×
العربيةفارسیاردوEnglish
×
العربيةاردوEnglish
پخش زنده زیارت به نیابت تصاوير ویدیو اخباراشعار حسينىتحقیق و پژوهشگزارشاتگزارشهای تصویریپروژه ها و دستاوردهاخطبه نماز جمعهاخبار عتبات مقدسهگردشگری دینیصفحات دینیحضرت بقية اللهدانشنامه وارث الانبياء تماس با ما

آستان قدس حسینی

العربيةاردوEnglish

خاندان عصمت و طهارت (علیهم السّلام) در مجلس یزید (لعنه الله علیه)

 

رنجها و غمهای خاندان حضرت سیدالشهدا (علیهم السّلام) به مصیبتهای دشت کربلا ختم نشد و پس از طی مسیری طولانی با رنجها و مشقتهای بسیار به شام بلا رسیدند. مقتلها از آذین نمودن شهر و جشن و سرور در شهر به خاطر پیروزی یزید ملعون همزمان با ورود اهل بیت عصمت (علیهم السّلام) خبر داده اند. خاندان وحی (علیهم السّلام) در حالی که سرهای شهدا بر نیزه همراه ایشان حمل می شد از دورترین دروازه ای که به قصر یزید (لعنه الله علیه) می رسید و محله ای شلوغ و پر رفت و آمد بود وارد شام شدند تا به قصر یزید ملعون برده شدند. یزید بن معاویه (لعنه الله علیه) اهل بیت عصمت (علیهم السّلام) را به حضور خواند.

مقتلها قصر یزید را در بدو ورود اهل بیت پیامبر اسلام (علیهم السّلام) چنین توصیف کرده اند:

«يزيد (لعنه اللّه علیه) تخت مرصع نهاده بود خانه و ايوان آراسته بود و كرسیهاى زرين و سيمين راست و چپ نهاده بودند و بزرگان نشسته بودند و ملعونانی كه سرها را آورده بودند به پيش يزيد بردند. او از اوضاع و احوال بپرسيد. ملعونان گفتند: «به دولت امير، دمار از خاندان ابوتراب برآورديم.» و حال‏ باز گفتند و سرهاى اولاد رسول را آنجا بداشتند. پس حجاب سرها را برداشتند. سر حسين (عليه السّلام) در تشت زرّين به پيش يزيد پليد بردند و بنهادند و ديگر سرها به پیش او بردند. يك ‏يك مى ‏پرسيد كه «اين سر از آن كيست؟» آن ملاعين جواب مى‏ گفتند و هر يك را تعريف مى ‏كردند. جمعى مؤمنان كه در ميانه بودند، پنهان گريه مى‏ كردند. يزيد لعين را معلوم شد، گفت: يا صيحة تحمد من صوائح‏         ما أهون الموت على النّوائح‏

يعنى ناله و زارى از زنان ناله ‏دار پسنديده مي باشد. مرگ چقدر بر زنان نوحه‏ كننده سهل و آسان است. (1)

مقتلها از در بند بودن اهل بیت عصمت (علیهم السّلام) در هنگام ورود به مجلس آن ملعون خبر داده اند. از حضرت امام زين العابدين (عليه السّلام) روایت شده است که فرمودند:

«ما دوازده نفر بوديم از مردان اهل بيت رسالت كه ما را به مجلس يزيد (لعنه الله علیه) بردند و غلها در گردنهاى ما بود و ما را به ريسمانها بر يكديگر بسته بودند. من گفتم: «به خدا سوگند مى ‏دهم تو را اى يزيد كه اگر حضرت رسالت (صلّى اللّه عليه و اله و سلّم) ما را بر اين حالت مشاهده كند، چه خواهد گفت؟»

پس فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام گفت: «اى يزيد،دختران رسول خدا را اسير مى‏كنى؟»

حاضران همه گريستند و صداى گريه زنان از خانه يزيد بلند شد. آن ملعون حكم كرد كه ريسمانها را بريدند و غلها را برداشتند و سر مبارك امام حسين را در تشتى گذاشتند و نزد آن ملعون حاضر كردند.

چون نظر حضرت امام زين العابدين (عليه السّلام) بر سر منور پدر بزرگوار افتاد، آهى از دل پردرد بركشيد و اشك خونين ريخت و بعد از آن، هرگز كله گوسفند تناول نفرمود. چون نظر زينب خاتون بر آن سر منور افتاد، بی تاب شد و گريبان طاقت چاك كرد و با صداى حزين كه دلها را پاره‏ پاره كرد؛ فرياد برآورد: «يا حسيناه، اى حبيب قلب رسول خدا، اى فرزند مكّه و منى، و اى فرزند دلبند سيّده النساء، اى جگرگوشه محمّد مصطفى.» پس اهل مجلس آن لعين خروش برآوردند و يزيد پليد ساكت بود و سخن نمى ‏گفت.

پس صداى زنى از بنى هاشم كه در خانه يزيد بود، به نوحه بلند شد كه فرياد مى ‏كرد: «يا حسيناه، اى بزرگ اهل بيت رسول خدا، اى فرزند محمّد مصطفى، اى فريادرس بيوه‏ زنان و يتيمان، اى كشته تيغ ناپاکزادگان.» پس بار ديگر حاضران خروش برآوردند و آن ناپاکزاده بى‏ حيا هيچ متأثر نشد.» (2)

طاقت فرسایی این فاجعه تا به حدی بود که بنا به گواهی تاریخ زنان خاندان یزید به حال خاندان آل الله از جمله مخدرات اهل بیت (علیهم السلام) شیون و گریه سر دادند:

«زنان حسين را نزد يزيد بن معاويه بردند و زنان آل يزيد و دختران معاويه و خاندانش شيون و واويلا كردند و زاری برپا كردند و سر حسين را برابر يزيد گذاشتند. سكينه گفت: «سخت‏ دلتر و كافرتر و مشركتر و جفاكارتر از يزيد نديدم.» (3)

همین صحنه در لهوف، بحار الانوار و الدّمعة السّاكبة چنین گزارش شده است:

پس سر حسين را در برابر خود گذاشت و زنان را در پشت سر خود جا داد تا او را نبينند. على بن الحسين (عليه السّلام) كه اين منظره را ديد تا پايان عمر غذايى كه از سر حيوان تهيه شده باشد؛ ميل نفرمود. اما زينب چون سر بريده را ديد دست به گريبان برد سپس با ناله ‏اى جانسوز كه دلها را جريحه ‏دار مى ‏كرد، صدا زد: «اى حسين، اى حبيب رسول خدا، اى فرزند مكه و منى، اى پسر فاطمه زهرا سرور بانوان، اى پسر دختر مصطفى.» راوى گوید: به خدا قسم هركه در مجلس بود به گريه افتاد و يزيد لعين همچنان ساكت بود. (4)

راوى گويد: هنگامى‏كه سرها را پيش روى يزيد نهادند و در ميان آنها سر حسين (عليه السّلام) بود، يزيد گفت: سرهایی از مردانى گرامى برای ما شكافته شد و اينان نافرمانان و ستمكاران بودند. (5)

از فضل بن شاذان روایت شده است كه گفت: از حضرت امام رضا (عليه السّلام) شنيدم كه فرمودند: «چون سر مبارك حسين بن على (عليه السّلام) را به شام محنت بردند، يزيد ملعون امر كرد كه آن سر را در مجلسش گذاشتند و طعام حاضر ساختند. آن ملعون با اصحاب خود شروع كردند به طعام و شراب خوردن. پس از فراغت امر كرد آن سر مبارك را در ميان تشتى در زير تخت آن دوزخى گذاشتند و روى تخت سفره شطرنج پهن كردند و آن ملعون نشست به شطرنج بازى كردن و نام حسين و پدر بزرگوارش و جد امجدش را مى ‏برد و سخريه و استهزا به ايشان مى ‏نمود و چون بر حريف خود در قمار باختن غالب مى ‏آمد، سه مرتبه‏ شراب مى ‏خورد؛ يعنى سه پياله. پس از آن باقيمانده آن را در پهلوى تشت روى زمين مى ‏ريخت. پس هر كسى كه از شيعيان ما باشد، بايد از شراب خوردن و شطرنج بازى كردن دورى كند و هركس شراب يا شطرنج ببيند، بايد حسين (عليه السّلام) را ياد كند و يزيد و آل زياد را لعنت كند و اگر چنين كرد حق تعالى گناهان او را محو كند اگرچه به عدد ستارگان باشد. (6)

بیشتر مقاتل آورده اند که پس از آن‏كه سر مطهر امام را در برابر يزيد (لعنه الله علیه) نهادند، او اشعارى را از ابن زبعرى بر زبان آورد و دو بيت به آخر آن افزود:

«ليت اشياخى ببدر شهدوا            جزع الخزرج من وقع الاسل‏

لاهلّـوا  و   استهلّوا   فرحا                   ثمّ  قالوا  يا   يزيد   لا تشل‏

قد قتلنا القرم من ساداتهم               و عدلناه  ببــــــدر فاعتدل‏

لعبت  هاشم  بالملك  فلا                      خبــر جـاء  و  لا وحى  نزل‏

لست من خندف ان لم انتقم                   من  بنى  احمد  ما كان فعل‏

«اى كاش پدران من كه در جنگ بدر كشته شدند، اينك فغان قبيله خزرج را در نبرد احد از تيزى نيزه و برش شمشير شاهد بودند.

آنگاه به هلهله و شادى مى ‏پرداختند و به من مى ‏گفتند: دست مريزاد اى يزيد. ما امروز بزرگان اين قوم را كشتيم و انتقام روز بدر را گرفتيم.

بنى هاشم به نام دين با سلطنت بازى كردند و الا نه خبرى از غيب آمده و نه وحيى نازل شده است.

اگر من از فرزندان احمد (رسول خدا) انتقام نگيرم، از نسل خندف نخواهم بود.» (7)

در الارشاد شیخ مفید درباره حضور خاندان عصمت و طهارت (علیهم السّلام) در مجلس یزید چنین گزارش شده است: «سپس عبيد اللَّه بن زياد پس از اينكه سر حسين (عليه السّلام) را به شام فرستاد دستور داد زنان و كودكان را آماده رفتن به شام كنند و دستور داد به گردن على بن الحسين (عليه السّلام) غل و زنجير گران نهادند سپس ايشان را به دنبال سرها با محفر بن ثعلبه عائذى و شمر بن ذى الجوشن روان كرد، پس آنان را بياوردند تا بدان گروهى كه سرها با ايشان بود؛ رسيدند و على بن الحسين (عليه السّلام) در تمام راه با كسى سخن نگفت چون به در قصر يزيد رسيدند، محفر بن ثعلبه صدای خويش بلند كرد و گفت: اين محفر بن ثعلبه است كه مردمان پست نابكار را نزد امير المؤمنين آورده است. حضرت زين العابدين (عليه السّلام) فرمودند: آن كس كه مادر محفر زائيده پست‏تر و بدنهادتر است. (راوى) گويد: هنگامى كه سرها را پيش روى يزيد نهادند و در ميان آنها سر حسين (عليه السّلام) بود يزيد گفت: پس شكافته شد سرهایی از مردانى گرامى برای ما و اينان نافرمانان و ستمكاران بودند.

يحيى بن حكم برادر مروان بن حكم كه پيش يزيد نشسته بود؛ گفت:

سرى كه در كناره طفّ بريده شد، از ابن زياد، آن برده كم شرافت به ما نزديكتر بود. [با اين كار] نسل سميّه به اندازه ريگها افزايش يافت و حال آنكه دختر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) بى ‏نسل گرديد. يزيد بن معاويه [از اين سخنان برآشفت و] به سينه يحيى بن حكم زد و گفت: ساكت شو.» (8)

 

جسارت یزید به سر مطهر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام)

پس از نهادن سر مبارک حضرت سید الشهدا و شهیدان دشت بلا (علیهم السّلام) در برابر یزید (لعنه الله علیه)، او با عصایی که در دست داشت بر لب و دندان سر حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) را مى‏نواخت.

«بعد گفت: حال حسين و ما چنين است كه حصين بن حمام گفته‏ [است‏]:

أبى قومنا أن ينصفونا فانصفت               قواضب في أيماننا تقطر الدّما

يفلّقن  هاما  من  رجال  أعزّة                علينا و هم كانوا أعقّ و أظلما

 يعنى: قوم ما از انصاف خوددارى كردند و به ما انصاف ندادند تا آن‏كه شمشيرهايى كه در دست داشتيم و از آنها خون مى‏ چكد، انصاف داد. آن شمشير سر مردانى را مى‏ شكافت كه آن مردان براى ما بسى عزيز و گرامى بودند. اگرچه نسبت به ما قطع رحم کرده بودند و ستمگر بودند.

ابو برزه اسلمى به يزيد گفت: «تو با تازيانه خود لب و دندان حسين را مى‏ زنى؟ بدان ‏كه تازيانه تو از آن سر بهره بى‏ مانند برده است كه من بسى ديده بودم پيغمبر اين لب و دهان را مى ‏بوسيد. تو اى يزيد، روز قيامت چنين خواهى بود كه ابن زياد شفيع و يار تو خواهد بود و حسين خواهد رسيد كه محمّد يار و شفيع او خواهد بود.» آنگاه ابو برزه برخاست و رفت.» (9)

 

جسارت یزید و خطبه عقیله بنی هاشم (علیها السّلام)

حضرت زینب (سلام الله علیها) با دیدن این قضایا دیگر تاب نیاوردند و خطبه ای در اعتراض به یزید (لعنه الله علیه) خواندند که از نظر فصاحت و استواری سخن و بلاغت در بالاترین درجه سخنوری بود و سبب برملا شدن چهره حقیقی یزید ملعون گردید که مختصری از فرمایشات ایشان را در این مجال ذکر می کنیم:

«سپاس خداى را كه پروردگار عالميان است و درود بر پيغمبر و همه فرزندانش. خداى سبحان سخن به راست فرمود: «سرانجام آنان ‏كه بسيار كارهای زشت نمودند، اين است كه آيات الهى را دروغ پنداشته ‏اند و آنها را مسخره مى ‏كنند.» اى يزيد، تو كه زمين و آسمان را از هر طرف بر ما تنگ کردی و ما را مانند كنيزان به اسيرى مى‏ كشند؛ به گمانت در پيشگاه خداوند اين خوارى ما است و تو را در نزد خدا احترامى است؟ و اين بدان جهت است كه قدر و منزلت تو در نزد خداوند بزرگ است كه اين‏ چنين باد در بينى انداخته‏ اى و متكبرانه نگاه مى‏ كنى؟ شاد و خرّمى كه پايه‏ هاى دنيا را به سود خود محكم ديده و رشته كارها را به هم پيوسته مشاهده كرده‏ اى و حكومت و قدرتى را كه از آن ما بود، بدون مزاحم به دست آورده‏ اى؟ آرام آرام مگر فرموده خدا را فراموش كرده ‏اى كه: «كافران گمان نبرند مهلتى را كه ما به آنان مى‏ دهيم به خير آنان است. بلکه به آنها مهلت دهیم كه بر گناهانشان افزوده شود و عذابی خوار کننده براى آنان آماده است.» اى فرزند آزادشدگان، اين رسم عدالت است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده جاى داده‏ اى، ولى دختران رسول خدا اسير و دست بسته در برابرت باشند، پرده‏ هاى احترامشان هتك شود و صورتهايشان نمايان گردد...

 در حالى‏ كه با چوب ‏دستى اشاره به دندانهاى ابى عبد اللّه سرور جوانان اهل بهشت مى‏ كنى و با چوب‏ دستى خويش بر دندانهاى حضرت مى ‏زنى؟ چرا چنين نگويى؟ تو كه پوست از زخم دل ما برداشتى و ريشه ما را درآوردى، با اين خونى كه از خاندان محمّد (صلّى اللّه عليه و اله) و ستارگان درخشان روى زمين از اولاد عبدالمطلب ريختى. اى يزيد، پدرانت را بانگ مى ‏زنى به گمانت كه صدايت به گوششان مى ‏رسد. به همين زودى به جايى‏ كه آنان هستند خواهى رفت و آن وقت آرزو خواهى كرد كه اى كاش دستت شل بود و زبانت لال و چنين حرفى نمى ‏زدى و كارى كه كرده ‏اى؛ نمى‏ كردى.

بارالها، حق ما را بازگير و از آنكه به ما ستم كرد؛ انتقام بگير و خشم خود را بر كسى كه خونهاى ما را ريخت و ياران ما را كشت، فرود آور... اگرچه پيش‏ آمدهاى ناگوار روزگار مرا به سخن گفتن با تو كشانده است ولى در عين حال ارزش تو از نظر من ناچيز و سرزنش و ملامتت بسيار است. چه كنم كه چشمها پر اشك و سينه‏ ها سوزان است؟ هان كه شگفت ‏آور است و بسى مايه شگفتى است كه افراد نجيب حزب خدا در جنگ با احزاب شيطان كه بردگان آزاد شده بودند؛ كشته شوند و از اين دستها خون ما مى‏ چكد و اين دهانها از گوشت ما پرآب شده و اين پيكرهاى پاك و پاكيزه كه پى ‏در پى خوراك گرگهاى درنده گشته و در زير چنگال بچه كفتارها به خاك آلوده شده است و اگر امروز ما را براى خود غنيمتى مى‏ پندارى، به همين زودى خواهى ديد كه مايه زيانت بوده ‏ايم و آن هنگامى است كه هرچه از پيش فرستاده ‏اى، خواهى ديد و پروردگار تو بر بندگان ستم روا نمى‏ دارد. من شكايت به نزد خدا برم و توكل من به او است. هر نيرنگى كه خواهى بزن و هر اقدامى كه توانى بكن و هر كوششى كه دارى، دريغ مدار كه به خدا قسم كه نه نام ما را توانى محو كردن و نه نور وحى ما را توانى خاموش كرد و به ما نخواهى رسيد و اين ننگ از دامن تو شسته نخواهد شد. مگر نه اين است كه رأى تو دروغ و روزهاى قدرتت انگشت‏ شمار و اجتماعت پراكنده است؟ روزى مى ‏رسد كه منادى ندا مى‏ كند: «لعنت خدا بر ستمكاران باد.» پس سپاس پروردگار جهانيان را كه اوّل [زندگی] ما را با خوشبختى و مغفرت و آخر [زندگی] ما را با شهادت و رحمت پايان داد و از خدا مى ‏خواهم كه پاداش آنان را به‏ طور كامل و هر چه بيشتر عطا فرمايد و ما را بازماندگان نيكى گرداند كه او مهربان و با محبت است و خداوند ما را بس است و وكيل نيكويى است.»

يزيد در جواب شعرى خواند به اين مضمون:

با ناله ‏اى كان پسنديده‏ تر                             كه آسان بود نوحه بر نوحه ‏گر (10)

 

از جمله وقایع دلخراش دیگر که کمتر در کتب مقتل از آن یاد شده است و کتاب سحاب رحمت از کتاب انوار الشهاده نقل می کند، روایت مرد شامی از دختر سه ساله ای است که پس از مدتها دوری و تمنای دیدار پدر سر پدر بزرگوار خود را در تشت طلا می بیند و یزیدی که از لحظه به لحظه به سر پدر و خاندان او توهین و جسارت می کند:

مردي شامي گويد: چون سر حسين (عليه‏السلام) را در مجلس يزيد گذاشتند، آن ناپاکزاده شروع کرد به چوب زدن بر سر مقدس. دختر سه ساله ای را ديدم که در برابر يزيد ايستاده بود و هر دفعه که آن ملعون چوب مي‏زد، آن دخترک دستهاي خود را بالا مي ‏برد و بر سر و صورت خود مي ‏زد و مي ‏گفت: «يا أبتاه ليتني کنت عمياء و لا أراک بهذا الحال. يا أبتاه، ليتني مت قبل هذا اليوم و لا أري رأسک مخضبا بالدماء و مضروبا برمح الأعداء» «اي پدر، کاش کور شده بودم و تو را با اين حال نمي‏ ديدم. اي پدر کاش پيش از اين مرده بودم و سر بريده‏ خون آلود تو را نمي‏ ديدم که دشمنان چوب و نيزه بر آن مي‏ زنند.»

و به اين دل ما را بسوزانند و ما را در مجلس، خوار و ذليل نمايند.

آن شامي گفت: پرسيدم اين دختر کيست؟ گفتند: اين دختر حسين (عليه‏السلام) است.

در پهلوي او زني را که با دست بسته و چشم گريان ديدم، ايستاده بود و با سوز دل مي ‏نالید و اشک حسرت از ديده مي ‏بارید و آهسته آهسته مي‏ گفت: اي برادر، کاش خواهرت زينب مرده بود و تو را به اين حال مشاهده نمي‏ کرد. آن شامي گفت: چون اين احوال را از آن اسيران مشاهده نمودم، دلم سوخت و نتوانستم صبر کنم، از مجلس بيرون رفتم. (11)

در برخی منابع نقل شده در مدت زمانی که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) در شام حضور داشتند یزید مجالس بزمی تشکیل می داد و اهل بیت را فرا می خواند و احتمال دارد به جز ملاقات اول ملاقاتهای دیگری نیز آن ملعون با خاندان نبوت (علیهم السلام) داشته است. (12)

 

ماجرای دستور قتل امام سجاد (علیه السّلام)

على بن ابراهيم در حديثی كه سندش به معصوم رسد می گوید كه فرمود: هنگامى‏كه حضرت على بن الحسين (عليه السّلام) را نزد يزيد بن معاويه بردند و در برابر او نگه داشتند، يزيد (لعنه الله علیه) گفت: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ: و آنچه به شما مصيبت رسيد، از آن چيزى بود كه خود كرديد.» حضرت على بن الحسين (عليه السّلام) فرمود: «اين آيه درباره ما نيست. همانا درباره ما، این گفتار خداى عز و جل است: ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ: هيچ مصيبتى در زمين نرسد و نه به جانهاى شما جز اين‏ كه در كتابى است پيش از آنکه آنها را بيافرينيم. همانا اين بر خدا آسان است.» (سوره حديد آيه 22) (13)

پس حضرت امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: «اى پسر معاويه و هند، پيوسته پيغمبرى و پادشاهى با ما و اجداد من بود پيش از آنكه تو متولّد شوى و در روز بدر و احد و احزاب رايت حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) در دست جدّ من على بن أبي طالب (عليه السّلام) بود و رايت كافران در دست پدر و جدّ تو بود، واى بر تو اى يزيد اگر بدانى چه كرده‏ اى و چه خطاها مرتكب شده‏ اى در حقّ برادران و پدر و عموها و اهل بيت من، هرآينه به كوهها بگريزى و بر روى خاكستر بنشينى و فرياد وا ويلاه و وا ثبوراه برآورى، آيا شرم ندارى كه سر پدر من حسين فرزند فاطمه و على و جگرگوشه رسول خدا بر در دروازه شهر شما آويخته است و او وديعت حضرت رسالت در ميان شما است، پس بشارت باد بر آن خوارى و ندامت در روز قيامت‏. » (14)

در مقتلها درباره گزارشهایی از چگونگی دستور یزید برای کشتن حضرت امام سجاد نقل شده است:

«یزید (لعنه الله علیه) رو به حضرت علی بن حسین (علیه السّلام) کرد و گفت: این کیست؟ گفتند: علی بن الحسین. پس یزید ملعون گفت: می گویند علی بن الحسین کشته شده است. حضرت فرمودند: بلی او که شهید شد بزرگتر بود و من کوچکترم. پس یزید (لعنه الله علیه) به او گفت: تو کسی هستی که می خواستی پدرت خلیفه گردد. شکر خدا که ما به خلافت رسیدیم و شما در دستان ما اسیر شدید. شما را نزدیک و دور و آزاد و بنده می بینیم ولی در بین شما هیچ یاور و حمایت کننده ای نیست.

حضرت علی بن الحسین (علیه السّلام) به او فرمود: چه کسی از پدرم سزاورتر به خلافت بود؟ و ای یزید،  او پسر دختر نبی شما بود اما این سخن خدای تعالی را شنیده ای؟ «هيچ مصيبتى به مال يا به جانتان نرسد مگر آنكه قبل از ایجادش آن در كتابی ثبت شده است و اين بر خدا آسان است * تا بر آنچه از دستتان مى ‏رود اندوهگين نباشيد و بدانچه به دستتان مى ‏آيد شادمانى نكنيد و خدا هيچ متكبر خود ستايى را دوست ندارد.» (سوره مبارکه حدید، آیات 22 و 23) پس یزید (لعنه الله علیه) خشمگین شد و گفت: ای جوان همانا به ما جسارت کردی و دستور داد که گردنش را بزنند. پس حضرت سجاد (علیه السلام) گریست و فرمود: ای جد من به تو شکوه می کنم ای بهترین پیامبران محبوب تو کشته شده و نسل تو از بین رفته است...

نقل کردند زنان بر گرد او حلقه زدند و فریاد وا مصیبتا سر دادند و گریستند و ام کلثوم (علیها السلام) فرمود: ای یزید، زمین را از خون خاندان ما سیراب کردی و غیر از این جوان کسی نمانده است و همه زنان در حالی که زاری و گریه می کردند، دور امام حلقه زدند و شکوه می کردند. وا ویلا از کمی مردان ما، مردان سرشناس و بزرگ ما را کشتی و زنان ما را اسیر نمودی و شمشیرت از فرزندان بزرگان ما نیز برداشته نمی شود، به فریاد ما برس، به فریاد ما برس ای خداوند جبار و ای گستراننده سرزمین مکه.

یزید (لعنه الله علیه) ترسید که مردم بر آنها شفقت و ترحم کنند و فتنه ای در نزد او رخ دهد از گریه زنان و کودکان مردم مانند ملخ اطراف او به این امر اتفاق فضاحت بار می نگریستند و بدین سبب در قلب یزید رعب و ترس مستولی شد و از کشتن حضرت سجاد (علیه السّلام) منصرف شد. (15)

این واقعه در قمقام زخار و صمصام التبار و معالي السّبطين چنین گزارش شده است: «همانا یزید (لعنه الله علیه) اقدام به قتل علی بن الحسین (علیه السّلام) نمود و مرد شامی برخاست و گفت: اجازه بده گردنش را بزنم. هنگامی که حضرت زینب کبری (علیها السّلام) این را شنید، خود را بر روی حضرت افکند و گفت یزید خونهای ما ترا بس است. حضرت زین العابدین (علیه السّلام) فرمود: اگر قصد کشتن مرا داری پس با این زنان کسی را بفرست تا مدینه. پس رحم کرد و عفو نمود.» (16)

درباره این واقعه در اثبات الوصیه چنین آمده است: «موقعى كه امام حسين (عليه السّلام) شهيد شد حضرت امام زين العابدين (علیه السّلام) را هم با اهل حرم امام حسين (علیهم السّلام) به اسيرى بردند و آن بزرگوار را نزد يزيد ملعون آوردند، در آن موقع فرزند آن حضرت امام محمّد باقر (علیه السّلام) كه دو سال و چند ماه از عمر مباركش گذشته بود با پدر خود نزد يزيد آمد، وقتى كه يزيد حضرت زين العابدين (علیه السّلام) را ديد گفت: يا على بن الحسين (روزگار را) چگونه ديدى؟ حضرت امام زين العابدين (علیه السّلام) فرمود: چيزى را ديدم كه خدا قبل از اينكه آسمانها و زمينها را خلق كند درباره آن قضاوت فرموده است. يزيد ملعون درباره حضرت امام زين العابدين (علیه السّلام) با اهل مجلس خود مشورت كرد؟ اهل مجلس يزيد كه از يزيد (لعنه الله علیه) كمتر نبودند به قتل حضرت امام زين العابدين (علیه السّلام) اشاره كردند. آنگاه امام محمّد باقر (علیه السّلام) (كه دو سال و چند ماه بيشتر از عمر شريفش نگذشته بود) بعد از حمد و ثناى خدا در جواب يزيد فرمود: اهل مجلس تو به تو اشاره ‏اى كردند كه بر خلاف اشاره اهل مجلس فرعون بود كه درباره امر موسى و هارون (عليهما السّلام) با آنها مشورت كرد، زيرا كه اهل مجلس فرعون به فرعون گفتند: موسى را با برادرش‏ نگاه دار ولى اهل مجلس تو به قتل ما اشاره كردند، اين اشاره ‏اى كه اينها كردند داراى سببى است، يزيد گفت: آن سبب چيست؟ حضرت امام باقر (علیه السّلام) فرمود: اهل مجلس فرعون حلال زاده بودند ولى اهل مجلس تو حلال زاده نيستند زيرا پيغمبران و فرزندان آنان را غير از فرزندان زنا كسى نخواهد كشت، آنگاه يزيد ساكت شد و چنانكه گفته شده دستور داد تا آنان را از مجلس خارج كردند. » (17)

در منتهی الامال این رویداد بدین نحو نقل شده است: «يزيد با حاضرين اهل شام مشورت كرد كه با اين جماعت چگونه رفتار نمايم؟ آن خبيثان كلام زشتى گفتند كه معنى آن مناسب ذكر نيست و مرادشان آن بود كه تمام از دم تيغ درگذران.

نعمان بن بشير كه حاضر مجلس بود گفت: اى يزيد، ببين تا رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) با ايشان چه صنعت داشت آن كن كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) كرد. مسعودى نقل كرده است: وقتى كه اهل مجلس يزيد اين كلام را گفتند، حضرت امام باقر (عليه السّلام) شروع كرد به سخن گفتن و در آن وقت دو سال و چند ماه از سن مباركش گذشته بود خداى را حمد و ثنا گفت پس رو كرد به يزيد و فرمود: اهل مجلس تو در مشورت تو رأى دادند به خلاف اهل مجلس فرعون در مشورت كردن فرعون با ايشان در امر موسى و هارون، زیرا آنها گفتند: «ارجه و اخاه» و اين جماعت رأى به كشتن ما دادند و براى اين سببى است. يزيد (لعنه الله علیه) پرسيد كه سببش چيست؟ فرمود: اهل مجلس فرعون اولاد حلال بودند و اين جماعت اولاد حلال نيستند و انبياء و اولاد ايشان را مگر اولادهاى زنا نمى‏كشد پس يزيد از كلام بازايستاد و خاموش گرديد.» (18)

 

اعتراض بزرگان ادیان دیگر حاضر در مجلس یزید به اقدامات بیشرمانه او

در تاریخ آمده است که یزید (لعنه الله علیه) بزرگان و سر شناسان قوم را در مجلسی که خاندان وحی (علیهم السّلام) نزد) برده شدند؛ جمع نمود و به خاطر پیروزی فرضی خود جشن گرفت و به احتمال برخی از مقاتل چندین بار خاندان عصمت (علیهم السّلام) به مجلس یزید برده شدند و کارهای ناشایست و غیر انسانی یزید (لعنه الله علیه) مورد اعتراض برخی از بزرگان قرار گرفت که در اینجا به نقل برخی از مقاتل در این باره اشاره می کنیم:

اعتراض سفیر پادشاه روم

در روایتی از حضرت امام زين العابدين (علیه السلام) آمده است: چون سر بريده حضرت امام حسين (علیه السّلام) را نزد يزيد (لعنه الله علیه) آوردند، مجالس ميگسارى ترتيب مى‏ داد و سر مبارك را مى ‏آورد و در مقابل خود مى ‏گذاشت و بر آن سفره ميخوارگى مى ‏كرد. روزى سفير پادشاه روم كه خود يكى از اشراف و بزرگان بود و در مجلس حضور داشت، گفت: «اى شاه عرب، اين سر از كيست؟» يزيد گفت: «تو را با اين سر چه كار؟» گفت: «من كه به نزد پادشاه باز مى ‏گردم، از آنچه ديده‏ام از من مى ‏پرسد. دوست داشتم كه داستان اين سر و صاحب سر را برايش گفته باشم تا او نيز شريك شادى و سرور تو باشد.» يزيد ملعون گفت: «اين سر حسين بن على بن ابيطالب است.» رومى گفت: «مادرش كيست؟» گفت: «فاطمه، دختر رسول خدا» نصرانى گفت: «نفرين بر تو و دين تو، دين من كه بهتر از دين شما است زيرا پدر من از نوادگان داود است و ميان من و داود پدران بسيارى فاصله است و نصارى مرا بزرگ مى ‏شمارند و از خاك پاى من به عنوان تبرك كه من نواده داود هستم برمى ‏دارند و شما پسر دختر رسول خدا را مى ‏كشيد با اينکه ميان او و پيغمبر شما يك مادر بيشتر فاصله نيست. اين چه دينى است؟»

يزيد لعين گفت: «اين نصرانى را بكشيد تا آبروى مرا در كشور خود نبرد.»

چون نصرانى احساس كرد كه يزيد درصدد كشتن او است، گفت: «مگر تصميم كشتن مرا دارى؟» گفت: «آرى.» گفت: «بدان‏كه من ديشب پيغمبر شما را به خواب ديدم كه به من مى ‏فرمود: «اى نصرانى، تو اهل بهشتى.» و من از سخن آن حضرت درشگفت شدم. شهادت مى ‏دهم كه نيست خدايى به جز خداوند و محمّد فرستاده او است.»

سپس از جاى خود پريد و سر حسين (عليه السّلام) را برداشت و بر سينه گرفت و او را مى‏ بوسيد و گريه مى ‏كرد تا كشته شد. (19)

اعتراض یکی از علمای یهود

در مجلس يزيد، مردى از علماى يهود حاضر بود، از يزيد پرسيد: «اين جوان كيست؟» گفت: «على بن الحسين.» پرسيد: «حسين پسر كيست؟» يزيد گفت: «پسر على بن ابيطالب.» پرسيد: «مادرش كيست؟» گفت: «فاطمه دختر محمّد.»

يهودى گفت: «سبحان اللّه، حسين، فرزند پيغمبر شماست كه به اين زودى او را كشتيد؟ حرمت پيغمبر خود را در ذريه او بر پا نهادید. به خدا سوگند كه اگر فرزندزاده موسى در ميان ما ‏بود، گمان داشتيم كه او را بپرستيم و پيغمبر شما ديروز از ميان شما رفته است و شما امروز فرزند او را به قتل رساندید. شما بد امّتى بوده ‏ايد. يزيد (لعنه الله علیه) گفت كه او را گردن زنند. يهودى برخاست و گفت: «مى‏ خواهيد مرا بزنيد و مى‏ خواهيد مرا بكشيد، من در تورات خوانده‏ ام كه هركه ذريّه پيغمبرى را بكشد، تا زنده است، پيوسته ملعون است. چون بميرد، حق تعالى او را به جهنم مى ‏برد.» (20)

اعتراض ملك التجّار روم‏

«در كامل بهائى آمده است كه در مجلس يزيد، ملك التّجار روم كه عبد الشّمس نام داشت حاضر بود، گفت: ای امير، قريب شصت سال باشد كه من تجارت مى‏ كنم، از قسطنطنيّه به مدينه رفتم و ده برد يمنى و ده نافه مشك و دو من عنبر داشتم، به خدمت حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) رفتم، او در خانه امّ سلمه بود، انس بن مالك اجازت خواست، من به خدمت او رفتم و اين هدايا كه مذكور شد نزد او بنهادم از من قبول كرد و من هم مسلمان شدم، مرا عبد الوهّاب نام كرد، ليكن اسلام را از خوف ملك روم پنهان دارم و در خدمت حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) بودم كه حسن و حسين (عليهما السّلام) در آمدند و حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) ايشان را ببوسيد و بر ران خود نشانيد، امروز تو سر ايشان را از تن جدا كرده‏ اى؟ قضيب به ثناياى حسين (عليه السّلام) كه بوسه گاه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) است مى‏زنى؟ در ديار ما دريايى است و در آن دريا جزيره ‏اى و در آن جزيره صومعه‏ اى و در آن صومعه چهار سم خر است كه گويند عيسى (عليه السّلام) روزى بر آن سوار شده بود آن را به زر گرفته در صندوق نهاده سلاطين و امراى روم و عامّه مردم هر سال آنجا به زیارت روند و طواف آن صومعه كنند و حرير آن سمها را تازه كنند و آن كهنه را پاره پاره كرده به تحفه برند، شما با فرزند رسول خود اين چنین مى‏كنيد؟ يزيد گفت: بر ما تباه كرد، دستور داد تا عبد الوهّاب را گردن زنند.

عبد الوهّاب زبان برگشود به كلمه شهادت و اقرار به نبوت حضرت محمّد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) و امامت حسين (عليه السّلام) كرد و بر يزيد و آباء و اجداد او لعنت كرد بعد از آن او را شهيد كردند.» (21)

وقایع دیگری که در مقتلها از مجلس یزید ملعون نقل شده است: جسارتی است که مرد شامی سرخ موی به  فاطمه دختر امام حسین (علیه السّلام) کرد و ایشان را به کنیزی خواست و پس از آگاهی از نسل و نسب خانوادگی ایشان یزید (لعنه الله علیه) را برای اعمال ناشایست او در حق خاندان پیامبر (علیهم السلام) سرزنش کرد.

خطبه حضرت امام سجاد (علیه السّلام)

از وقایع مهم دیگر خطبه حضرت امام سجاد (علیه السلام) است که به نقل بعضی از مقتلها این خطبه در مسجد معروف شام خوانده شده است و برخی در مجلس بزم یزید (لعنه الله علیه) ذکر کرده اند.

ابتدا خطیبی را یزید بر منبر فرا خواند تا در ذم حضرت امیرالمومنین و حضرت سید الشهدا (علیهما السّلام) خطبه ای بخواند و خطیب چنین کرد.

در برخی از مقتلها ذکر شده است که به اصرار حاضران یزید لعین اجازه داد تا حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) بر منبر خطبه بخواند. برخی منابع نیز نقل کرده اند در روز جمعه امام سجاد (علیه السّلام) اجازه خواست تا بر منبر رود و آن خطبه مشهور خویش را قرائت فرمودند.

در این باره در منتهی الامال آمده است: «علّامه مجلسى (ره) در جلاء العيون پس از آن كه حكايت مرد سرخ روى شامى را نقل كرده فرموده اند: پس يزيد امر كرد كه اهل بيت رسالت (عليهم السّلام) را به زندان بردند، حضرت امام زين العابدين (عليه السّلام) را با خود به مسجد برد و خطيبى را طلبيد و بر منبر بالا كرد، آن خطيب ناسزاى بسيار به حضرت امير المؤمنين و امام حسن (عليهما السّلام) گفت و معاويه و يزيد (عليهما اللعنة) را مدح بسيار كرد، حضرت امام زين العابدين (عليه السّلام) او را ندا كرد كه: ويلك ايّها الخاطب، اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق، فتبوّأ مقعدك من النّار: واى بر تو اى خطيب كه براى خشنودى مخلوق، خدا را به خشم آوردى جاى خود را در جهنّم مهيّا بدان.

پس حضرت علىّ بن الحسين (عليه السّلام) فرمود كه: اى يزيد، مرا رخصت ده كه بر منبر بروم و كلمه‏ اى چند بگويم كه موجب خشنودى خداوند عالميان و اجر حاضران گردد.

يزيد قبول نكرد، اهل مجلس التماس كردند كه او را رخصت بده كه ما مى ‏خواهيم سخن او را بشنويم.

يزيد گفت: اگر بر منبر بر آيد مرا و آل ابو سفيان را رسوا مى‏ كند.

حاضران گفتند: سخنرانى او هر چند خوب باشد چندان قدرت و قابليتى ندارد.

يزيد گفت: او از اهل بيتى است كه در شيرخوارگى به علم و كمال آراسته ‏اند.

چون اهل شام بسيار مبالغه كردند، يزيد رخصت داد تا حضرت بر منبر بالا رفت و حمد و ثناى الهى ادا كرد و صلوات بر حضرت رسالت پناهى و اهل بيت او فرستاد و خطبه‏ اى در نهايت فصاحت و بلاغت ادا كرد كه ديده ‏هاى حاضران را گريان و دلهاى ايشان را بريان كرد.

پس فرمود كه: ايّها النّاس، حقّ تعالى ما اهل بيت رسالت را شش خصلت عطا كرده است و به هفت فضيلت ما را بر ساير خلق عطا كرده است. به ما علم و بردبارى و جوانمردى و فصاحت و شجاعت و محبّت در دلهاى مؤمنان و ما را فضيلت داده است به آن كه از ما است نبى مختار محمّد مصطفى (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) و از ما است صدّيق اعظم علىّ مرتضى (عليه السّلام) و از ما است جعفر طيّار كه با دو بال خويش در بهشت با ملائكه پرواز مى‏كند و از ما است حمزه شير خدا و شير رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) و از ما است دو سبط اين امّت حسن و حسين (عليهما السّلام) كه دو سيّد جوانان اهل بهشت هستند. هر كه مرا شناسد شناسد و هر كه مرا نشناسد من خبر مى‏ دهم او را به حسب و نسب خود.

ايّها النّاس، منم فرزند مكّه و منى، منم فرزند زمزم و صفا و پيوسته مفاخر خويش و مدائح آباء و اجداد خود را ذكر كرد تا آن كه فرمود: منم فرزند فاطمه زهراء (عليها السّلام) منم فرزند سيّده النساء، منم فرزند خديجه كبرى، منم فرزند امام مقتول به تيغ اهل جفا، منم فرزند لب تشنه صحراى كربلا، منم فرزند غارت ‏شده اهل جور و عنا، منم فرزند آن كه بر او نوحه كردند جنّيان زمين و مرغان هوا، منم فرزند آن كه سرش را بر نيزه كردند و گردانيدند در شهرها، منم فرزند آن كه حرم او را اسير كردند اولاد زنا، ماييم اهل بيت محنت و بلا، ماييم محلّ نزول ملائكه سماء و مهبط علوم حقّ تعالى.

پس چندان مدايح اجداد گرامی و مفاخر آباء عظام خود را ياد كرد كه خروش از مردم برخاست و يزيد ترسيد كه مردم از او برگردند، مؤذن را اشاره كرد كه اذان بگو، چون مؤذّن «اللّه اكبر» گفت، حضرت فرمود: از خدا چيزى بزرگتر نيست، چون مؤذّن گفت: «اشهد ان لا اله الّا اللّه» حضرت فرمود كه: شهادت مى‏ دهند به اين كلمه پوست و گوشت و خون من، چون مؤذن گفت: «اشهد انّ محمّدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم» حضرت فرمود كه: اى يزيد، بگو اين محمّد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) كه نامش را به رفعت مذكور مى ‏سازى، جدّ من است يا جدّ تو؟ اگر مى ‏گويى جدّ تو است دروغ گفته باشى و كافر مى‏ شوى و اگر مى‏ گويى جدّ من است پس چرا عترت او را كشتى و فرزندان او را اسير كردى؟ آن ملعون جواب نگفت و به نماز ايستاد.» (22)

فاطمه دختر حضرت امام حسين (ع) درباره روزهایی که خاندان عصمت (علیهم السّلام) در شام بودند چنین فرموده است: «يزيد دستور داد زنان حسين را با حضرت امام علی بن الحسین (علیه السّلام) در زندانى جا دادند كه برای جلوگیری از سرما و گرما  حفاظی نداشت تا چهره‏ هايشان پوست گذاشت و در بيت المقدس سنگى بر نداشتند جز آنكه خون تازه زيرش بود و مردم خورشيد را بر ديوارها سرخ ديديد مانند پتوهاى رنگين‏ تا على بن الحسين با زنان [از شام] بيرون رفتند و سر حسين (علیه السّلام) را به كربلا برگرداند.» (23)

شواهد تاریخی مبنی بر اینکه سر مطهر و منور حضرت اباعبدالله (علیه السّلام) تا سه روز بر نیزه و در انظار مردم قرار گرفته است؛ وجود دارد. البته برخی منابع نیز تا چهل روز نقل کردند که با توجه به الحاق سر مبارک حضرت به بدن مطهر در اربعین امام حسین (علیه السلام) با بازگشت کاروان اهل بیت به کربلا درست به نظر نمی رسد.

در جلا العیون درباره این واقعه بیشرمانه چنین آمده است: «ابو مخنف و غير او روايت كرده‏اند كه يزيد امر كرد كه سر آن سرور را بر در قصر شوم او نصب كردند و اهل بيت آن حضرت را امر كرد كه داخل خانه ملعون او شوند، چون مخدّرات اهل بيت عصمت و طهارت داخل خانه آن لعين شدند، زنان آل ابى سفيان زيورهاى خود را كندند و لباس ماتم پوشيدند و صدا به گريه و نوحه بلند كردند و سه روز ماتم داشتند و هند دختر عبد اللَّه بن عامر كه در آن وقت زن يزيد بود و پيشتر در حباله امام حسين (عليه السّلام) بود، پرده را دريد و از خانه بيرون دويد و به مجلس آن ملعون آمد در وقتى كه مجمع عام بود؛ گفت: اى يزيد سر مبارك فرزند فاطمه دختر رسول را بر در خانه من نصب‏ كرده ‏اى؟ يزيد برجست و جامه‏ اى بر سر او افكند و او را برگردانيد و گفت: اى هند، نوحه و زارى كن بر فرزند رسول خدا و بزرگ قريش كه پسر زياد لعين در امر او تعجيل كرد، و من به كشتن او راضى نبودم.» (24)

یکی از مهمترین وقایع این روزهای پر بلا که می توان به آن اشاره کرد؛ قرآن خواندن سر مطهر و مبارک حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) پس از بر نیزه کردن و آویختن از درب خانه یزید یا یکی از دربهای شام است: از منهال بن عمرو نقل شده است که دیدم سر حسین بن علی (علیه السّلام) بر نیزه می خواند: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً.» (سوره مبارکه کهف، آیه 9) (25)

قطب راوندى از منهال بن عمرو روايت كرده است كه گفت: به خدا سوگند كه در دمشق ديدم سر مبارك جناب امام حسين (عليه السّلام) را بر سر نيزه كرده بودند و در پيش ‏روى آن جناب، كسى سوره كهف مى‏خواند؛ چون به اين آيه رسيد: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً» به قدرت خدا، سر سيّد شهدا به سخن آمد و به زبان فصيح و گويا گفت: «امر من از قصه اصحاب كهف عجيب تر است.» و اين اشاره است به رجعت آن جناب براى طلب خون خود. به روايت ديگر منقول است كه در شام از سر مبارك حضرت مى‏ شنيدند كه مكرر مى‏ گفت: «لا حول و لا قوّة إلّا باللّه» (26)

در نقلی از سلمه بن کهیل ذکر شده است که رأس شریف حضرت سید الشهدا (علیه السّلام) بر نیزه آیه 137 سوره مبارکه بقره «فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» را قرائت می نموده است. (27) 

 

پانوشتها

(1) كامل بهايى، جلد دوم، صفحه636  - موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد‏6، صفحه450

(2) جلاء العيون، صفحه 733-734 - لهوف، ترجمه فهرى، صفحه 179- موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه 486

(3) الأمالي الصّدوق، صفحه 166- البحار، جلد 45، صفحه 156- 155 – موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد‏6، صفحه 475 - 476 به نقل از آن: العوالم، البحراني، جلد 17، صفحه 396 - أسرار الشّهادة، الدّربندي، صفحه 501 - روضة الواعظين، صفحه 164 - وسيلة الدّارين، الزّنجاني، صفحه 385

(4) لهوف، صفحه 187- 186 - بحار، جلد 45، صفحه 132 – الدّمعة السّاكبة، جلد5، صفحه 106- 105 - موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه 480 به نقل از آن: العوالم، البحراني، صفحه 17، صفحه 433- 432 - أسرار الشّهادة، جلد اول، صفحه 502- 501 - نفس المهموم، صفحه 443 - 442 - معالي السّبطين، المازندراني، جلد2، صفحه 155 - وسيلة الدّارين، الزّنجاني، صفحه 396

(5) الإرشاد، ترجمه رسولى محلاتى، جلد2، صفحه 124 - البحار، جلد45، صفحه 131 - نفس المهموم، صفحه 396- موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه 510  به نقل از آن: العوالم، البحراني، جلد 17، صفحه 431 - الدّمعة السّاكبة، البهبهاني، جلد 5، صفحه 95- 96 - أسرار الشّهادة، الدّربندي، صفحه499

(6) عيون أخبار الرضا عليه السلام، جلد ‏2، صفحه 23 – 22 - البحار، جلد 45، صفحه 176 و جلد 63، صفحه 492 و جلد 76، صفحه 238- 237 - نفس المهموم، صفحه 400 - من لا يحضره الفقيه، جلد 4، صفحه 419 - الدّمعة السّاكبة، جلد5، صفحه 187- موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد 6، صفحه 440 - 439 به نقل از آن: المواعظ، صفحه 132- 131 - عنه: وسائل الشّيعة، الحرّ العاملي، جلد 17، صفحه 291- 290 – العوالم البحراني، جلد 17، صفحه 415- أسرار الشّهادة، الدّربندي، صفحه 501- 500 - معالي السّبطين، المازندراني، جلد 2، صفحه 157- 156 - الإمام الحسين عليه السّلام و أصحابه، القزويني، جلد1، صفحه 426- 425 - العبرات، المحمودي، جلد2، صفحه 285 – الدّعوات، مثله الرّاوندي، صفحه 162 - جامع الأخبار، السّبزواري، صفحه 432

(7) لهوف، ترجمه فهرى، 186- 180 - البحار، جلد 45، صفحه 133- الدّمعة السّاكبة، جلد5، صفحه 106- دمع السجوم، صفحه 407 - نفس المهموم، صفحه 397 - ترجمه مقتل الحسين المقرّم، صفحه 258 – مقتل الحسین مقرم (متن عربی)، صفحه 377 - موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه 678 -676 به  نقل از آن: العوالم، البحراني، جلد 17، صفحه 433 - أسرار الشّهادة، الدّربندي، صفحه 503- 502؛ معالي السّبطين،  المازندراني، جلد دوم، 166- 164- وسيلة الدّارين، الزّنجاني، صفحه 390- 389- تسيلة المجالس مثله محمد بن أبي طالب، جلد2،  390- 387 - أعيان الشّيعة،  الأمين، جلد اول، صفحه 616 - موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه 555 به نقل از آن: اعيان الشيعه، صفحه 268

(8) نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا (ترجمه وقعة الطف)، صفحه 199 - الإرشاد للمفيد، ترجمه رسولى محلاتى، جلد ‏2، صفحه 124

(9) كامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران، جلد 5، صفحه 199- 198 - موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد‏6، صفحه 573

(10) لهوف، ترجمه فهرى، 186- 180 - دمع السجوم، صفحه 411 – 408 - الدّمعة السّاكبة، جلد5، صفحه 108- 106 - مقتل الحسين المقرّم، صفحه 265 – 261 - البحار، جلد 45، صفحه 135- 133 - نفس المهموم، 406- 405 - موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه 678 -676 - العوالم، البحراني، جلد 17، صفحه 433 - أسرار الشّهادة، الدّربندي، صفحه 503 – 502 - معالي السّبطين،  المازندراني، جلد دوم، 166- 164- وسيلة الدّارين، الزّنجاني، صفحه 390- 389- تسيلة المجالس مثله محمد بن أبي طالب، جلد2،  390 – 387 -  أعيان الشّيعة،  الأمين، جلد اول، صفحه 616

(11) سحاب رحمت، صفحه 728

(12) مهیج الاحزان، صفحه 703 – 702 - دمع السجوم، صفحه 527

  (13) نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا (ترجمه وقعة الطف)، صفحه 201 - الكافى، جلد2، صفحه 450 – تفسیر نور الثّقلين، جلد5، صفحه 247 - موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)،  جلد ‏6، صفحه  611 به نقل از آن: السّيّد البرهان، هاشم البحراني، جلد4، صفحه 127

(14) جلاء العيون،  صفحه 737 - البحار، جلد45، صفحه 135- مقتل الحسين خوارزمي (شرح غم حسین علیه السلام)، صفحه 217 - الدّمعة السّاكبة، جلد 5، صفحه 117- موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه 623 به نقل از: تسلية المجالس مثله محمّد بن أبي طالب، جلد2، صفحات 387- 386- 136؛ العوالم البحراني، جلد 17، صفحه 436

(15) موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه 631 -630 به نقل از مقتل أبي مخنف (المشهور)، صفحه 133- 132

  (16) قمقام زخار و صمصام التبار، صفحه 665 - موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه 648 به نقل از آن معالي السّبطين، جلد دوم، 160 - 159

(17) ترجمه اثبات الوصیۀ، صفحه 320 – 319

(18) منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام، جلد2‏، صفحه 991 - دمع السجوم، صفحه 402 – 399

(19) لهوف، ترجمه فهرى، 193- 190 - البحار، جلد 45، صفحه 142- 141 - الدّمعة السّاكبة، جلد 5، صفحه 130- 129 – نفس المهموم، صفحه 418 – 417 - موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه  704-700 به نقل از آن: العوالم، البحراني، جلد 17، صفحه 443 -442 - أسرار الشّهادة، الدّربندي، صفحه 510 -509 - معالي السّبطين، المازندراني، جلد2، صفحه 169- 168

  (20) جلاء العيون، صفحه 742 - 741 – البحار، جلد 45، صفحه  140- 139 - موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد‏6، صفحه 694 – 693

(21) منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام (فارسى)، جلد2، صفحه 999   

  (22) منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام (فارسى)، جلد ‏2، صفحه 997 – 994 – جلاء العيون، صفحه741 – 739 – بحار الانوار، جلد 45، صفحه 139 - 137

(23) (23) الأمالي (للصدوق)، صفحه 168 - بحار الأنوار، جلد 45، صفحه 140

(24) جلاء العيون، صفحه 744 – 743 - بحار الأنوار، جلد 45، صفحه 142 - كامل بهايى، جلد 2، صفحه 179

(25)موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه  764 به نقل از آن: تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، جلد 24، صفحه 85- 84- عنه: العبرات، المحمودي، جلد2، صفحه 332- 331

(26) جلاء العيون، صفحه 731-730

(27) موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، جلد ‏6، صفحه 764 به نقل از آن: جامع الأحاديث (كتاب المسلسلات)، ابن الرّازي، صفحه 251- 252- عنه: العبرات، المحمودي، جلد 2، صفحه 333- 332

 

منابع

- قرآن کریم

- الإرشاد للمفيد، محمد بن محمد مفيد،ترجمه رسولى محلاتى‏، تهران‏، اسلاميه‏، بی تا

- الأمالي، محمد بن على ابن بابويه، تهران، كتابچى، 1376ش.

- الأمالي، محمد بن على ابن بابويه، مترجم: محمد باقر کمره ای، تهران، كتابچى، 1376ش.

- الدمعه الساکبه فی الاحوال النبی (ص) و العتره الطاهره، محمد باقر بن عبدالکریم بهبهانی، بحرین- منامه، مکتبه العلوم العامه، 1408ق.

- الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407 ق.

- اللهوف على قتلى الطفوف، على بن موسى‏ ابن طاووس،ترجمه حمد فهرى زنجانى، تهران‏، جهان‏، چاپ: اول‏، 1348 ش‏.

- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، جلد45، بیروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403 ق.

- ترجمه إثبات الوصية لعليّ بن أبي طالب عليه السلام، على بن حسين مسعودى، تهران، اسلاميه، چاپ: دوم، 1362 ش.

- جلاء العيون‏، علامه مجلسى‏، قم‏، سرور، 1382ش.

- دمع السجوم، عباس قمی، ابوالحسن شعرانی، قم، هجرت، 1381

- سحاب رحمت، عباس اسماعیلی یزدی، قم، مسجد مقدس جمکران، 1383

- شرح غم حسین (علیه السّلام)، موفق بن احمد اخطب خوارزمی، مترجم مصطفی صادقی، قم، مسجد مقدس جمکران، 1388

- عيون أخبار الرضا عليه السلام، محمد بن على ابن بابويه، 2جلد، تهران، جهان، چاپ: اول، 1378ق.

- قمقام زخار و صمصام التبار، فرهاد میرزا قاجار، مصحح: محمود محرمی، تهران، کتابچی، 1386

- كامل بهايى، عماد الدين حسن بن طبرسی، مصحح و مترجم اکبر صفدری قزوینی، تهران، مرتضوی، 1383

- كامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران، عز الدين على بن اثير (م 630)، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371

- لهوف، على بن موسى‏ ابن طاووس، مترجم: حسن ‏مير ابوطالبى،  محقق / مصحح: فارس‏تبريزيان، قم‏، دليل ما، 1380

- مقتل الحسین (علیه السّلام)، عبدالرزاق مقرم، بیروت، موسسه الخرسان للمطبوعات، 1426ق.

- مقتل الحسین (علیه السّلام)، عبدالرزاق مقرم، ترجمه: قربانعلی مختومی، قم، نصایح، 1387

- مقتل الحسین (علیه السّلام)، موفق بن احمد اخطب خوارزمی، محقق محمد سماوی، قم، انوار الهدی، 1381

- من لا يحضره الفقيه‏، محمد بن على‏ ابن بابويه، محقق / مصحح: على اكبر غفارى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1413 ق‏.

- منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام (عربي)، شيخ عباس قمى، قم، ‏موسسه النشر الاسلامى، 1422 ق‏.

- منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام (فارسی)، حاج شیخ عباس قمی، قم، دلیل، 1379ش.

- موسوعة الامام الحسين (عليه‏السلام)، گروهى از نويسندگان، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى، دفتر انتشارات كمك آموزشى، چاپ اول، 1378ش.

- مهيج الأحزان‏، حسن يزدي حائري، تحقیق و ویرایش محمد حسين رحيميان، قم، حاذق، 1386

- نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا (ترجمه وقعة الطفّ)، لوط بن يحيى ابو مخنف كوفى، قم، مؤسسه آموزشى پژوهشى، چاپ دوم، 1380 ش.

- نفس المهموم، شيخ عباس قمى‏، نجف‏، المكتبه الحيدريه، چاپ: اول‏‏، 1421 ق.

-تفسير نور الثقلين،‏ عبد على بن جمعه ‏عروسى حويزى، تحقيق سيد هاشم رسولى محلاتى‏، قم‏، انتشارات اسماعيليان،‏ 1415 ق.‏