و تصديق مي نمايند و مرا هم نديده‏اند اى كاش من برادران خود را مي ديدم‏. (20)

همچنین شیخ صدوق (ره) در کتاب «خصال» در خبری که اعمش از حضرت امام صادق (علیه‎السلام) روایت نموده نقل می ‎کند که حضرت فرمود: دینِ امامان پرهیزکاری و عفت و صلاح، تا آنجا که فرمود: و انتظار فرج با صبر و بردباری است. (21)

  و شیخ الطائفه (ره) در کتاب «امالی» از سعید بن مسلم و او از امام زین العابدین (علیه‎السلام) وی از پدرش و او نیز از امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) روایت نموده است که پیغمبر (صلی‏ اللَّه‏ علیه ‎وآله) فرمود: «هر کس به اندکی از روزیِ خدا از خداوند راضی باشد، خدا هم به عمل قلیلی از وی خشنود است و انتظار فرج عبادت است.» مردی از آن حضرت پرسید: کدام عمل نزد خدا محبوبتر است؟ فرمود: انتظار فرج. (22)

 

 

پانوشتها:

1- كمال الدين و تمام النعمه، ج‏2، ص 173

2- بحارالانوار،ج51،ص930 - اين حديث در غيبت نعمانى هم به سند ديگر آمده است.

3- إثبات الوصيه، ص507

4- أصول الكافي؛ ج‏2؛ ص468

5- حسين بن حسن علوى گويد: مردى از نديمان روز حسنى و مرد ديگرى كه همراه او بود به او گفت: اينك او (يعنى حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) اموال مردم را (به عنوان سهم امام عليه السلام) جمع مي كند و وكلائى دارد و وكلای آن حضرت را كه در اطراف پراكنده بودند؛ نام بردند. اين خبر به گوش عبيد اللَّه بن سليمان وزير رسيد، وزير همت گماشت كه وكلا را بگيرد، سلطان گفت: جستجو كنيد و نبينيد خود اين مرد كجاست، زيرا اين كار سختى است. عبيد اللَّه بن سليمان گفت: وكلا را مي گيريم. سليمان گفت: نه، بلكه اشخاصى را كه نمي شناسند به عنوان جاسوس با پول نزد آنها مي فرستيم، هر كس از آنها پولى قبول كرد، او را مي گيريم.

از حضرت نامه رسيد كه به همه وكلاء دستور داده شود: از هيچ كس چيزى نگيرند و از گرفتن سهم امام خوددارى نمايند و خود را به نادانى زنند، مردى ناشناس به عنوان جاسوسى نزد محمد بن احمد آمد و در خلوت به او گفت: مالى همراه دارم كه مي خواهم آن را برسانم، محمد گفت: اشتباه كردى، من از اين موضوع خبرى ندارم، او همواره مهربانى و حيله‏گرى مي كرد و محمد خود را به نادانى مي زد و نيز آنها جاسوسها را در اطراف منتشر كردند و وكلا از گرفتن خوددارى مي كردند به واسطه دستورى كه به آنها رسيده بود. از جانب ناحيه مقدسه و حضرت صاحب الزمان عليه السلام) نامه رسيد و از زيارت مقابر قريش (كاظمين عليهما السلام) و حائر (كربلاى معلى) نهى شد چون چند ماه گذشت وزير (يعنى ابو الفتح جعفر بن فرات) باقطائى را خواست و به او گفت: بنى فرات و برسيها را ملاقات كن و به آنها بگو، مبادا به زيارت مقابر قريش بروند، زيرا خليفه دستور داده است هر كه زيارت كند در كمينش باشند و او را بگيرند. (اصول کافی،ج 2، ص468 ـ467)

6- تحف العقول، ص893

7- کمال الدین وتمام النعمه، ج2، ص17

8- بحارالانوار، ج51، ص851

9- الغیبه للنعمانی، ص292

10- بحارالانوار، ج51، ص880

11- بحارالانوار، ج51، ص850

12- بحارالانوار، ج51، ص665

13- الإحتجاج على أهل اللجاج؛ج‏4؛ ص302/ بحار الأنوار؛ج51؛ص670

14- بحار الأنوار، ج51، ص 678

15- الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏4، ص 303

16- الإيقاظ من الهجعه بالبرهان على الرجعه، ص 17

17- بحارالانوار، ج51، ص913

18- کمال الدین وتمام النعمه، ج‏2، ص30

19- کمال الدین وتمام النعمه، ج‏2، ص18

20- کمال الدین وتمام النعمه، ج‏2، ص61

21- بحارالانوار، ج51، ص905

22- بحارالانوار، ج51، ص892

 

منابع

- إثبات الوصيه، على بن حسين‏ مسعودى، ترجمه محمد جواد نجفى، تهران،‏ اسلاميه‏، 1362ش.

- الإحتجاج على أهل اللجاج، احمد بن على طبرسى، احمد ترجمه غفارى مازندرانى، تهران‏ مرتضوى‏، 1371ش.

- أصول الكافي، محمد بن يعقوب، كلينى، ترجمه كمره‏ اى، قم، چاپ: سوم، 1375 ش.

- الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعه، محمد بن حسن شيخ حر عاملى، ترجمه احمد جنتى، مصحح سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران‏، نويد، 1362ش.

- بحارالانوار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، ‏مترجم علی دوانى، تهران، اسلاميه‏،  ‏1362ش.

- تحف العقول، ابن شعبه حرانى حسن بن على،‏ ترجمه صادق حسن زاده، قم‏، انتشارات آل عليّ عليه السلام، 1382ش.

- كمال الدين و تمام النعمه، محمد بن على‏ ابن بابويه، ترجمه علی اکبر غفارى و پهلوان، تهران‏، اسلاميه، 1395ق.     

- الغیبه للنعمانی، ابن ابی زینب، ترجمه علی اکبرغفاری، تهران، نشر صدوق، بی تا

 

نویسنده: الهه زارعین